ر داد تا آن را در چاه بريزند. پس از این امر، چشمه‌هاي داخل چاه جوشيدن گرفت و آب چاه زياد شد، و مشكل بي آبي برطرف گرديد(1) . ابن حجر معتقد است كه هر دو مورد اتفاق افتاد؛ يعني، همزمان هم آب دهان در آن ريخت و هم تيري در آن شليك كرد(2).  
---------------------------------------------------------------------------------------
1) الفتح، ج 14، ص 758 شماره 3577. 
2) همان، ج 11، ص 164، شماره 2731-2732. 1- وقوع هر امری در این دنیا، وابسته به به ارادة خداست؛ چنانكه شتر پیامبر اکرم(ص) بدون اينكه آن حضرت (ص) بخواهد، به زانو نشست و تلاش صحابه(رض)  وادار نمودن او به حرکت برای ادامة مسیر به سوي خانة كعبه به جایي نبرد؛ چرا که خدا چيز ديگری ‌اراده نموده بود(1). 
2- ابن حجر از این گفته پیامبر اکرم (ص) که فرمود: «آن را، بازدارندة فيل از پيشروي باز داشته است(2) .» چنين استدلال كرده است كه از نظر جنبه‌هاي عام، تشبيه دو چیز بلامانع است، گر چه از نظر جنبة خاص با هم تفاوت زیاد داشته باشند، پس تشبيه کردن توقف قصواء با توقف فيل فقط در اين بود كه خداوند، از حرم خود حفاظت به عمل مي‌آورد چنانكه فيل ابرهه را از پيشروي به سوي مكه به خاطر اينكه آنها اهل باطل بودند، بازداشت و اما اينكه شتر پیامبر اکرم (ص) را از پيشروي باز داشت، گر چه ايشان بر حق بود، به خاطر حكمتي بود كه خدا، آن را اراده نموده بود(3).  
3ـ حكمت خداوند متعال، چنين اقتضا مي‌نمود كه بين پیامبر اکرم (ص) و اهل مكه جنگي اتفاق نيفتد. به ويژه در اين سفر و حكمت‌هاي اين مسئله، این امر به اثبات رسید كه برخي عبارتند از: 
الف ـ ورود مسلمانان با زور، به گونه‌اي كه باعث خونريزي و قتل و غارت مي‌شد، امری بود منفعت هيچ يك از این دو گروه را در پی نداشت و خدا هم اين را نمي‌خواست.
ب - احتمال اين مي‌رفت كه در صورت حمله به مكه، نادانسته به برخي از مسلمانان مستضعف كه در آنجا ساكن بودند، آسيبي برسد؛ چنانكه قرآن مي‌فرمايد: 
(هُمُ الَّذِينَ کَفَرُوا وَصَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَالْهَدْيَ مَعْکُوفًا أَن يَبْلُغَ مَحِلَّهُ وَلَوْلَا رِجَالٌ مُّؤْمِنُونَ وَنِسَاءٌ مُّؤْمِنَاتٌ لَّمْ تَعْلَمُوهُمْ أَن تَطَؤُوهُمْ فَتُصِيبَکُم مِّنْهُم مَّعَرَّةٌ بِغَيْرِ عِلْمٍ لِيُدْخِلَ اللَّهُ فِي رَحْمَتِهِ مَن يَشَاءُ لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا) (فتح، 25)
«اينان همان‌هایي هستند كه كفر ورزيده اند و از ورود شما به مسجد الحرام جلوگيري كرده اند و نگذاشته‌اند قرباني‌هايي كه با خود نگاه داشته‌ايد ،‌به قربانگاه برسد. اگر مردان و زنان مؤمني را لگدمال نمي‌كرديد كه شما آنها را نمي‌شناسيد و ناآگاهانه ضرري به شما نمي‌رسيد (خداوند مانع اين جنگ نمي‌شد) تا خدا هر كه را خواهد غرق رحمت خود سازد. اگر (كافران و مؤمنان ضعيف) از يكديگر جدا مي‌بودند، كافران را به عذاب دردناكي گرفتار مي‌كرديم.» 
ج - خداوند مي‌دانست کسانی كه امروز در مقابل پیامبر اکرم (ص) موضع‌گیری نمودند و مانع از ورود ايشان به مكه هستند، به زودي اسلام را خواهند پذیرفت و حاملان رسالت الهي به سوي جهانيان خواهند بود(4).  
--------------------------------------------------------------------------------------------
1) صلح الحدیبیه، ابی فارس، ص 43. 
2) فتح الباری، ابن حجر، ج 6، ص 260. 
3) همان، ص 61. 
4) صلح الحدیبیه، ص 45.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:587.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:588.txt">1- هیئت خزاعي به سرپرستي بديل بن ورقاء</a><a class="text" href="w:text:589.txt">2- عروه بن مسعود ثقفي سفير قريش</a><a class="text" href="w:text:590.txt">3- حُليس بن علقمه سفير قريش</a><a class="text" href="w:text:591.txt">4ـ مكرز بن حفص سفير قريش</a></body></html>پیامبر اکرم (ص) جهت تفهیم قريش و متقاعد ساختن آنها به اينكه ايشان به هدف زيارت خانة ي خدا آمده‌اند و قصد جنگ و دعوا ندارند، نهايت سعي و تلاش خود را ایفا نمود. بنابراين، قريش بعد از اطمینان این امر، سفيراني را براي مذاكره با پیامبر اکرم(ص)  دربارة اين موضوع فرستادند.قبلاً بيان گرديد كه بديل بن ورقاء با گروهي از خزاعيها كه رازداران پیامبر اکرم(ص) بودند، آنان را از عزم جدي قریش مبنی بر ممانعت از ورود آنان به مكه آگاه نمودند اما پیامبر اکرم (ص) آنان را متقاعد ساخت كه به قصد اداي عمره آمده است و قصد جنگ ندارد و فرمود: كاش قريش كه اكنون جنگ، توان آنها را از بین برده است، دست از لجاجت و عناد بر دارند و واکنش و عکس‌العمل سایر مردم را با ما ببینند و اگر آنان لجاجت و عناد خود را ترک ننمایند، ناگزير خواهيم جنگيد، گر چه تنها بمانم.
آنها نزد قريش رفتند و گفتند: اي جماعت قريش! شما در مورد محمد (ص) عجولانه قضاوت مي‌كنيد. او براي جنگ نيامده است؛ بلکه تنها قصد زيارت خانة خدا را دارد.
قريش گفتند: حتي اگر براي زيارت هم آمده باشد، ما او را نخواهيم گذاشت؛ چرا که اعراب نگويند كه محمد (ص) با توسل به زور وارد مكه شده است(1).  
سرانجام فرزانگي سياسي پیامبر اکرم(ص)  اقتضا نمود كه با آنان پیمان صلح ببندد كه اين كار فواید زيادي داشت از جمله: 
الف - صلح با قريش آسايش خاطر مسلمانان از ناحية دشمن اصلي مي‌شد. و زمينة تاختن بر قبایل ديگر و يهوديان را فراهم مي‌ساخت.
ب - پیامبر اکرم (ص) علاقمند بود كه مذاكره با قريش متحقق شود، تا به وسيلة سفرا، سخنان آنها را بشنود و سخنان خود را به گوش آنها برساند و صرفاً براي دلجویی آنها و كاهش دادن ميزان دشمني و تضعيف روحية جنگي آنان به چنین امری اقدام نمود. 
ج - پیامبر اکرم (ص) علاقمند بود كه خزاعه كه هم پيمانان جاهليت بني هاشم بودند، درك نمايند كه آنها از قدرت و نيروي فوق العاده‌اي برخوردار است و اين امر، آنها را بر پايبند بودن پيمانشان وادار مي‌ساخت.
د - بازتاب اين جريان كه پیامبر اکرم (ص) براي زيارت خانة كعبه آمده است و قريش مانع ايشان شده‌اند، از نظر تبليغاتي به نفع مسلمانان و زيان قريش تمام مي‌شد و باعث مي‌گرديد كه خردمندان قبایل، پیامبر اکرم (ص) را در اين قضيه به نفع پیامبر اکرم(ص) قضاوت نمایند.
ه‍ - مشركان مكه به سخنان بديل خزاعي اعتماد نكردند؛ زيرا آنها مي‌دانستند كه خزاعه هم‌پيمان با پیامبر اکرم (ص) است و بيشتر از مسلمانان جانبداری خواهد نمود(2).  
و - اولين پاسخ پیامبر اکرم(ص) به بديل،‌ حاكي از مهرباني و نرمي در رسيدن به طاعت و بندگي خدا بود. بنابراين از بغض و دشمني كه نسبت به آنها داشت، سخن به ميان نياورد. زيرا مي‌خواست بدون برخورد با هيچ گونه مانعي به عبادتي كه نيت كرده بود، برسد(3).  
--------------------------------------------------------------------------------
1) السیرة النبویه، ابن هشام، ج 3، ص 340. 
2) صلح الحدیبی، ابی فارس، ص 67. 
3) همان، ص 68.از آنجا كه قريشيان بديل خزاعي را هم‌پيمان پیامبر اکرم (ص) مي‌دانستند، لذا سخنان او، قریشیان را متقاعد ننمود و به اطمینان خاطر نرسیدند بنابراین، عروه بن مسعود ثقفي،‌ پيشنهاد كرد تا از جانب آنها با پیامبر اکرم (ص) به مذاكره بپردازد؛ چنانكه ام