د. بعد از آنکه دلهای دسته‌ای از آنان، اندکی مانده بود که منحرف بشود، بازهم خداوند توبة آنان را پذیرفت؛ چرا که خداوند بسیار رئوف و مهربان است.»
چنانکه در صحیح بخاری نیز از ابوموسی اشعری روایت شده است که می‌گوید: مرا گروهی از اطرافیانم که با پیامبر در غزوة عسره یعنی همان غزوه تبوک همراه بودند، نزد آن حضرت فرستاد تا برای آنان از ایشان، مرکب درخواست نمایم.
بخاری نیز این غزوه را با این نام ذکر کرده است: (باب غزوه تبوک و هی غزوه العسره.)(4) 
عسره یعنی سختی و تنگدستی و این غزوه را به خاطر آن عسره نامیدند که مسلمانان به خاطر گرمای شدید و مسافت طولانی ونداشتن امکانات کافی، مشقتهای زیادی را متحمل شدند(5) ؛ چنانکه عبدالرزاق به نقل از عمر بن عقیل، حوادث این غزوه را این گونه توضیح می‌دهد: 
آنها در گرمای شدید طافت فرسا، راه می‌پیمودند و به خاطر کمبود آب، شتران را ذبح می‌کردند تا از آبهای داخل شکم آنها کام خشکیدة خود را مرطوب نمایند(6). 
چنانکه عمر فاروق در مورد میزان تشنگی آن روز می‌گوید: ما با پیامبر اکرم (ص) در گرمای سختی به قصد تبوک حرکت نمودیم و در اثنای راه در مکانی فرود آمدیم و دچار تشنگی شدیدی شدیم؛ به گونه‌ای که اگر یکی از ما برای قضای حاجت می‌رفت، نمی توانست برگردد. توان نگهداری گردنهای خود را از دست دادیم؛ چنانکه برخی شترهای خود را ذبح می‌کردند و شکمبه‌های آنان را می‌فشردند و آنرا بر سینه و شکم خود می‌گذاشتند(7). 
همچنین این غزوه را نیز فاضحه می‌گویند یعنی رسواکننده؛ چراکه به رسوایی منافقان انجامید و نفاق آنها به خاطر شرکت نکردن در این غزوه آشکار گردید(8). 
تبوک در شمال حجاز و به فاصله 778 مایلی مدینه واقع شده است و در آن زمان متعلق به قضاعه و تابع دولت روم بود(9). 
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تفسیر طبری، ج 14، ص 540 – 542 – السیرة النبویه فی ضوء المصادرالاصلیه، ص 614.
2) فتح الباری، ج 16، ص 237.
3) صحیح مسلم، ج 4، ص 1784، شماره 706.
4) البخاری، ج 5، ص 150، شماره 4415.
5) الصراع مع الصلیبین، ابی‌فارس، ص 83.
6) فتح الباری، ج 9، ص 174.
7) مجمع الزوائد، ج 6، ص 194.
8) الصراع مع الصلیبین، ص 84.
9) المجتمع الاسلامی، عمری، ص 229.از سنتهای مهم در راه نهضت و قیام، سنتی است که این گفته الهی آن را تأکید می‌نماید:
(لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِّن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَإِذَا أَرَادَ اللّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلاَ مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَالٍ) (رعد، 11)
«انسان دارای فرشتگانی است که پیاپی از روبرو و از پشت سر به فرمان خدا از او مراقبت می‌نمایند. خداوند حال و وضع هیچ قوم و ملتی را تغییر نمی‌دهد مگر اینکه آنان احوال خود را تغییر دهند و هنگامی که خدا بخواهد بلایی به قومی برساند، هیچ کس و هیچ چیز نمی‌تواند آن را برگرداند و هیچ کس غیر خدا نمی‌تواند یاور و مددکار آنان شود.»
ارتباط این سنت الهی با به قدرت رسیدن امت اسلامی کاملا روشن است؛ زیرا مسلمانان در پرتو وضعیت فعلی به قدرت نمی‌رسند. پس باید در وضع خود تغییر و دگرگونی ایجاد بکنند و ملتی که زندگی ذلت‌بار و بازماندگی را پذیرفته است، نمی‌تواند وضعیت خود را تغییر دهد و کسی که برای آزادی از بند اسارت نمی‌کوشد، هرگز به قدرت نخواهد رسید(1). 
اسلام در جامعة جاهلیت با واقعیتهای بزرگی همانند جزیره عربی و دنیای آن روز، باورها، ایدئولوژیها، ارزشها، معیارها، نظامهای جاهلی و تعصبات گوناگون مواجه گردید.
بعد از ورود اسلام فاصله آن با فاصله وضعیت مردم در جزیره عربی و در تمام دنیا، فاصله‌ای عمیق بود و وضعیت حاکم بر محیط با اهداف عالیه و نهایی اسلام فاصله داشت. اسلام، دینی بود که تنها به تغییر باورها، اندیشه‌ها، ارزشها، معیارها، عادات، سنتها، اخلاق و احساسات اکتفا نمی‌کرد؛ بلکه می‌خواست به کلی نظام، وضعیت، قوانین و شرایع را تغییر دهد و بر آن بود تا رهبری جامعة انسانی را از دست طاغوت و جاهلیت نجات بخشد و آن را به خدا و اسلام بسپارد(2). 
آخرالامر اینکه اسلام بر اساس سنتهای جاری و به صورت طبیعی و نه بر حسب معجزات و امور خارق‌العاده به اهدافی که در صدد دستیابی به آن بود، نائل گردید و در عصر حاضر نیز با تمسک به این سنتها می‌توان اهداف اسلام را تحقق بخشید(3). 
تغییری که پیامبر اکرم(ص)  با برنامة الهی آن را رهبری می‌نمود، از تربیت نفوس بشری شروع شد و از آن مردان بزرگی ساخت، سپس همگام با آنها بزرگ‌ترین تغییر را در شکل جامعه به وجود آورد. مردم را از تاریکیها به سوی نور، از جهالت به سوی علم و دانش و از بازماندگی به پیشرفت سوق داد و با کمک آنها بهترین تمدنی را که دنیا شناخته است، پدید آورد(4). 
پیامبر اکرم (ص) با استفاده از روش و شیوة منطقی قرآن، عقاید و افکار و احساسات و اخلاق اصحابش را و همچنین اوضاع دنیای پیرامونش را نیز تغییر داد. چنانکه نخست، مدینه و سپس مکه و تمام شبه‌جزیرة عربستان و پس از آن سرزمینهای فارس و روم در یک حرکت جهانی تغییر کردند و در تمامی احوال و اوقات، مطیع پروردگار گردیدند. 
برنامه‌های قرآن در دوران مکی به عقیده اهتمام می‌ورزید و به شیوه‌های مختلفی آن را ارائه می‌داد تا اینکه ایمان در قلب آنان رسوخ نمود و تحول بزرگی پدید آمد که خداوند این پیشرفت بزرگ را چنین بیان می‌نماید:
(أَوَ مَن کَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ کَمَن مَّثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا کَذَلِکَ زُيِّنَ لِلْکَافِرِينَ مَا کَانُواْ يَعْمَلُونَ) (انعام،122)
«آیا کسی که (به سبب کفر و ضلال همچون) مرده‌ای بوده است وما او را زنده کرده‌ایم و نوری فرا راهش گذاشته‌ایم که در پرتو آن میان مردمان راه می‌رود مانند کسی که به مثل گوئی در تاریکیها فرو رفته است و از آن تاریکیها نمی‌تواند بیرون بیاید؟ همین گونه اعمال کافران در نظرشان زیبا جلوه داده شده است.» 
به حق که تصویری زیبا و شگفت انگیز است...! قلمها در توصیف آن باز می‌ایستد و اسلوب قرآنی چنین است که هر گاه اندیشه‌ها و خردها از آن می‌تراود و شیوه‌ها از آن بیرون می‌‌آید، نمی‌تواند آن را آن گونه که شایسته است تعبیر کرد.
آیا روی آوردن از مرگ به زندگی و از تاریکیها به سوی نور یکسان است؟ مسافتی دراز و سفری بزرگ است که عظمت و مقدار آن را کسی نمی‌داند مگر آن که در پرتو بیان اعجازانگیز قرآنی حالت آنها را بررسی نماید(5). 
----------------------------------------------------------------------------------------
1) التمکین للامة الاسلامیه، ص 210.
2) هذا الدین، سید قطب، ص 51 - 52.
3) همان، ص 65.
4) نفوس و دروس فی اطار التصویر القرآنی، توفیق محمد سبع، ص 367.
5) الانحرافات العقدیه، زهرانی، ج 1، ص25 – 26.مورخان اسباب و انگیزه‌های متعددی برای این جنگ یادآ