 را قوانين بين‌المللي نيز تأييد مي‌نمايد. 
ذكر اصل قرارداد و شروط آن؛ چنانكه در عهدنامة پیامبر اکرم(ص)  اين امر رعايت گرديد، از قوانين بين‌المللي است. 
4-	این عهدنامه بیانگر جواز پيشنهاد صلح از طرف رهبر مسلمانان است؛ گرچه دشمن در ابتدا آن را پيشنهاد نكند. 
5-	صلح كردن با مشركان به گونه‌اي كه ظاهراً به ضرر مسلمانان باشد، اما در واقع مصلحت‌هاي بزرگ‌تري مدنظر باشد، بلامانع است(6).  
6-	خداوند صلح حديبيه را فتح (پيروزي) ناميد و اين صلح، هم فتح و هم گشايش بود؛ چرا که دیدگاه‌های آنان نسبت به یکدیگر تغییر پیدا کرد. 
صورت ظاهري اين صلح به گونه‌اي طراحی شده بود كه براي مسلمانان ناخوشايند بود، اما در واقع عزت و نصرتي براي آنان محسوب مي‌شد؛ زيرا پیامبر اکرم(ص) مي‌دانست كه پس از پذيرفتن اين شرايط ناگوار، شرايط مساعد و خوبي فراهم خواهد شد(7).  
7-	آنها بر اين امر اتفاق كردند كه قبایل در پیوستن به دو طرف این عهدنامه آزاد هستند؛ چنانكه قبایل خزاعه و كنانه از اين فرصت استفاده نمودند و هر كدام به يكي از دو طرف قرارداد پيوست. و به وضعيت نامطلوبی كه چندين سال در ميان آنها حاكم بود، پايان دادند(8)  و اين امری است كه امروز هم در ميان قوانين بين‌المللي در روابط دولتها وجود دارد. 
8-	در پايان، با قيد كردن نام برخي از افراد دو طرف به عنوان شاهدان این ماجرا، به صلح‌نامه رسميت داده شد؛ چنانكه براساس قوانين بين‌المللي نيز در پايان قراردادها مهر و امضاء دو طرف ثبت مي‌شود. 
9-	از وساطت سردار احابيش، حُليس بن علقمه، به جواز واسطه قراردادن شخص ثالث در انعقاد قراردادها پي مي‌بريم و امروز قانون بين‌المللي نيز اين را تأييد مي‌نمايد؛ چنانكه در انعقاد صلح ميان دو كشور از دولت ديگري كه بي‌طرف، است استفاده مي‌شود. 
10-	 صلح‌نامه و يا هر قرارداد ديگري می‌بایست در دو نسخه نوشته شود و هر نسخه‌ای از آنها باید در اختیار یکی از این دو طرف نگهداري شود؛ چنانكه پیامبر اکرم(ص) و نمایندة قریش نیز به این امر مبادرت ورزیدند(9).  
--------------------------------------------------------------------------------------------------
1) التاریخ السیاسی و العسکری، ص 339-340. 
2) مغازی، واقدی، ص 602-605. 
3) همان، ص 610. 
4) المستفاد من قصص القرآن للدعوة و الدعاة، ج 2، ص 342. 
5) المعاهدات فی الشریعة الاسلامیه و القانون الدولی، د. محمد الدیک، ص 270-271. 
6) زاد المعاد، ابن قیم، ج 3، ص 306. 
7) المعاهدات فی الشریعة الاسلامیة، ص 272. 
8) صلح الحدیبیة، با شمیل، ص 280. 
9) المعاهدات فی الشریعة الاسلامیه، ص 273. از مهم‌ترين نتایجی که صلح حديبيه در بر داشت وفای به عهد بود كه پیامبر اکرم(ص) در اين بارة الگویی بی‌نظیر بود و جديت و صداقت عمل و پرهيز از فريب كاري را عملاً به نمايش گذاشت. 
با بررسی داستان ابوجندل، وفای به عهد پیامبر اکرم (ص) مشخص می‌گردد؛ چرا که بعد از انعقاد قرارداد صلح و قبل از نوشتن آن، ابوجندل(رض)  كه فرزند سهيل بن عمرو بود، در حالي كه پاهايش با زنجير بسته بود، نزد پیامبر اکرم (ص) آمد و به مسلمانان پيوست. 
سهيل با ديدن فرزندش برخاست و او را با زنجيرهايش بدست گرفت و گفت: اي محمد(ص)! قرارداد ما قبل از آمدن او پايان يافته و منعقد شده است. پیامبر اکرم (ص) فرمود: راست مي‌گویی. ابوجندل (رض) فرياد برآورد و گفت: اي مسلمانان! من به سوي مشركان برگردانيده مي‌شوم تا مرا به خاطر دينم اذيت و آزار نمایند. آن حضرت(ص) به ابوجندل(رض) دلداري داد و فرمود: نمی‌خواهیم عهد و پیمانی که با آنها بسته‌ایم، نقض كنيم. و افزود كه اي ابا جندل (رض)! صبر را پيشه كن و پاداش خود را از خدا به خواه، انشاء الله خدا براي شما مستضعفان راهي خواهد گشود(1).  
به درستی كه جريان ابوجندل (رض) درسی بزرگ و با اهمیت براي مسلمانان و پیامبر اکرم(ص) بود كه آنها از این آزمایش  پيروز و سر بلند بیرون آمدند و توانستند در حالي كه برادر ديني آنان در زنجير كشيده مي‌شد و خون از پاهايش مي‌چكيد و به سوي شكنجه‌گاه و زندان برده مي‌شد، بر عواطف و احساسات خود غالب آيند. 
ابوجندل (رض) براساس دستور پیامبر اکرم (ص) صبر را پيشه ساخت و پاداش خود را از خدا طلبيد و مصداق اين سخن پروردگار قرار گرفت كه مي‌فرمايد: 
(وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا(2) وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَمَن يَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا(3)) (طلاق، 2-3)
«هر كس كه از خدا بترسد، او برايش راه‌حلي پيدا خواهد كرد و از جایي كه انتظار نداشته، روزي‌اش مي‌دهد و هر كه بر خدا توكل نمايد، ‌خدا او را بسنده است. همانا خدا فرمان خود را به انجام مي‌رساند و هر چه را بخواهد، بدان دسترسي پيدا مي‌كند. خدا براي هر چيزي زمان و‌ اندازه‌اي قرار داده است.»
بنابراين، هنوز يك سال از صلح حديبيه نگذشته بود كه ابوجندل (رض) و برخي از مسلمانان مستضعف توانستند از دست مشركان فرار كنند و به ابوبصير ملحق شوند و به عنوان نيرویي توانا بر سر راه كاروانهاي تجاري در مسیر شام قرار گرفتند و براي آنها ايجاد مزاحمت نمايند. كه در اين مورد به تفصيل سخن خواهيم گفت. 
-----------------------------------------------------------------------------------------------
1) السیرة النبویه، ابن هشام، ج 3، ص 347. بعد از انعقاد عهدنامه و قبل از نوشتن آن، گروهي از مسلمانان نسبت به مفاد آن اعتراض نمودند،آیا مسلمانان کسانی را که از قریش، اسلام را بپذیرند، به قریش برگردانند، اما قریش ملزم نیست که مسلمانانی که به قریش روی می‌آورند، برگردانند. به ويژه نسبت به بندهایي كه پیامبر اکرم (ص) را ملزم مي‌ساخت  و همچنين نسبت به توافقي كه براساس آن مسلمانان بايد از همان جا به مدينه بر مي‌گشتند، بدون اينكه به طواف کعبه بپردازند. طبيعي بود كه پذيرفتن اين بندهاي غيرمنصفانه بر مسلمانان دشوار بود و بيش از همه، عمر بن خطاب، اسيد بن حضير و سعد بن عباده (رض) مخالفت خود را ابراز داشتند؛ چنانكه عمر بن خطاب (رض) نزد پیامبر اکرم (ص) آمد و گفت: مگر شما پیامبر اکرم(ص)  نيستيد؟ آن حضرت(ص)  فرمود: بلي. گفت: مگر ما مسلمان نيستيم؟ فرمود: بلي. گفت: مگر آنها مشرك نيستند؟ پیامبر اکرم (ص) فرمود: بلي. عمر(رض)  گفت: پس چرا ما اين همه ذلت و زبوني را در دين خود بپذيريم؟ پیامبر اکرم (ص) فرمود: من پیامبر خدا هستم و او را نافرماني نمي‌كنم(1) . و طبق روايتي فرمود: من بنده و فرستادة خدا هستم. از دستور او سرپيچي نمي‌كنم و او هم مرا ضايع نمي‌كند(2).  
عمر(رض) گفت: مگر شما به ما وعده نداديد كه كعبه را طواف خواهيم نمود؟ پیامبر اکرم (ص) فرمود: آري ولي من نگفتم كه حتماً امسال آن را طواف خواهیم کرد. 
آن گاه عمر(رض) نزد ابوبكر(رض) رفت و سخنان خود را تكرار كرد. ابوبكر(رض) در مقام نصيحت به عمر(رض) گفت: من گواهي مي‌دهم كه او پیامبر خدا است و قضاوتش نيز حق است و خدا او را ضايع نخواهد كرد(3).  
اصحاب و یاران پیامبر اکرم (ص) كه تازه آرام 