مر(رض) مي‌گفت: به خدا سوگند! بعد از تلاوت ابوبكر چنان وحشت‌زده شدم، كه پاهايم توان تحمل بدنم را نداشت و آن وقت يقين كردم كه رسول خدا (ص) وفات نموده است(5). 
------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) زادالمعاد، ج 3، ص 224.
2) تفسیر قرطبی، ج 4، ص222.
3) مرض النبی و وفاته و اثر ذالک علی الامه، خالد ابوصالح، ص 20 به نقل از غزوه احد دراسة دعویه، ص 191.
4) البخاری، کتاب المغازی، باب مرض رسول الله و وفاته، شماره 2252.‌
5) بخاری، کتاب المغازی، شماره 4452.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:408.txt">الف - تيراندازان</a><a class="text" href="w:text:409.txt">ب - خيانت ابن‌سلول منافق</a></body></html>پیامبر اکرم (ص) تيراندازاني را كه در غزوه احد، در اجتهاد خود دچار اشتباه شدند، از صف مجاهدان بيرون نگردانيد و به دليل ضعف و کمبود تجربه‌ای که داشتند به مذمت آنان نپرداخت؛ بلكه با گذشت، ترحم و بردباري، ضعفشان را پذيرفت و خداوند متعال نيز تمام شركت‌كنندگان در احد را با وجود اینکه برخي از آنها مرتكب اشتباهات عظیمی گردیده بودند كه خسارتهاي سخت و عميقي را در پي داشت،‌ مشمول گذشت خويش گردانيد و از اشتباهات و نتایج این اشتباهات صرف‌نظر نمود: 
(وَلَقَدْ صَدَقَکُمُ اللّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُم بِإِذْنِهِ حَتَّى إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَازَعْتُمْ فِي الأَمْرِ وَعَصَيْتُم مِّن بَعْدِ مَا أَرَاکُم مَّا تُحِبُّونَ مِنکُم مَّن يُرِيدُ الدُّنْيَا وَمِنکُم مَّن يُرِيدُ الآخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيَکُمْ وَلَقَدْ عَفَا عَنکُمْ وَاللّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ) (آل عمران، 152)
«خداوند به وعدة خويش با شما وفا نمود. آن گاه كه آنها را به ارادة خداوند از پا درمي‌آوريد تا اينكه سست شديد و در امر (ماندن در سنگرها و نماندن) اختلاف نموديد و نافرماني نموديد؛ بعد از اينكه خداوند به شما نشان داد آنچه را دوست داشتيد، برخي از شما ارادة دنيا داشتيد و برخي ارادة آخرت، سپس خداوند شما را از آنها منصرف گردانيد تا شما را بيازمايد و خداوند شما را بخشيد. خداوند برمؤمنان داراي فضل و رحمت است.»
 نكته مهم دیگری كه بعد از عفو الهي در قضيه احد، حائز است، موضعگيري رسول خدا(ص) است كه در دل افراد مزبور آثار عميقي به جا گذاشت؛ چراکه آنها تصور مي‌كردند كسي كه از نتيجه تلخ اشتباهاتشان از همه بيشتر متحمل خسارت گرديده است، رسول خدا (ص) است بنابراين، بعد از عفو الهي كه شامل حال آنها شده بود، آنان به گذشت پيامبر نيز احتياج داشتند. به همين دليل خداوند متعال از پيامبر خواست كه از آنان گذشت نمايد و آنها را در امور مشاركت دهد: 
(فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِينَ) (آل عمران، 159)
«بنابر رحمت الهي است كه شما براي آنها نرم شده‌اي. اگر خشن و سخت دل مي‌بودي، از اطرافت پراكنده مي‌شدند؛ آنها را ببخش و برايشان طلب مغفرت نما و در امر با آنها مشورت كن. هر وقت اراده نمودي، برخدا توكل كن؛ خداوند متوكلين را دوست دارد.»هدف عبدالله بن سلول و سپاه همراه وی که تعداد آنان سيصد نفر می‌رسید، ایجاد نوعي اضطراب و بي‌نظمي در سپاه اسلام بود تا از اين طريق روحيه مجاهدان تضعیف و دشمن تشويق و تقويت گردد. او با اين عمل خویش خواست تا سرنوشت اسلام را تغییر دهد بنابراين، وقتي عبدالله بن حرام كوشيد تا وي را از اين عمل منصرف گرداند، او و همراهانش نپذيرفتند(1). 
در مورد اين گروه، خداوند مي فرمايد: 
(وَمَا أَصَابَکُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ فَبِإِذْنِ اللّهِ وَلِيَعْلَمَ الْمُؤْمِنِينَ(166) وَلْيَعْلَمَ الَّذِينَ نَافَقُواْ وَقِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ قَاتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَوِ ادْفَعُواْ قَالُواْ لَوْ نَعْلَمُ قِتَالاً لاَّتَّبَعْنَاکُمْ هُمْ لِلْکُفْرِ يَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلإِيمَانِ يَقُولُونَ بِأَفْوَاهِهِم مَّا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِمَا يَکْتُمُونَ(167)) (‌آل عمران، 166-167)
«آنچه در روز روياروئي دو گروه به شما رسيد، به اذن خدا است تا خداوند مؤمنان را مشخص گرداند و نيز براي اين بود كه منافقان را مشخص گرداند. منافقاني كه چون به آنها گفته شد بيائيد در راه خدا بجنگيد يا دفاع نمائيد، گفتند : اگر ما جنگ مي‌دانستيم از شما پيروي مي‌كرديم. آنها در آن روز به كفر تا ايمان نزديك‌تر بودند. به زبان آن چيزي را مي‌گويند كه در قلبشان نيست، خداوند داناتر است به آنچه پنهانش مي‌دارند.»
با وجود حساس بودن شرایط و نياز مسلمانان به دلیل کمبود نفرات و كثرت سپاه قريش، پیامبر اکرم (ص)، منافقان مزبور را به حال خود واگذار نمود و به آنها اهميتي نداد و صرفاً به رسوائيشان در برابر مردم اكتفاء نمود(2)  و اين شيوه در توبيخ و توهين ابن‌سلول اثر بسزایی داشت. ابن‌سلول بعد از اینکه از بازگشت پیامبر از حمرالاسد اطلاع یافت، اراده نمود تا مردم را براطاعت از پيامبر تشويق نمايد:
امام زهري مي‌گويد: از آنجا كه عبدالله بن ابي در بين قومش از جايگاه خاصي برخوردار بود، همواره مي‌كوشيد تا اين جايگاه خود را حفظ نمايد، بر این اساس، روزهاي جمعه وقتي كه رسول خدا (ص) به ايراد خطبه مي‌پرداخت، در پايان بلند مي‌شد و مي‌گفت: اي مردم! اين پيامبر خدا بين شما است؛ خداوند شما را به وسيله او پيروز، بزرگوار و عزيز گردانيده است. او را ياري كنيد و سخنش را بشنويد و از او اطاعت نماييد! امّا با ارتکاب خیانتی که در جنگ احد انجام داد، خواست تا سخنانش را تكرار نمايد، اما مسلمانان جامه‌اش را كشيدند و گفتند: اي دشمن خدا! با آنچه در احد مرتكب شدي، شایستگی گفتن چنین سخناني را نداری؛ سرجايت بنشين!
او در حالي كه صفها را مي‌شكافت و از مسجد بيرون مي‌شد با خود مي‌گفت: گویا مرتکب شري شده‌ام؛ چراکه من خواستم از او حمايت كنم. وقتی چند نفر از انصار با او روبرو گردیدند، گفتند: چه شده است؟ گفت: بلند شدم تا از او حمايت كنم، چند نفر از يارانش لباسهايم را كشيدند و مرا توبيخ كردند، گویا سخنان بدي گفتم.
آنها گفتند: خودت را به پيامبر برسان تا برايت طلب مغفرت نمايد.
او گفت: به خدا سوگند! از او طلب مغفرت نمي‌خواهم(3). 
----------------------------------------------------------------------------------------------
1) غزوه احد دراسه دعویه، ص 219.
2) همان، ص 220.
3) البدایه و النهایه، 4، ص 53.در سن سی و پنج سالگی پیامبر اکرم (ص) قریش تصمیم به بازسازی کعبه، که بر اثر آتش‌سوزی و سیل، دیوارهایش آسیب دیده بود، گرفتند. کعبه همچنان براساس بنای ابراهیم بود و از سنگهایی که هر یک به اندازة قامت یک انسان بودند، ساخته شده بود. قریش خواستند آن را منهدم کنند، ولی همه می‌ترس