ِن نَّبِيٍّ فِي الْأَوَّلِينَ) (زخرف، 6)
«ما پیغمبران زیادی را به میان ملتهای پیشین روانه کرده‌ایم.»
همچنین خداوند نام بعضی از پیامبران را در قرآن ذکر نموده و نام بعضی دیگر را نیز ذکر ننموده است. 
(وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلًا مِّن قَبْلِکَ مِنْهُم مَّن قَصَصْنَا عَلَيْکَ وَمِنْهُم مَّن لَّمْ نَقْصُصْ عَلَيْکَ وَمَا کَانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ فَإِذَا جَاء أَمْرُ اللَّهِ قُضِيَ بِالْحَقِّ وَخَسِرَ هُنَالِکَ الْمُبْطِلُونَ) (غافر، 78)
«پیش از تو پیغمبرانی فرستاده‌ایم.سرگذشت بعضی ها را برای تو بازگو کرد و  سرگذشت برخی را برای تو بازگو نکرده‌ایم، هیچ پیغمبری حق نداشته است معجزه‌ای را نشان دهد مگر به فرمان خدا زمانی هم که فرمان خدا آمد، دادگرانه داوری شده است و آن وقت باطل‌گرایان زیانمند گشته‌اند.»
--------------------------------------------------------------------------------
1) اهمیة الجهاد فی نشر الدعوه، علی العلیانی، ص 47.
2) منهج الرسول فی غرس الروح الجهادیه، ص 10 تا 16.
3) اهمیة الجهاد فی نشر الدعوه، ص 53.
4) اهمیة الجهاد فی نشر الدعوه، ص 54 - 55.
5) همان، ص 56.ابوکبشة انصاری می‌گوید: در مسیر غزوة تبوک، هنگامی که به محل سکونت قوم ثمود رسیدیم، مردم به خانه‌های ویران شدة آل ثمود وارد می‌شدند. پیامبر اکرم (ص) با اطلاع از این موضوع، آنان را برای نماز فراخواند. راوی می‌گوید: پیامبراکرم (ص) را در حالتی دیدم که مهار شترش را گرفته بود و می‌فرمود: چرا وارد خانه‌های ملتی می‌شوید که مورد خشم خدا قرار گرفته‌اند. مردی از آنان گفت: به خاطر عبرت گرفتن. پیامبر فرمود: آیا به امری عجیب‌تر از این، شما را انذار ننمایم؟ مردی از خودتان، شما را به آنچه قبل از شما گذشته است و آنچه بعد از شما می‌آید، با خبر می‌سازد؟ پس راست بایستید و جاهای خالی را پرکنید(1). 
در روایتی، ابن‌عمر می‌گوید: مردم در رکاب پیامبر اکرم (ص) وارد سرزمین قوم ثمود شدند و از چاه آبی که آنجا بود، آب برداشتند و با آن آرد، خمیر نمودند. پیامبر اکرم(ص) با اطلاع از این امر، دستور داد، آبها را بریزند و آردهایی را که با آن خمیر کرده بودند، به شتران بدهند و دستور داد تا از آن آبی که ناقه – صالح – از آن می‌نوشید، آب بردارند، سپس فرمود: وارد خانه‌های کسانی که بر خویشتن ستم نموده‌اند، نشوید مگر گریه‌کنان تا مبتلای عذابی که آنها شده‌اند، نگردید و دستور داد تا از آنجا با شتاب بگذرند(2). 
بدین صورت پیامبر اکرم (ص) یارانش را به پندگرفتن از دیار ثمود و اینکه متذکر بشوند که در این مکان خشم خدا بر کسانی که خدا و پیامبرش را تکذیب نمودند، نازل شده است، فراخواند بنابراین، از استفادة آب چاههای آنجا و تماشای آثار به جا ماندة آنان، نهی کرد و نیز دستور داد تا گریه‌کنان و یا در حالت گریة تصنعی هرچه زودتر آنجا را ترک نمایند و اگر آنان از کنار آثار گذشتگانی که با دیدن معجزه و با دعوت پیامبران، ایمان نیاوردند و دلهایشان سخت‌تر شد و مورد خشم و عذاب الهی قرار گرفتند، بدون تفکر و ترس و استغفار می‌گذشتند، آن طور که ما می‌گذریم، یقینا خود در معرض خشم خدا قرار می‌گرفتند.
خداوند، با بیان سرگذشت این ملتها در قرآن، می‌خواهد تا این حوادث موجب عبرت انسانها را فراهم آورد، پس دیدن آثار و دیار آنها، می‌بایست برای انسانها باعث ترس بیشتر از عذاب خدا و با باعث پند و عبرت بیشتر گردد. بنابراین، پیامبر اکرم(ص) هنگام عبور از چنین اماکنی، لباسش را بر خود می‌پیچید و به سرعت مرکبش می‌افزود و یارانش را نیز از وارد شدن در خانه و کاشانه گذشتگان ستمگر، منع می‌فرمود، مگر اینکه در حال گریه واستغفار از آنجا بگذرند تا آنان را غفلت و عذابی که آنها گرفتار شده بودند، نجات یابند(3). 
------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الفتح الربانی، ج 21، ص 195.
2) بخاری، کتاب الانبیاء، شماره 3379.
3) البخاری، کتاب الانبیاء، شماره 3381.عبدالله بن مسعود می‌گوید: من در نیمه‌های یکی از شبهایی که با پیامبر اکرم(ص)  در تبوک بودم، بیدار شدم. چشمم به شعله آتشی در یکی از نواحی لشکر افتاد. برخاستم و به آنجا رفتم. در آنجا پیامبر اکرم (ص) و ابوبکر و عمر را مشغول دفن عبدالله ذوالبجادین یافتم. پیامبر اکرم (ص) داخل حفره بود و ابوبکر و عمر بیرون نزد جنازه ایستاده بودند. پیامبر فرمود: برادرتان را به من بدهید. آنها، او را به پیامبر دادند. پیامبر هنگامی که او را در قبر گذاشت، فرمود: پروردگارا من در حالی دیروز را شب کردم که از او راضی بودم؛ پس تو نیز از او راضی باش. ابن مسعود می‌گوید: با خود گفتم: کاش من به جای او بودم(1). 
ابن هشام می‌گوید: علت لقب‌دادن این صحابی، به ذوالبجادین این است که او وقتی مسلمان شد، از طرف قومش مورد اذیت و آزار قرار گرفت تا اینکه با یک شال توانست از نزد آنان فرار کند و به رسول خدا بپیوندد. در مسیر راه، شالش را به دو نیم کرد نیمی از آن را بصورت ازار و نیمی را بصورت قمیص پوشید. بنابراین او را ذوالبحادین یعنی دارای دو شال نامیدند(2). 
-----------------------------------------------------------------------------------------
1) صحیح السیرة النبویه، ص 598.
2) السیرة النبویة ابن هشام.1- برخورد مهربانانه و محترمانة پیامبر اکرم (ص) با سربازانش
تجهیز و تدفین جنازة ذوالبجادین، بیانگر احترام خاصی است که پیامبر به یاران خود قائل بود؛ چنانکه ایشان تدفین یکی از سربازانش را که در راه خدا قدم گذاشته و جان داده است را بر عهده گرفت. ایشان همانند سایر فرماندهان نبود که جسد کشته‌های لشکرش را در میدان بگذارد تا خوراک لاشخورها گردد. این عملکرد پیامبر(ص) امری 
بی سابقه بود که درتمدنهای معروف گذشته نمی‌توان برای آن نمونه‌ای یافت و حتی در عصر کنونی نمی‌توان کسی از حکام و فرماندهان را یافت که این گونه متواضعانه جنازة یکی از افراد رعیت خود را داخل قبر بگذارند(1). 
2- جواز تدفین میت در شب
پیامبر اکرم (ص) جنازة این صحابی بزرگوار را در شب دفن نمود و شتاب در امر تدفین اموات مسنون است.
از آرزوی قلبی ابن مسعود نیز مبنی بر اینکه کاش او به جای آن میت بود، نتیجه می‌گیریم که غبطه خوردن برای دستیابی به امور خیر، اشکالی ندارد غبطه با حسد که امری نامشروع است، متفاوت است؛ زیرا در حسد ورزیدن، شخص زوال نعمت را از کسی دیگر آرزو می‌نماید، اما در غبطه، آرزو می‌نماید که همان نعمت نصیب او نیز گردد(2) . بنابراین، ابن مسعود هنگامی که پیامبر اکرم (ص) میت را در حالی داخل لحد گذاشت که فرمود: بارالها! من از او راضی هستم تو نیز از او راضی باش، آروز کرد ای کاش، او در این لحد گذاشته می‌شد(3)  و این آرزوی تمامی افرادی خواهد بود که به خدا و روز قیامت ایمان دارند(4). 
----------------------------------------------------------------------------------------
1) المدخل الی العقیدة و الاستراتیجیه العسکریة الاسلامیة، ص 299.
2) الصراع مع الصلیبیین، ص 163 – 164.
3) صحیح الاسیرة النبویه، ص 598.
4) معی