و می‌کنند باز به همان شکل اولیه برمی‌گردد. جبرئیل گفت: «اینها مجاهدان راه خدایند که نیکیهایشان هفتصد برابر می‌شود و چیزی از آنها کاسته نمی‌شود.»
14- درک جایگاه مسجدالاقصی توسط صحابه، اصحاب اهمیت مسجدالاقصی را درک کردند و مسئولیت خود را در برابر آن دانستند که مسجدالاقصی تحت فرمانروایی رومیها اسیر بود؛ چنانکه آن را در دوران عمر بن خطاب (ص) آزاد کردند و همواره مسجدالاقصی در امنیت و آسایش قرار داشت تا اینکه در قرن پنجم هجری صلیبیها در آن به مدت یک قرن به فساد و تباهی پرداختند؛ سپس مسلمانان آن را به فرماندهی صلاح‌الدین ایوبی آزاد کردند و اینک در اشغال یهودیان است پس راه آزادی آن چیست؟(28) 
راه آزادی قدس، جهاد در راه خدا به شیوه‌ای که اصحاب و یاران پیامبر اکرم (ص) آن بودند، می‌باشد.
----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) التربیة القیادیه، ج 1، ص 447.
2) التاریخ الاسلامی، حمیدی، ج 3، ص 41 – 42.
3) همان، ص 43.
4) المستفاد من قصص القرآن للدعوه و الدعاه، زیدان، ج 2، ص 91.
5) تفسیر ابن کثیر، ج 3، ص 23 – تفسیر قاسمی، ج 10، ص 189.
6) السیرة النبویه، ابی فارس، ص 213.
7) السیرة النبویه، ابی فارس، ص 314.
8) روزنامه الدستور اردن، شمارة 4613، به قلم امیل غوری به نقل از السیرة النبویه، ابی فارس، ص 314.
9) همان، ص 215.
10) الرحیق المختوم، مبارکفوری، ص 120.
11) اصول الفکر السیاسی فی القرآن المکی، ص 149.
12) دکتر فرست مرعی استاد تاریخ دانشگاه صنعاء معتقد است که بخت النصر کلدانی بوده است نه فارسی و به دستور پادشاه کلدانی تخریب صورت گرفته است.
13) اصول الفکر السیاسی، ص 152.
14) همان، ص 151.
15) ابن خلدون، ج 2، ص 206.
16) اصول الفکر السیاسی، ص 152.
17) همان، ص 153.
18) تفسیر طبری، ج 21، ص 12.
19) تفسیر ابن عطیه، ج 11، ص 425.
20) اصول الفکر السیاسی، ص 158.
21) تفسیر ابن کثیر، ج 3، ص 23.
22) المستفاد من قصص القرآن للدعوة و الدعاة، ج 2، ص 93.
23) السیرة النبویة الصحیحه، ج 1، ص 190 – صحیح مسلم، ج 1، ص 161.
24) الفتح الربانی، ج 20، ص 25 اسناد آن صحیح است.
25) فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج 8، ص 200.
26) تفسیر ابن کثیر، ج 4، ص 274.
27) تفسیر طبری، ج 15، ص 7 – الفتح الربانی، ج 20، ص 257.
28) السیرة النبویه، ابی فارس، ص 220.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:159.xml">فصل اول</a><a class="folder" href="w:html:164.xml">فصل دوم</a><a class="folder" href="w:html:173.xml">فصل سوم</a><a class="folder" href="w:html:176.xml">فصل چهارم: هجرت به مدینه</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:160.txt">گشت و گذار در میان قبایل و هجرت اصحاب به مدینه</a><a class="text" href="w:text:161.txt">گفتگو با بنی عامر</a><a class="text" href="w:text:162.txt">گفتگو با بنی‌شیبان</a><a class="text" href="w:text:163.txt">درسها و اندرزها</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:17.txt">وضعیت دینی</a><a class="text" href="w:text:18.txt">وضعیت سیاسی</a><a class="text" href="w:text:19.txt">وضعیت اقتصادی</a><a class="text" href="w:text:20.txt">وضعیت اجتماعی</a><a class="text" href="w:text:21.txt">اوضاع اخلاقی</a></body></html>پیامبر اکرم (ص) پس از بازگشت از طائف در موسم حج به عرضة اسلام در میان قبایل پرداخت و از آنها می‌خواست تا او را پناه دهند و او را یاری نمایند تا بتواند پیام خدا را به مردم برساند و در این راستا طبق برنامه‌ای قوی و داعیانه که نشانه‌های آن روشن و اهدافش مشخص بود، حرکت می‌کرد و دعوت می‌داد. ابوبکر صدیق مردی که در شناخت نسبهای اعراب و تاریخ آن تخصص داشت، او را همراهی می‌کرد. آنها نزد افراد سرشناس قبیله‌ها می‌رفتند و ابوبکر(رض) ازسران قبایل می‌پرسید و به آنها می‌گفت: تعدادتان چه قدر است؟ قدرت دفاعی شما چگونه است؟ و جنگ در میان شما چه طور است؟ و این قبل از آن بود که پیامبر اکرم (ص) سخن بگوید و دعوتش را عرضه نماید(1). 
مقریزی می‌گوید: «سپس به عرضه اسلام بر قبایل پرداخت و قبائلی که به اسلام دعوت داد عبارت بودند از: بنوعامر، غسان، بنوفزاره، بنومره، بنوحنیفه، بنوسلیم، بنوعبس، بنونصر، ثعلبه بن عکابه، کنده، کلب، بنوالحارث بن کعب، بنوعذره، قیس بن خطیم، و ابوالیسر انس بن ابی رافع.»
واقدی اخبار هر یک از این قبیله‌ها را جدا جدا حکایت کرده و گفته است: «پیامبر اکرم (ص) دعوت را از قبیله کنده آغاز کرد و آنها را به اسلام دعوت داد، سپس نزد بنی‌کلب آمد و بعد از آن نزد قبیلة بنی‌حنیفه و بنی‌عامر رفت و می‌گفت: چه کسی مرا نزد قومش می‌برد و از من حمایت و دفاع می‌کند تا پیام پرودرگارم را برسانم؛ زیرا قریش مرا از رساندن پیام پروردگارم باز داشته‌اند. این در حالی بود که ابولهب پشت سر رسول خدا بود و به مردم می‌گفت: به سخنان او گوش ندهید؛ زیرا او دروغگوست.»(2) 
بدین صورت پیامبر خدا، در معرض اذیت و آزار بزرگی قرار گرفت؛ چنانکه ترمذی از جابر (رض) روایت کرده است که: پیامبر اکرم (ص) در محل توقف قبائل، اسلام را عرضه می‌نمود و می‌فرمود: «آیا مردی هست که مرا نزد قومش ببرد؟ چون قریش مرا از اینکه سخن پروردگارم را برسانم، منع کرده‌اند.» و همچنان در میان قبایل به عرضة اسلام می‌پرداخت و آنها را دعوت می‌داد. آنان به زشت‌ترین صورت دست رد بر سینة آن حضرت می‌زدند و او را اذیت می‌کردند و می‌گفتند: قومش او را بهتر می‌شناسد و چگونه کسی ما را اصلاح می‌کند که قوم خود را فاسد کرده است.
بدین صورت قریش به شایع و پخش نمودن القابی از قبیل بی‌دین، جوان بنی هاشم که گمان می‌برد پیامبر است، پرداختند و شکی نیست که این شایعات پیامبر را آزار می‌داد.(3) 
اذیت و آزار آنها در این حد منحصر نماند؛ بلکه پیامبر اکرم (ص) با آزارهای سخت‌تری مواجه گردید؛ چنانکه بخاری در تاریخ خود و طبرانی در الکبیر از مدرک بن منیب و او از پدرش و ایشان از پدر بزرگش روایت کرده‌اند که: پیامبر اکرم (ص) را در دوران جاهلیت دیدم که می‌گفت ای مردم! بگویید لا اله الا الله رستگار می‌شوید. در آن اثنا برخی از مردم بر چهره‌اش تف انداختند؛ یکی بر ایشان خاک ریخت؛ یکی ناسزا گفت تا اینکه ظهر شد آن گاه دختری با ظرفی آب آمد و پیامبر چهره و دستهایش را شست و فرمود: دخترم! مترس از اینکه پدرت شکست می‌خورد و خوار می‌شود. پرسیدم: این دختر کیست؟ گفتند: زینب دختر محمد است، او دختری پاکیزه بود.(4) 
ابوجهل و ابولهب (لعنهما الله) به نوبت و یکی پس از دیگری پیامبر اکرم (ص) را آزار می‌دادند. رسول خدا از جانب آنان شدیداً مورد اذیت و آزار قرار می‌گرفت. علاوه بر آنها کسانی را که دعوت می‌داد، نیز او را اذیت می‌کردند.(5) 
شیوه‌هایی که پیامبر اکرم (ص) در برابر توطئه‌های ابوجهل و مشرکان به هنگام عرضه  اسلام در میان قبایل از آنها استفاده می‌کرد، عبارت بودند از: 
1- دیدار با قبیله‌ها در شب 
یکی از حکمتهای پیامبر اکرم (ص) این بود که در تاریکی شب برای دیدار قبیله‌ها می‌رفت تا کسی از مشرکان مانع وی نشود(6)  و این امر در ناکارکردن آثار تبلیغات قریش موفقیت‌آمیز بود و دلیل موفقیت‌آمیز بودن این شیوه ارتباط پیامبر با اوس و خزرج در شب بود و به دنبال آن 