ی‌نالیدم و گاهی می‌غلطیدم. اندوهی بر من مسلط شد، بیدار ماندم و ستاره‌ها را می‌شمردم. گویا در پهلوهایم، آتش پاره‌ای نفوذ کرده است. اندوهم به خاطر کسانی بود که یکی پس از دیگری در میدان موته افتادندو برنخاستند. رحمت خدا بر جوانانشان باد و بزرگانشان را نیز مشمول رحمتهای بی‌دریغ خویش گرداند به خاطر رضایت خدا، صبر و استقامت کردند تا جانهای خود را باختند؛ از ترس اینکه به عقب رانده نشوند و مجبور به فرار نگردند.
آنها پیشاپیش دیگر مسلمانان همچون شترهای نر که ملبس به ذره‌ آهنی باشند، درحرکت بودند.
جعفر با پرچم خود پیشاپیش همه بود و صفهای دشمن را می‌شکافت تا اینکه پس از گذشت صفهای صعب‌العبور، نقش زمین شد.
با شهادت او، رنگ نورانی ماه تغییر یافت و خورشید نزدیک بود، کسوف نماید.»(15) 
این ابیات، از ابیاتی است که مالک بن کعب در رثای شهدای موته سرود و حسان بن ثابت نیز ساکت ننشست و در مدح شهدای موته و به ویژه فرماندهان دلیری چون، جعفر و زید و عبدالله بن رواحه مرثیه‌هایی سرود.
-------------------------------------------------------------------------------------------
1) الصراع مع الصلیبیین، ص 64.
2) همان، ص 66.
3) السیرة النبویة، ابن هشام، ج 4، ص 28.
4) الصراع مع الصلیبیین، ص 68.
5) البدایه و النهایه، ج 4، ص 252.
6) السیرة النبویة، ابی‌شهبه، ج 2، ص 430.
7) البدایة و النهایة، ج 4، ص 353.
8) همان.
9) معین السیرة، شامی، ص 376.
10) مسلم، کتاب الجهاد، ص 1373، شاره 1753.
11) التاریخ الاسلامی، حمیدی، ج 7، ص 130.
12) معین السیرة، ص 378.
13) السیرة النبویة، ابن هشام، ج 4، ص 24 – 25.
14) البدایة و النهایة، ج 4، ص 259.
15) السیرة النبویه، ابن هشام، ج 4، ص 33 – 34.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:672.txt">مقدمه</a><a class="folder" href="w:html:673.xml">درسها، فواید و اسرار این جنگ</a></body></html>هنوز چند روزی از بازگشت لشکر اسلام ازموته به مدینه نگذشته بود که پیامبر اکرم(ص) لشکری به فرماندهی عمرو بن عاص به منطقة ذات‌السلاسل جهت سرکوبی طایفة قضاعه فرستاد. این طایفه در جنگ موته همراه سربازان روم علیه لشکر اسلام می‌جنگید. آنها پس از جنگ موته، برای خاتمه دادن به اسلام تصمیم حمله به مدینه را داشتند و برای این منظور آماده می‌شدند که پیامبر اکرم (ص) عمرو بن عاص را با سیصد نفر مجاهد از مهاجران و انصار فرستاد تا آنها را در دیار خودشان سرکوب نمایند. هنگامی که عمرو به مکان تجمع دشمن رسید، تعداد جنجگویان دشمن را خیلی زیاد یافت بنابراین، کسی را نزد پیامبر اکرم(ص)  فرستاد و نیروی کمکی طلبید. آن حضرت بلافاصله به فرماندهی ابوعبیده بن جراح برای آنان نیروی کمکی فرستاد(1)  و مسلمانان با کفار وارد نبرد سختی شدند و عمرو بن عاص بسان شیری درنده، وارد مناطق مختلف قضاعه می‌شد و دشمن شکست می‌خورد و فرار می‌کرد و متفرق می‌شد. سرانجام لشکر اسلام پیروز شد و در ملک شام و اطراف آن، هیبت و عظمت اسلام بار دیگر احیاء گردید و قبایل زیادی با مسلمانان پیمان بستند و عده زیادی از قبایل بنی‌عبس، بنی‌مره، بنی‌ذبیان و بنی ‌فزاره مسلمان شدند.
بدین صورت مسلمانان بزرگ‌ترین قدرت نظامی و اجتماعی و سیاسی در شمال دیار عرب گردیدند(2). 
----------------------------------------------------------------------------------------
1) السیرة النبویة الصحیحه، ج 2، ص 471.
2) السیرة النبویة، ابی‌شهبه، ج 2، ص 432.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:674.txt">1- اخلاص عمرو بن عاص</a><a class="text" href="w:text:675.txt">2- وحدت باعث اقتدار و اختلاف باعث ضعف می‌گردد</a><a class="text" href="w:text:676.txt">3- احتیاط کردن عمرو به خاطر سلامت لشکر اسلام</a><a class="text" href="w:text:677.txt">4- فقاهت عمرو بن عاص</a><a class="text" href="w:text:678.txt">5- نتایج اعزام لشکر توسط پیامبر اکرم (ص) به شمال شبه‌جزیرة عربستان</a></body></html>عمرو بن عاص می‌گوید: پیامبر اکرم (ص) کسی را نزد من فرستاد و فرمود: لباسها و سلاحهای خود را آماده ساز و نزد من بیا. وقتی حاضر شدم، ایشان در حال وضو گرفتن بود. هنگامی که مرا دید، گفت: می‌خواهم تو را به فرماندهی لشکری بگمارم تا با سلامت و غنیمت برگردی و امیدوارم مال خوبی بدست بیاوری. گفتم: من به خاطر کسب اموال مسلمان نشده‌ام؛ بلکه به خاطر علاقه‌ام به اسلام و همراهی پیامبر اکرم(ص) مسلمان شده‌ام. آن حضرت فرمود: «ای عمرو! چه نیک است مال نیک برای مرد نیک(1) .» این موضعگیری عمرو، بیانگر ایمان، صداقت و اخلاص والای وی در اسلام و ملازمت پیامبر اکرم می‌باشد. آن حضرت به ایشان خاطرنشان ساخت که مال نیک و حلال نعمت خوبی در دست انسان صالح و نیک محسوب می‌شود؛ زیرا او با این مال، رضایت خدا را کسب می‌نماید و آن را در امور خیر انفاق می‌نماید و بدین وسیله باعث حفظ عفت خود و خانواده‌اش می‌گردد(2).
------------------------------------------------------------------------------------------------
1) صحیح السیره، ص 508 – صححه الالبانی(ره) فی صحیح الادب المفرد.
2) التاریخ الاسلامی، حمیدی، ج 7، ص 133.هنگامی که نیروی کمکی به فرماندهی ابوعبیده به ذات‌السلاسل رسید، ابوعبیده خواست تا امامت نماز را برعهده بگیرد، امّا عمرو جلو آمد و گفت: تو به عنوان نیروی کمکی فرستاده شده‌ای و فرمانده منتخب لشکر من هستم و نباید تو امامت جماعت را برعهده بگیری. بعضی از مردم دخالت کردند و گفتند: تو امام کسانی باش که همراه تو آمده‌اند و ابوعبیده نیز امام کسانی بشود که همراه او آمده‌اند. ابوعبیده که انسانی خوش‌خلق و نرم‌خوی بود و نمی‌خواست در لشکر اسلام اختلاف و دودستگی به وجود ‌آید، گفت: ای عمرو، مطمئن باش و این را بدان که آخرین سخنی که پیامبر اکرم(ص) به من فرمود، این بود که با یکدیگرمتحد باشید و سخن یکدیگر را بشنوید و با هم اختلاف نکنید، اگر تو اکنون از من اطاعت نمی‌کنی، من از تواطاعت خواهم کرد؛ پس تو امامت نماز را برعهده بگیر(1). 
ابوعبیده به خوبی می‌دانست که هرگونه اختلاف و دو دستگی در جنگ، موجبات شکست حتمی آنان و پیروزی کفار را فراهم خواهد آورد، از این رو بلافاصله از این بروز اختلاف و دو دستگی جلوگیری نمود و پیرو عمرو گردید؛ زیرا پیامبر اکرم (ص) به ایشان توصیه کرده بود که با یکدیگر متحد باشند(2). 
---------------------------------------------------------------------------------------
1) مغازی رسول الله، عروه، ص 207 با سند ضعیف.
2) غزوه الحدیبیه، ابی‌فارس، ص 209.عمرو بن عاص در سریة ذات‌السلاسل به اثبات رساند که او فرمانده نظامی چیره‌دستی است. او سعی داشت تا لشکرش یکپارچه و متحد و سالم بماند. برای این منظور اقدامات زیر را انجام داد: 
الف – پیشروی در شب
عمرو از ترس اینکه مبادا دشمن قبل از رسیدن لشکر اسلام، از قدوم آنان مطلع بشود و برای رویارویی با لشکراسلام آماده گردند، ترجیح داد که شبها به راه خود به سوی دشمن ادامه بدهند و روزها، مخفی بشوند. او علاوه بر اینکه با این کار توانست تحرکات لشکر خود را از دشمن مخفی نگه دارد و علاوه بر آن نیز توانست نشاط و توانمندی سربازان خود را برای رویارویی با دشمن تثبیت نماید؛ زیرا آنها در شدت گرمای روز، به جای تحرک، ا