 فضایل اخلاقی، از بین بردن ارزشهای اجتماعی جاهلانه‌ای بود که در آن زمان رواج یافته بود.
همچنین آیه‌های فوق، از زنا نهی می‌کند. زنا، خیانتی اخلاقی است که اساس آن تجاوز و دست درازی به نوامیس و حرمتهاست و هدف آن، از بین بردن پاکدامنی و شرافت و بی‌اعتنایی به سایر ارزشهای والای انسانی است. مضامین آیه‌ها نیز امر به امانتداری و جدیت و فروتنی و نهی از خیانت و بیهوده‌کاری و تکبر است؛ مثلاً، به حفاظت مال یتیم تا وقتی که به رشد کامل خود برسد و به وفاداری و همچنین به رعایت تکمیل کیل وزن و ترازو فرمان می‌دهد که اینها نماد امانتداری هستند و عکس آن خیانت است و به جدیت وا می‌دارد و از تجسس افراد در اموری که جزو وظایف آنها نیست و از آن آگاهی ندارند باز می‌دارد:
(وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً) (اسراء، 36)
«از چیزی دنباله‌روی مکن که از آن ناآگاهی، بی‌گمان چشم و گوش و دل همه مورد پرس و جوی از آن قرار می‌گیرند.»
معنای واقعی بیهوده‌کاری یعنی مشغول شدن انسان به آنچه که از آن نهی شده است و تواضع و فروتنی باعث می‌شود که انسان حدود و قدر و منزلت خود را بشناسد و تکبر و غرور باعث می‌شود که انسان بر اساس جهالت و سبکسری و حماقت، دست درازی بکند:
(وَلاَ تَمْشِ فِي الأَرْضِ مَرَحًا إِنَّکَ لَن تَخْرِقَ الأَرْضَ وَلَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولاً) (اسراء، 37)
«و در روی زمین متکبرانه و مغرورانه راه مرو؛ چرا که تو نمی‌توانی زمین را بشکافی وبه بلندای کوهها برسی.»
و در پایان فرمود:
(ذَلِکَ مِمَّا أَوْحَى إِلَيْکَ رَبُّکَ مِنَ الْحِکْمَةِ وَلاَ تَجْعَلْ مَعَ اللّهِ إِلَهًا آخَرَ) (اسراء، 39)
«اینها از امور حکمت‌آمیزی است که پروردگارت به تو وحی کرده است و هرگز با خداوند معبود دیگری را انباز مکن.» 
بدین صورت خداوند، این رهنمودها را حکمت نامید و آنها را با فرا خواندن به توحید و نهی از شرک به پایان رساند؛ چنانکه دعوت الهی با توحید آغاز گردید؛ زیرا ایمان آوردن به خدا، کلید تمامی خوبیها و محافظ آنها است و کفر ورزیدن به او، کلید و انگیزة هر بدی و شر است(24). 
--------------------------------------------------------------------------------------------
1) اهمیة الجهاد فی نشر الدعوه، ص 64 - 65.
2) تهذیب مدارج السالکین، ج 2، ص 653.
3) تفسیر طبری، ج 14، ص 18.
4) تهذیب مدارج السالکین، ج 2، ص 655.
5) ترمذی، کتاب البر و الصله، باب ما جاء فی حسن الخلق، شماره 2002.
6) همان، شمارة 2004.
7) همان، باب ما جاء فی معالی الاخلاق، شماره 2018.
8) دراسات قرآنیه، محمد قطب، ص 130.
9) العباده فی الاسلام، قرضاوی، ص 123.
10) الوسیطة فی القرآن کریم، ص 591.
11) الایمان و الحیاة، قرضاوی، ص 256.
12) الوسیطة فی القرآن کریم، ص 592.
13) دراسات قرآنیه، ص 139.
14) الموافقات، شاطبی، ج 2، ص 8.
15) مقاصد الشریعه، دکتر محمد الیوبی، ص 188.
16) همان، ص 194.
17) الموافقات، ج 4، ص 27.
18) مقاصد الشریعه، ص 212.
19) همان، ص 257.
20) همان، ص 287.
21) همان، ص 189.
22) همان، ص 236.
23) المنهج القرآنی فی التشریع، عبدالستار فتح سعید، ص 425 - 433.
24) منهج القرآنی للتشریع، ص 433.داستانهای قرآنی سرشار از مواعظ و حکمتها و اصول عقیدتی و توجیهات اخلاقی و شیوه‌های عبرت‌آموز از سرگذشت امتها و ملتها می‌باشند. داستانهای قرآن، سرگذشت تاریخی محضی نیستند که فقط برای تاریخ‌نگاران اهمیت داشته باشند؛ چرا که داستانهای قرآنی سرشار از توحید، علم، خوبیهای اخلاقی، دلایل عقلی و تحلیل و یادآوری و گفتگوهای شگفت‌انگیز می‌باشند و برای اثبات این مدعا داستان حضرت یوسف را که در برگیرندة نکات اخلاقی ارزشمندی است، ذکر می‌نماییم و علمای اخلاق و دانشمندان گفته‌اند: «وضعیت امت، سامان نمی‌گیرد مگر با وجود مصلحان و مردان فعال و رهبران فاضلی که شرایط و اخلاق لازم را داشته باشند. پس اگر مصلح، پیامبری باشد؛ باید دارای چهل خصلتی باشد که علمای اخلاق و حکما بیان داشته‌اند و اگر پیامبر نباشد، نیازمند شرایط و خصلتهایی نیست که پیامبر دارای آن شرایط است؛ یوسف (ع) جامع صفات کامل و جمال پیامبران بود و از آنجا که یوسف(ع)  هم پیامبر و هم پادشاه بود، بنابراین سیره ایشان برای خردمندان برای انتخاب افراد شایسته در امور مربوطه، الگویی مناسب است و با ختم سلسله پیامبران، سیزده خصلت از خصلتهایی که رهبر مدینه فاضله می‌بایست دارای آن باشد را بر می‌شماریم تا عبرتی باشد برای کسانی که در قرآن می‌اندیشند و تذکری باشد برای کسانی که درصدد دستیابی به نیکیها هستند(1). 
مهم‌ترین ویژگیهای رهبر مدینة فاضله عبارتند از:
1- پاکدامنی و کنترل مسائل شهوانی: تا بر خویشتن تسلط داشته باشد و قوای جسمی‌اش کامل گردد:
(کَذَلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ) (یوسف، 24)
«ما چنین کردیم تا بلا و زنا را از او دور سازیم، او از بندگان پاکیزه و برگزیدة ما بود.»
2- بردبار بودن به هنگام خشم تا بتواند خود را کنترل نماید: 
(قَالُواْ إِن يَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَّهُ مِن قَبْلُ فَأَسَرَّهَا يُوسُفُ فِي نَفْسِهِ وَلَمْ يُبْدِهَا لَهُمْ قَالَ أَنتُمْ شَرٌّ مَّکَانًا وَاللّهُ أَعْلَمْ بِمَا تَصِفُونَ) (یوسف، 77)
«آنها (برادران یوسف) گفتند اگر او دزدی کرده است، برادری قبل از خود داشته که او نیز دزدی می‌کرده است. یوسف ناراحتی را درون خود پنهان کرد و نگذاشت از آن مطلع شوند. گفت: شما مقام و منزلت بدی دارید و خدا آگاه‌تر از چیزی است که بیان می‌دارید.»
3- استفاده از نرم خوئی و تندخوئی در جای خود:
(وَلَمَّا جَهَّزَهُم بِجَهَازِهِمْ قَالَ ائْتُونِي بِأَخٍ لَّکُم مِّنْ أَبِيکُمْ أَلاَ تَرَوْنَ أَنِّي أُوفِي الْکَيْلَ وَأَنَاْ خَيْرُ الْمُنزِلِينَ(59) فَإِن لَّمْ تَأْتُونِي بِهِ فَلاَ کَيْلَ لَکُمْ عِندِي وَلاَ تَقْرَبُونِ(60)) (یوسف، 59-60)
«و هنگامی که (با بار و بنه وتوشه) آنها را آماده ساخت، گفت: برادر پدری خود را نزد من آورید مگر نمی‌بینید که من پیمانه را به تمام و کمال می‌دهم و بهترین میزبانم؟ و اگر او را نزد من نیاورید، هیچ گونه گندم و حبوباتی به شما نمی‌دهم و دیگر پیش من نیائید.»
بدین صورت با نرمی سخنان خود را آغاز کرد و با شدت، پایان داد.
4- اعتماد به نفس با توکل به پروردگار:
(قَالَ اجْعَلْنِي عَلَى خَزَآئِنِ الأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ) (یوسف، 55)
«گفت: مرا سرپرست اموال و محصولات زمین کن؛ چرا که من بسیار حافظ و نگهدار و بس آگاه (از مسائل اقتصادی و کشاورزی) می باشم.»
5- قوت حافظه: تا بتواند گذشته را به یاد بیاورد و سیاستها را کنترل کند و امور مردم را بداند:
(وَجَاء إِخْوَةُ يُوسُفَ فَدَخَلُواْ عَلَيْهِ فَعَرَفَهُمْ وَهُمْ لَهُ مُنکِرُونَ) (یوسف، 58)
«و برادران یوسف به پیش یوسف آمدند و ایشان را شناخت، ولی آنان وی را نشناختند.»
6- توانمندی قوه مخیله و تصور: تا بتواند امو