وره، خداوند کسانی را که توبه نمایند و به کارهای زشت و ناپسند اقدام ننمایند، به رحمت بی‌پایان خویش وعده می‌دهد و می‌فرماید: 
(إِلاَّ الَّذِينَ تَابُواْ مِن قَبْلِ أَن تَقْدِرُواْ عَلَيْهِمْ فَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ)
«مگر كساني كه قبل از اينكه بدست شما بيفتند، توبه بكنند؛ پس بدانيد كه خداوند بخشندة مهربان است.»
بدين صورت دولت نوپاي اسلامي، همزمان به قضاياي سياسي، نظامي، اجتماعي و اخلاقي مي‌پرداخت تا از خلال آن، جامعه تكامل ساختاري را بپیماید. 
-----------------------------------------------------------------------------------------------
1) السیرة النبویه فی ضوء المصادر الاصلیه، ص 478. 
2) همان.
3) علاج القرآن الکریم للجریمه، عبدالله شنقیطی، ص 297-298. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:572.xml">سریة عبدالله بن عتیک (رض) برای قتل سلام بن ابی‌الحقیق</a><a class="text" href="w:text:576.txt">درسها و فواید اين سريه</a><a class="text" href="w:text:577.txt">سریة عبدالله بن رواحه (رض) به سوي يسير بن رِزام يهودي</a><a class="text" href="w:text:578.txt">درسها و فوائد اين سريه</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:573.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:574.txt">1- رهسپار شدن سریة عبدالله (رض) به سوي خيبر و ورود به آن</a><a class="text" href="w:text:575.txt">2- قتل ابورافع</a></body></html>ابورافع سلام بن أبي الحقيق از يهوديان بني نضير و از دشمنان سرسخت اسلام بود كه همواره اعراب را بر ضد دولت اسلامي بر مي‌انگيخت. او از كساني بود كه در آماده‌سازي زمينة جنگ احزاب نقش مهمی داشت. بنابراين، وجود اين شخص براي اسلام خطرساز بود و بايد با او برخورد قاطعي صورت مي‌گرفت(1).
----------------------------------------------------------------------------------
1) قراءة سیاسیة للسیرة، النبویه، محمد قلعجی، ص212.پیامبر اکرم (ص) مرداني از انصار را به فرماندهي عبدالله بن عتيك(رض)  به سوي ابورافع فرستاد. ابورافع در خيبر، قلعه‌اي داشت (كه به احتمال قوي در ميان چندين قلعه در يك چهار ديواري قرار داشتند) عبدالله (رض) و همراهانش هنگام غروب آفتاب به آنجا رسيدند. او به همراهانش گفت: شما بنشينيد، من نزد دربان مي روم و سعي مي‌كنم وارد قلعه بشوم. عبدالله (رض) در همان نزديكي وانمود كرد كه براي قضای حاجت نشسته است. وقتي چشم دربان به او افتاد، گفت: اي بنده خدا، اگر قصد ورود را داری، زود باش؛ چرا که مي‌خواهم دروازه را ببندم. عبدالله (رض) در حالي كه چادرش را برخود پيچيده بود، وارد شد و در گوشه‌اي به كمين نشست تا اينكه دربان، درب را بست و كليدها را به ميخي آويزان كرد. عبدالله (رض) در فرصتی مناسب، كليدها را برداشت و در را گشود(1).
------------------------------------------------------------------------------------------
1) السیرة النبویه فی ضوء المصادر الاصلیه، ص 465.ابوعتيك (رض) و همراهانش وارد قلعه شدند و در انتظار فرصت مناسبي براي قتل اين يهودي خبيث بودند؛ چنانكه در صحيح بخاري آمده است كه عبدالله بن عتیک(رض) مي‌گويد: مرداني تا پاسي از شب نزد ابورافع بودند و از هر دري سخن مي‌گفتند. او در بالا خانة منزلش بود. بعد از اينكه همراهانش او را تنها گذاشته و رفتند، من بالا رفتم و دروازه‌ها را يكي بعد از ديگري مي‌بستم تا اينكه نزديك او رسيدم. او در خانه‌اي تاريك در كنار همسرش خوابيده بود. به خاطر اينكه بدانم كه كجا خوابيده است، صدايش كردم و گفتم: ابورافع! گفت: تو كي هستي؟ عبدالله (رض) مي‌گويد: من با شمشيرم بر او حمله كردم، اما چون ترسيده بودم، شمشيرم به او اصابت نكرد. او فرياد برآورد و من از اتاق بيرون آمدم. و بعد از اندكي درنگ دوباره برگشتم و با تغيير صدا گفتم: ابورافع چه خبر است؛ چرا فرياد بر مي‌آوري؟ گفت: مادرت به عزايت بنشيند، اكنون كسي با شمشير بر من حمله كرد. عبدالله (رض) مي‌گويد: من فوراً ضربه‌اي با شمشير خود به او زدم و او را از پاي در آوردم، ولي هنوز كاملاً نمرده بود. بنابراين، زبانة شمشير را روي شكمش گذاشتم و آن را فشار دادم، تا اينكه دانستم كه مرده است؛ سپس دروازه‌ها را يكي بعد از ديگري گشودم و چون متوجه پلة آن ساختمان نگردیدم، افتادم و ساق پايم شكست. عمامه‌ام را باز كردم و با آن پاي خود را محكم بستم و به راه افتادم تا اين كه به دروازة قلعه رسيدم. با خود گفتم: از اينجا بيرون نمي‌شوم تا اینکه مطمئن گردم كه او را كشته‌ام. بامدادان صدایي شنيدم كه از بالاي ديوار قلعه خبر مرگ تاجر بزرگ حجاز را اعلام مي‌دارد.
ابوعتيك (رض) مي‌گويد: از آنجا به راه افتادم و به همراهان خود پيوستم و گفتم: ابورافع كشته شد، هر چه سريع‌‌تر اينجا را ترک کنیم. به راه افتاديم و خود را نزد پیامبر اکرم (ص) رسانديم. پیامبر اکرم (ص) فرمود: پايت را پهن كن. آن گاه دست مباركش را بر آن كشيد و پايم چنان خوب شد كه هرگز احساس درد نكردم(1) . و در روايت ديگري از بخاري آمده است كه عبدالله (رض) مي‌گويد: بار دوم نيز موفق به قتل او نگردیدم و فرياد كشيد و خانواده اش نيز بيدار شد؛ سپس بار سوم با تغيير صدا و گويا كه به كمكش آمده‌ام گفتم: ابورافع! اينجا چه خبر است؟ و در حالي كه به پشت خوابيده بود، شمشيرم را در شكمش فرو بردم(2).  
در كتابهاي سيره ذكر شده است كه همسر ابورافع برخاست و فرياد بر آورد. عبدالله خواست او را نيز از پاي در آورد، اما از آنجا که پیامبر اکرم (ص) از كشتن زنان و كودكان نهي كرده بود، از اين كار منصرف شد(3) . همچنين روايتهاي برخي از كتابهاي سيره حاكي از آن است كه تمامی همراهان عبدالله در قتل ابي رافع شركت داشته‌اند و هر يك مدعي بوده است كه او ضربة نهایي را زده است.
---------------------------------------------------------------------------------------
1) بخاری مغازی، باب قتل ابی رافع، ج 5، شماره 4039. 
2) همان، ص 34، شماره 4040. 
3) شرح المواهب اللدنیه، ج 2، ص 168. 1- تمامی افراد اين سریة، از طائفة خزرج بودند. و با اين كار مي‌خواستند با برادران اوسي خود كه كعب بن اشرف را كشته بودند، به رقابت بپردازند؛ زيرا سعی و تلاش هر كدام از اين دو طائفه این بود که در راه خير و اعتلاي نام خدا از ديگري سبقت بگيرد و اين رقابت و مسابقه براي کسب مال دنيا نبود؛ بلكه هدف آنان کسب رضايت خدا و پيامبرش (ص) و رسيدن به سعادت ابدي و اخروي بود(1). 
كعب بن مالك(رض)  مي‌گويد: يكي از نعمتهایي كه خداوند پيامبر اکرم (ص) را ازآن بهره‌مند ساخت، رقابتي بود كه دو طائفة اوس و خزرج به آن مي‌پرداختند. آنها دائماً در خدمت به پيامبر اکرم(ص)  و اسلام با همديگر به رقابت مي‌پرداختند؛ به گونه‌ای که هر اقدامی که قبیلة خزرج برای خدمت به پیامبر اکرم (ص) و اسلام انجام می‌داد، قبیلة اوس نیز در صدد اجرای آن امر بر می‌آمدند(2). 
2- اهمیت يادگيري زبان دشمن: از آنجا كه عبدالله (رض) زبان و لهجة مخصوص يهوديان را مي‌دانست، توانست وارد قلعه بشود؛ سپس وارد خانة ابورافع گردید و او و همسرش را صدا زد و آنها نيز او را بيگانه تصور نکردند. پس شایسته است كه مسلمانان و به ويژه كساني كه مسئولیت اطلاع‌رساني را بر عهده دارند، زبان ب