ام می‌دهند و همدیگر را به تمسک به حق سفارش می‌کنند و یکدیگر را به شکیبایی توصیه می‌نمایند.»
خداوند در مورد همه مردم چنین حکم نموده است که همه آنها در خسران و زیان‌اند، مگر کسانی که این چهار صفت را دارا باشند: 
1-	ایمان داشتن به خدا.
2-	عمل صالح.
3-	سفارش کردن یکدیگر به حق.
4-	توصیه نمودن یکدیگر به صبر.
نجات انسان، نخست به ایمان و انجام عمل صالح وابسته است و اینها به نصیحت و ارشاد و بعد از آن به صبر نیاز دارند. بدین صورت هم حق خدا و هم حق بندگان را ادا نموده است و توصیه یکدیگر به صبر و بردباری، ضروری و لازم است؛ زیرا ایمان آوردن و انجام دادن عمل صالح و پاسداری از حق و عدالت از دشوارترین اموری است که فرد و جماعت با آن روبرو می‌شوند و باید انسان در جهاد با نفس و جهاد با غیر، شکیبا باشد(3). 
ب – کثرت دعا و تضرع: این موضوع در گفتة الهی (يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ)«ازکسانی باش که صبحگاهان و شامگاهان پروردگارشان را می‌پرستند و به فریاد می‌خوانند» نمایان می‌شود. دعا، دروازة بزرگ الهی است و هرگاه بر روی بنده‌ای گشوده شود، بعد از آن خوبیها و برکتها بر او سرازیر خواهند شد. پس کسانی که برای برعهده گرفتن رسالت و ادای امانت آماده و تربیت می‌شوند، باید ارتباط آنان با خداوند ارتباطی عمیق و صمیمی باشد و او را زیاد بخوانند و دعا کنند؛ زیرا حسن ارتباط با خدا و کثرت دعا از بزرگ‌ترین و قوی‌‌ترین عوامل پیروزی است(4). 
ج – اخلاص: این مفهوم در گفتة الهی: (يُرِيدُونَ وَجْهَهُ )«رضای او را می‌جویند» نماد پیدا می‌کند. پس بر افرادی که براساس منهج الهی و ربانی تربیت می‌شوند لازم است که گفته‌ها و اعمال و جهادشان فقط برای طلب رضای الهی باشد و به پاداش الهی چشم دوخته باشند، بدون اینکه به سود یا مقام یا لقب یا پیشرفت مادی چشم دوخته باشد و هر یک خود را سربازی برای عقیده و برنامة الهی بداند و با زبان حال بگوید:
(إِنَّ صَلاَتِي وَنُسُکِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ(162) لاَ شَرِيکَ لَهُ وَبِذَلِکَ أُمِرْتُ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ(163)) (انعام، 162-163)
«اخلاص، رکن مهمی برای پذیرش اعمال است و تا عمل به اخلاص و نیت صادق و روش مسنون رسول الله مقارن نگردد، مورد قبول درگاه حق واقع نمی‌شود.»
د – پایداری: چنانکه خداوند می‌فرماید:
(وَلَا تَعْدُ عَيْنَاکَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا) (کهف، 28)
«و چشمانت از ایشان (به سوی ثروتمندان و قدرتمندان مستکبر) برای جستن زینت دنیوی برنگردد.»
و این ثبات، فرعی از ثبات عام‌تری است که می‌بایست دعوتگر ربانی بدان متصف باشد. خداوند می‌فرماید:
(مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا) (احزاب، 23)
«در میان مؤمنان، مردانی هستند که با خدا راست بوده‌اند، در پیمانی که با او بسته‌اند برخی پیمان خود را بسر برده‌اند و برخی نیز در انتظارند. آنان هیچ گونه تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود نداده‌اند.»
در این آیه، سه صفت بیان شده است: ایمان، مردانگی و صداقت. این عناصر برای اثبات و پایداری بر آیین حق از اهمیت خاصی برخوردار می‌باشند؛ زیرا ایمان و مردانگی، انسان را برای تمسک جستن به ارزشهای والا و پایدار وادار می‌نماید، بدون اینکه به چیزهای پیش پا افتاده و کوچک توجه نماید و مردانگی همواره محرکی به سوی هدف و ارزش والاست و صداقت نیز مانع تحول و تغییر و دگرگونی در دین می‌گردد و از این رو عوامل ذکر شده را می‌توان عوامل اصلی، پایداری و استقامت در وجود انسان دانست که با چنین استقامتی، انسان در سخت‌ترین شرایط و حتی در مراحلی که جان او در خطر است و یا اینکه منافع مادی زیادی حاصل او گردد، متزلزل نمی‌شود و بی‌تردید خشتهایی که قرار است در ساختمان دعوت به کار بروند، نیازمند استحکام و پایداری فوق العاده می‌باشند تا بتوان با روی هم انباشتن آنها به هدف عالی و بلند خود دست یافت(5). 
صفتهای ذکر شده، مهم‌ترین صفاتی بود که مسلمانان صدر اسلام بدان متصف بودند.
---------------------------------------------------------------------------------------
1) دولة الرسول من التکوین الی التمکین، ص 237.
2) الطریق الی جماعة المسلمین، حسین بن محسن، ص 170.
3) الظلال، ج 6، ص 3968.
4) فقه التمکین فی القرآن الکریم، ص 221.
5) دعوة الله بین التکوین و التمکین، د. علی جریشه، ص 91 - 92.بعد از فتح مکه، عبدالله بن زبعری سهمی که از دشمنان سرسخت اسلام بود، فرار کرد، اما دیری نگذشت که اشعار حسان که علیه او سروده بود، به گوشش رسید. حسان در این اشعار، او را ترسو و فراری توصیف کرده بود و در بخشی از آن گفته بود: 
لاتعد من رحلاً احلک بُغضُهُ
		نجران من عیش احذَّ لیم(1) 

از خدا می خواهیم که این مرد بزرگ (محمد) را برای ما زنده نگه دارد؛ کسی که خشم و غضبش تو را به نجران فراری داده است. به امید اینکه از زندگی بهرة خوشی نبینی و مشمول خشم و عذاب الهی گردی.
احساسات زبعری با اطلاع از این اشعار، برانگیخته شد بنابراین، این اشعار او را به تفکر وادار نمود و سرانجام مشمول لطف خدا قرار گرفت و به قصد مسلمان شدن راهی مکه گردید. در مکه با پیامبر اکرم (ص) ملاقات نمود و اسلام خود را اعلام کرد و از پیامبر خواست تا برایش طلب آمرزش نماید. آن حضرت فرمود: اسلام، موجب آمرزش گناهان گذشته می‌گردد(2). 
سپس پیامبر اکرم (ص) او را نزدیک خود آورد و با وی مؤانست نمود و به او جامه‌ای بخشید(3). 
تمامی راویان بر این عقیده‌اند که ابن زبعری بعد از آنکه مسلمان شد، در اشعاری که سرود  از کردار گذشتة خود معذرت خواهی نمود(4). 
ابن عبدالبر می‌گوید: اشعاری که ابن زبعری در مدح پیامبر اکرم (ص) سرود، ناسخ مضمون اشعاری است که او در زمان جاهلیت سرود(5). 
ابن کثیر می‌گوید: ابن زبعری از بزرگ‌ترین دشمنان اسلام و از شاعرانی بود که با تمام نیرو به هجو مسلمانان می‌پرداخت؛ سپس خداوند بر او منت گذاشت و توبه کرد و مسلمان شد و به دفاع از اسلام پرداخت(6)  و شعر زیر از اشعار معروفی است که در مدح پیامبر اکرم (ص) و معذرت‌خواهی از ایشان سروده است: 
إنی لمعتذر إلیک من الذی
		أسدیت إذا أنا فی الضلال أهیم

فالیوم آمن بالبنی محمد
		قلبی و مخطیء هذه محروم

مضت العداوة و انقضت أسبابها
		و دعت أواصر بیننا و حلوم

فاغفر فدیً لک و الدی کلاهما
		زللی فإنک راحم مرحوم

و...
«من از آنچه در زمان گمراهی و سرگردانی مرتکب آن شده‌ام، معذرت‌خواهی می‌نمایم و امروز قلبم به پیامبر خدا(محمد) ایمان می‌آورد که قبلاً در خطا و حرمان بوده است.
دشمنی و اسباب آن تمام شد و پیوندها و بردباری بین ما حاکم گشت؛ پس پدر و مادرم فدایت باد، لغزشهایم را ببخش؛ زیرا تو رحم‌کننده و رحم‌شونده هستی.»
---------------------------------------------------------------------------------------------------
1) البدایة و النهایه، ج 4، ص 307.
2) المغازی، 