 باور به حقیقت دین وقتی در جانها می‌جوشد، انسانها بدون چشمداشت به مقام و مال، جانفشانی می‌کنند.(2) 
3- در بیعت عقبه بر این اساس که در شرایط بسیار دشواری انجام شد و بیانگر مبارزه‌طلبی خطرناک و دلیرانه‌ای بود که نیروهای شرک را به مبارزه می‌طلبید، رسول خدا (ص) برای موفقیت‌آمیز بودن بیعت، برنامه‌ریزی دقیق و مهمی بر اصول و مفاد ذیل انجام داد.(3) 
الف – پنهانی بودن حرکت و منتقل شدن گروه بیعت کنندگان تا این موضوع افشاء نگردد. گروه مسلمانان که برای بیعت آمدند، هفتاد مرد و دو زن بودند و این تعداد از میان هیئت پانصد نفری بود که به مکه آمده بودند بنابراین، حرکت یکپارچة هفتاد نفر، کار را با مشکل مواجه می‌نمود.
زمان ملاقات نیز دومین شب روزهای تشریق بعد از گذشت یک سوم شب معین شد؛ چون در این وقت مردم در خواب بودند و بر همه جا آرامش حاکم بود و از طرفی نیز محل دیدار دره طرف راست، مقرر شد تا کسی که از خواب به خاطر حاجتی بیدار می‌شود، آنها را نبیند.(4) 
ب – برای اینکه خروج و حرکت بیعت‌کنندگان به گونه‌ سازمان یافته به سوی موعد ملاقات انجام گیرد، برای این منظور آنها یک نفر و دو نفر به صورت پنهانی و آرام حرکت می‌کردند.
ج – سری بودن زمان و محل اجتماع که جز عباس بن عبدالمطلب که همراه پیامبر اکرم(ص) آمده بود تا از حمایت و یاری انصار اطمینان خاطر یابد(5)  و علی بن ابی‌طالب نیز که به عنوان نگهبان مسلمانان در گردنة دره نشسته بود و ابوبکر که او نیز مراقب بود، کسی خبر نداشت(6)  و به گروه بیعت کننده دستور داده شد که صدایشان را بلند نکنند و سخن را طولانی ننمایند که مبادا جاسوسی صدای آنها را بشنود و یا حرکتشان را کنترل نماید.(7) 
د – مسلمانان حتی بعد از آنکه شیطان از امر بیعت پرده برداشت، به پنهان کاری ادامه دادند؛ پس پیامبر (ص) آنها را دستور داد تا به میان کاروان و منزلگاه خود بازگردند و هیچ سخنی نگویند. همچنین پیامبر پیشنهاد رویارویی مسلحانه را که هنوز شرایط آن مهیا نبود، نپذیرفت و هنگامی که قریش برای تحقیق خبر آمدند، مسلمانها با اختیار کردن سکوت و یا با مطرح نمودن سخنی دیگر، آنها را از موضوع مورد بحث دور نمودند.(8) 
ه‍ - انتخاب آخرین شب از شبهای حج که شب سیزدهم ذی‌الحجه است که فردای آن روز حجاج به سوی سرزمین‌های خود برمی‌گردند به این دلیل بود تا قریش در صورت اطلاع یافتن، فرصت اعتراض و تعویق آن را نداشته باشند.(9) 
4- مفاد پنجگانة بیعت چنان واضح و صریح بود که هیچ گونه تساهل و سستی را نمی‌پذیرفت که عبارت بودند از: سمع و طاعت درهر حال؛ انفاق در تنگدستی و توانگری؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ به پا خاستن در راه خدا بدون آنکه سرزنش هیچ سرزنش‌کننده‌ای آنها را باز دارد و همچنین یاری نمودن پیامبر و حمایت از وی در هر حال.(10) 
5- رهبر انصار، براء بن معرور، بلافاصله پذیرفت وگفت: سوگند به کسی که تو را به حق برانگیخته است، در مقابل آنچه از کیان خود دفاع می‌کنیم از تو نیز دفاع خواهیم کرد؛ پس با ما بیعت کن. به خدا سوگند که ما اهل جنگ هستیم و نیاکان ما نیز چنین بوده‌اند و ما جنگجویی را از آنها به ارث برده‌ایم.(11) 
براء وقتی به همراه قومش از یثرب آمد به آنها گفت: من نظری دارم، نمی‌دانم شما با من موافق هستید یا خیر؟ قومش گفتند: نظرت چیست؟ گفت: نظر من این است که پشت به این ساختمان (کعبه) نکنم و رو به آن نماز بخوانم آنها گفتند: به خدا سوگند تنها اطلاعاتی که از پیامبر در این مورد به ما رسیده است، این است که او به سوی شام (بیت المقدس) نماز می‌گزارد و ما نمی‌خواهیم با او مخالفت کنیم. پس آنها هنگامی که وقت نماز فرا می‌رسید رو به بیت‌المقدس نماز می‌خواندند و براء به سوی کعبه نماز می‌خواند و این کار را همچنان ادامه داد تا اینکه به مکه رسیدند؛ سپس آنها با پیامبر خدا در حالی که او و عمویش در مسجدالحرام نشسته بودند ملاقات کردند. پیامبر اکرم(ص) عباس (رض) را پرسید: آیا این دو مرد را می‌شناسی؟ گفت: بله. این براء بن معرور سردار قومش می‌باشد و این کعب بن مالک است. پیامبر اکرم (ص) گفت: همان شاعر؟ گفت: بله، سپس براء برای پیامبر داستان نماز خواندنش به سوی کعبه را حکایت کرد. پیامبر اکرم (ص) فرمود: من بر قبله‌ای قرار دارم که اگر تو بر آن شکیبایی نمایی، بهتر است(12) . کعب می‌گوید: پس براء به قبله پیامبر بازگشت و رو به شام نماز می‌خواند و هنگامی که مرگ براء فرا رسید به خانواده‌اش دستور داد تا چهرة او را به سوی کعبه برگردانند. او در ماه صفر یعنی یک ماه قبل از آمدن پیامبر اکرم (ص) به مدینه درگذشت و وصیت نمود که یک سوم دارایی او را به پیامبر بدهند. وقتی یک سوم دارایی‌اش را به پیامبر دادند، آن حضرت (ص) آن را پذیرفت؛ سپس به فرزند براء برگردانید. ضمناً براء اولین کسی است که به یک سوم دارایی‌اش وصیت کرد.(13) 
این داستان بیانگر چند موضوع است: 
1- پایبندی مسلمانها به رفتار و دستورهای پیامبرشان و نپذیرفتن هرگونه پیشنهادی که مخالف با دستور و رفتار او باشد و این از اولویتهای آگاهی و بینش در دین خداست که در زندگی آنها جایگاه زیادی است با آنکه هنوز در اول راه قرار داشتند.
ب – فقط رسول خدا سرور و حاکم است و احترام و جایگاه هر انسان به میزان پایبندی او به دستورات پیامبر بستگی دارد و این گونه سنتهای جاهلی به تدریج از میان می‌رفت تا ارزشهای ایمانی جایگزین آنها شوند؛ زیرا فقط ارزشهای ایمانی معیار واقعی و حقیقی هستند که می‌توان براساس آنها مردم را ارزیابی نمود.(14) 
6- سخنان ابوهیثم بن تیهان صریح و شفاف بود؛ چنانکه به پیامبر اکرم (ص) گفت: ما با آن مردم، یهودیان، عهد و پیمانهایی بسته‌ایم که آن را می‌شکنیم آن وقت، شما می‌خواهید به محض اینکه این کار را کردیم و آن گاه خداوند شما را پیروز گردانید، به سوی قومت برگردی و ما را رها کنی؟ پیامبر لبخندی زد و گفت: «هرگز، ما با شما هم خون و هم سرنوشت هستیم من از شمایم و شما از منید. با هرکس که بجنگید، می‌جنگم وبا هر کس که از در صلح درآیید، صلح می‌کنم.»
این اعتراض بیانگر آزادی والایی است که خداوند آن را به وسیلة اسلام به مسلمانها ارزانی داشت(15) . و پاسخ سرور انسانها نیز مهم و پرمعنی بود که خود را بخشی از انصار و انصار را جزئی از خود قرار داد.(16) 
7- در شیوة انتخاب نمایندگان درسهای مهمی نهفته است: 
الف – پیامبر اکرم (ص) اقدام به انتخاب نمایندگان ننمود؛ بلکه روش انتخاب را برعهدة بیعت کنندگان گذاشت؛ چون اینها مسئولان و نمایندگان آنها خواهند بود. پس بهتر است خودشان مسئول و نمایندة خود را انتخاب نمایند و این امر براساس شورا و رایزنی انجام گرفت و هدف رسول خدا این بود که آنها به صورت عملی و با انتخاب پیشوایان و سران خود شورا را تجربه نمایند.
ب – رعایت مسائل نسبی در انتخاب: افرادی که در بیعت حضور داشتند، بیشتر از قبیلة خزرج بودند و خزرجیها سه برابر افراد قبیله اوس یا بیشتر از آن حضور داشتند بنابراین سه نفر ا