بعد از گذشت چند روز از صلح حديبيه، ابوبصير عتبه بن اسيد، توانست از چنگال مشركان مكه فرار نماید و در مدينه به پیامبر اکرم (ص) بپيوندد. قريش بلافاصله دو نفر را براي بازگردانيدن او نزد رسول الله (ص) فرستادند. آن حضرت (ص) به ابوبصير گفت: ما بر این امر با آنان تعهد امضاء نموده‌ایم و شايسته نيست كه پيمان خود را نقص نمائيم. بنابراين، تو نزد آنها برگرد انشاءالله به زودي خداوند راهي براي شما خواهد گشود. 
ابوبصير گفت: اي پیامبر اکرم (ص)! تو مرا نزد مشركان قريش مي‌فرستي تا مرا به خاطر دينم شكنجه كنند؟ 
پیامبر اکرم (ص) فرمود: ابوبصير! با اينها برو، انشاءالله خداوند براي تو و امثال تو راه نجات را خواهد گشود(1).  
ابوبصير با آن دو نفر به راه افتاد و مشاهده این صحنه، مسلمانان را نیز نگران ساخته بود، اما آنان چاره‌اي نداشتند؛ زيرا پیامبر اکرم (ص) در وفا به عهد و پيمان بسيار پايبند بود؛ چنانكه قرآن نيز در بسياري از آيات در مورد وفا به عهد تاكيد مي‌ورزد: 
(وَأَوْفُواْ بِعَهْدِ اللّهِ إِذَا عَاهَدتُّمْ وَلاَ تَنقُضُواْ الأَيْمَانَ بَعْدَ تَوْکِيدِهَا وَقَدْ جَعَلْتُمُ اللّهَ عَلَيْکُمْ کَفِيلاً إِنَّ اللّهَ يَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ) (نحل، 91)
«و به عهد خدا وقتي كه پيمان بستيد، وفا كنيد و سوگندها را بعد از بسته شدن آنها نقض ننمایيد، ‌در حالي كه خدا را كفيل يكديگر قرار داده‌ايد. همانا خداوند مي‌داند كه چه مي‌كنيد.» 
همچنين مي‌فرمايد: 
(وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْکِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَلاَ تُبَذِّرْ تَبْذِيرًا) (اسراء، 26)
«به عهدها وفا نمایيد؛ ‌زيرا در مورد عهد و پيمان مورد بازخواست قرار خواهيد گرفت.» 
بنابراين، وفا به عهد نزد مسلمانان، قانونی كلي از قوانين اسلام محسوب می‌گردد که عمل به آن واجب‌ مي‌باشد(2).  
پیامبر اکرم (ص) بر اساس پيماني كه بسته بود، ابوبصير را برگردانيد، اما هنگامي كه ابوبصير به ذوالحليفه رسيد، به يكي از آن دو نفر گفت: برادرم! شمشيرت واقعاً بُرنده است؟ او گفت: بلي و شمشيرش را به ابوبصير داد و گفت: نگاه كن. ابوبصير شمشير را از نيام بيرون كرد و در فرصت مناسب، ضربه‌اي بر آن شخص وارد كرد و او را كشت. وقتي نفر دوم اين وضعيت را ديد، فرار نمود و نزد پیامبر اکرم (ص) رفت و گفت: دوست شما، رفيق مرا به قتل رسانيد. لحظه‌اي بعد، ابوبصير در حالي كه شمشير بر دوش داشت وارد شد و گفت: 
اي پیامبر اکرم! شما به وعده خود عمل كرديد و مرا به آنها سپرديد، اما خدا مرا نجات داد و از ترس دين خود از رفتن با آنها خودداري نمودم(3) . پیامبر اکرم (ص) فرمود: «مادرش به عزايش بنشيند، اگر تنها نبود عجب جنگ افروزي است»(4)  وقتي اين را شنيد، دانست كه پیامبر اکرم (ص) باز هم او را تحويل آنها خواهد داد. بنابراين، از مدينه خارج شد و خود را به سيف‌البحر رسانيد(5) . بعد از مدتي، مسلمانان مستضعف ساكن در مكه با اطلاع از ابوبصیر و سخن پيامبر اکرم (ص) که گفته بود: «عجب جنگ افروزي است اگر كسي با او همراه مي‌شد» يكي بعد از ديگري از مكه به قصد سيف‌البحر فرار مي‌كردند و به ابوبصير مي‌پيوستند؛ چنانكه ابوجندل بن سهيل نيز به او پيوست و به تدريج گروهي مبارزه طلب تشكيل دادند و براي كاروانهاي بازرگاني قريش به شام، مزاحمت ايجاد مي‌كردند و اموال آنها را مي‌ربودند. 
سرانجام، قريش مجبور شدند در پيامي به پیامبر اکرم(ص)  بگويند: تو را به خدا و به حق خويشاوندي! ابوبصير و همراهانش را نزد خود فراخوان و اگر به مدينه بيايند، ما كاري به كار آنها نخواهيم داشت. بدين صورت قريش از شرایط سخت و حساسی كه در حديبيه مقرر كرده بودند، كوتاه آمدند و از آنجا که آنان در صدد دستیابی به قدرت و عزت بودند بنابراین، خداوند آنها را خوار و زبون گردانيد(6).  
پیامبر اکرم (ص) نيز كسي را نزد آنها فرستاد و آنان را به مدينه فرا خواند(7) . آنها كه حدود هفتاد الي هشتاد نفر بودند(8)  به مدينه آمدند و با آمدن آنها قدرت و توان رزمي مسلمانان شدت يافت. البته رئيس اين گروه، ابوبصير، نتوانست با آنها بيايد زيرا نامه پیامبر اکرم (ص) هنگامي به دست او رسيد كه آخرين روزهاي زندگي خود را سپري مي‌كرد. 
داستان ابوجندل و ابوبصير و رنج‌ها و مشقتهایي كه آنان در راه دين و آرمان خود متحمل شدند و اخلاص، جهاد و استقامت آنان تا جایي كه توانستند مشركان مكه را به زانو در بياورند، الگویی عملی و مناسب جهت استقامت و تلاش در امر عقيده مي‌باشد. همان طور كه از اين داستان نتيجه مي‌گيريم كه گاهي براي يك فرد امري ميسر است كه براي گروه و جماعت ميسر نيست؛ چنانكه ابوبصير و همراهانش توانستند ضربه‌اي به مشركان مكه وارد نمایند كه براي دولت اسلامي به خاطر پيماني كه بسته بود، امکان تحقق بخشیدن چنين ضربه‌اي ميسر نبود. 
اقدام ابوبصير و همراهانش، امری نامشروع نبود؛ چرا که تقرير (سكوت) پیامبر اکرم(ص) بدان مشروعيت مي‌بخشيد و براي ابوبصير و همراهانش راهي جز اتخاذ همين شيوه مبارزه باقي نمانده بود. 
از آنجا که آنها در مكه تحت شكنجه و آزار مشركان بودند و اجازة هجرت و پيوستن به مدينه را نيز نداشتند. بنابراين، مجبور به فرار و سپس اتخاذ استراتژي‌اي بودند كه بتوانند مشركان مكه را تحت فشار و ناامني قرار بدهند و از اين طريق به مطالبات خود برسند و شايد آنها اين شيوه مبارزه خود را از فحواي كلام پیامبر اکرم(ص)، استنباط نمودند(9)  كه فرمود: «عجب جنگ افروزي است اگر كسي همراه او مي‌شد.»(10)  
انسان ژرف بين، با بررسی اين وقايع، به توجه و عنايت ويژه پروردگار نسبت به اصحاب پيامبر اکرم (ص)، پي مي‌برد كه آنها نخست اسباب توجه الهي به سوي خود را فراهم نمودند، آن گاه خداوند نيز آنها را شايسته توجه و عنايت خويش در آورد؛ چنانكه در آيات متعددي در قرآن صفات كساني كه شايسته توجه و عنايت خدا، هستند بيان شده است. از جمله مي‌توان به اين آيات اشاره نمود: 
(إِنَّ اللّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَواْ وَّالَّذِينَ هُم مُّحْسِنُونَ) (نحل، 128)
«خدا با كساني است كه پرهيزگار بوده و نيكوكار باشند.» 
(وَلاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا وَادْعُوهُ خَوْفًا وَطَمَعًا إِنَّ رَحْمَتَ اللّهِ قَرِيبٌ مِّنَ الْمُحْسِنِينَ) (اعراف، 56)
«در زمین بعد از اصلاح آن فساد مكنيد و خدا را با ترس و اميد  بخوانيد. همانا رحمت خدا به نيكوكاران نزديك است.» 
(وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا) (طلاق، 2)
«و كسي كه از خدا بترسد، خدا براي او راه حلي خواهد گشود.» 
(وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ) (عنکبوت، 69)
«و كساني كه در راه ما تلاش مي‌كنند، ما آنها را به راههاي خود راهنمایي مي‌كنيم و خدا با نيكوكاران است.» 
از آنجا که صحابه داراي صفات و خصلتهاي ياد شده در آيات فوق بودند بنابراين، مشمول عنايت و توجه الهي قرار گرفتند و بر این اساس این نتیج