فت: خداوند مرا فرستاده است. گفتم: تو را با چه چیزی فرستاده است.گفت: مرا با این پیام فرستاده که حق خویشاوندی ادا شود، بتها شکسته شوند، خداوند به یگانگی پرستش شود و هیچ چیزی با او شریک قرار داده نشود. گفتم: چه کسانی از آیین تو پیروی کرده‌اند؟ گفت تاکنون یک آزاده و یک برده آیین مرا پذیرفته‌اند. می‌گوید در آن روز از افرادی که ایمان آورده بودند، ابوبکر و بلال با او بودند. گفتم: من از تو پیروی می‌کنم. گفت: امروز در این موقعیت نمی‌توانی از من پیروی کنی. مگر وضعیت مرا با مردم نمی‌بینی؟ بهتر است نزد خانواده‌ات برگردی و هر گاه خبر پیروزی مرا شنیدی، نزد من بیا.
عمرو می‌گوید: من برگشتم و نزد خانواده‌ام ماندم تا اینکه پیامبر خدا، به مدینه هجرت نمود. من همیشه اخبار او را پیگیری می‌نمودم تا اینکه تعدادی از اهالی مدینه نزد من آمدند. گفتم: مردی که به مدینه آمده چه کاره است و وضعیت او چگونه است؟ گفتند: از هر سو مردم شتابان نزد او می‌آیند. خویشاوندانش نقشه قتل او را کشیده بودند، ولی موفق به این نقشة شوم و پلید نگردیده بودند. عمرو می‌گوید: من نیز به مدینه رفتم و در مجلس رسول خدا حاضر شدم. گفتم مرا می‌شناسی؟ گفت: بله. تو همان کسی هستی که مرا در مکه ملاقات نمودی؟
در ادامه حدیث عمرو آمده است که از پیامبر اکرم (ص) دربارة نماز و وضو پرسید.(1) 
درسها و فوایدی که از این واقعه گرفته می‌شود:
الف – عمرو بن عبسه از یکتاپرستان دوران جاهلیت بود که پرستش چیزی دیگر غیر از خداوند را نمی‌پذیرفت.
ب – جنگ شدید تبلیغاتی قریش علیه آن حضرت سبب شد تا عمرو بن عبسه اخبار پیامبر اکرم (ص) را پیگیری نماید.
ج – جسارت و سخت‌گیری قریش بر پیامبر اکرم (ص) چنانکه ملاقات عمرو بن عبسه در دوران پنهانی دعوت صورت گرفت که از طرف قومش در معرض خطر قرار داشت.
ح – رعایت ادب و احترام هنگام وارد شدن بر اهل فضل و مقام؛ چنانکه عمرو بن عبسه می‌گوید: مؤدبانه نزد رسول خدا حضور یافتم.
د – خلاصة رسالت محمدی بر دو اساس استوار است که عبارتند از: ادا نمودن حق خدا و حق مردم؛ چنانکه پیامبر خدا فرمود: «مرا با این پیام فرستاده است که حق خویشاوندی مشخص می‌گردد؛ چرا که این خصلت بزرگ، جزو اولویت دعوت اسلام بود و در کنار دعوت به یکتاپرستی و توحید قرار گرفت. همچنین تهاجم مقتدرانه و شجاعانة رسول الله بر بتها که مقدس‌ترین چیزهایی بود که عرب در اختیار داشت، بیانگر این مطلب است که زدودن آثار جاهلیت نیز بسیار مهم است و دعوت توحید با از بین بردن این گونه آثار تحقق می‌یابد و منتشر می‌شود.
س – پیامبر اکرم (ص) با وجود اینکه در ابتدای بعثت توانایی از بین بردن بتها را نداشت، اما این کار را در اولویت قرار داد و این بیانگر آن است که تأخیر در بیان امور دین به دلیل نداشتن توانایی بر اجرای امور و احکام دین، جایز نیست و کسانی که بر این عقیده‌اند که فقط باید به تبلیغ اموری از دین پرداخت که اجرای آن ممکن است و نباید بخشهایی را که نیاز به جهاد و مبارزه دارند و اجرای آنها فعلاً ممکن نیست، مطرح کرد، در اشتباه به سر می‌برند و باید گفت که دعوتشان بر منوال دعوت رسول خدا، قرار نگرفته است(2). 
ش – تلاش پیامبر اکرم (ص) برای فراهم آوردن مکان و فضایی امن و امان برای اصحاب و یارانش.
ه‍ - قوت و حافظه رسول خدا که عمرو را پس از گذشت سالها شناخت.
و – رسول خدا تعداد مسلمانان را فاش نمی‌نمود؛ چرا که مصلحتی برای فاش کردن اسامی آنها نمی‌دید. از این رو در جواب عمرو بن عبسه پیروان خویش را به عنوان آزاده و برده خطاب قرار داد.
یکی دیگر از کسانی که جنگ تبلیغاتی علیه پیامبر اکرم (ص) به راه انداخته بود و مسلمان شد، طفیل بن عمرو دوسی بود. داستان اسلام آوردن او به طور مفصل در کتابهای سیره بیان گردیده است، اما به نظر دکتر ضیاء عمری، از این داستان فقط همین مقدار با سند صحیح ثابت است که طفیل از پیامبر اکرم (ص) خواست تا به قلعه محکم قبیله دوس پناهنده شود، اما پیامبر اکرم (ص) از پذیرش این امر خودداری نمود(3). 
در روایت صحیحی آمده است که طفیل، قومش را به اسلام دعوت نمود، اما آنها نپذیرفتند و با او مخالفت کردند تا جایی که طفیل از پیامبر اکرم (ص) خواست تا علیه قومش دعا نماید، اما پیامبر اکرم (ص) برای هدایت و راهیاب(4)  شد آنان دعا کرد و در آن هنگام پیامبر اکرم (ص) در مدینه منوره بود(5). 
ی – از این گفته پیامبر که فرمود: «نزد خانواده‌ات برگرد و هر گاه خبر پیروزی مرا شنیدی نزد من بیا.» این درس را در مورد دعوت می‌آموزیم که اساس کار بر این نیست که هواداران و اعضای دعوت اسلامی را در معرض خطرها و محل مشکلات و آسیبها قرار دهیم؛ چنانکه پیامبر اکرم(ص)  عمرو را به بازگشت نزد خانواده‌اش امر نمود و قضیة هجرت به حبشه و سپس به مدینه نیز به خاطر همین بود. این کار برای حفاظت مسلمانان و تقویت تدریجی آنان انجام می‌گرفت تا رهبر نیز با آسودگی خاطر به کارش ادامه دهد و برای آینده آمادگی و برنامه‌ریزی بهتری داشته باشد(6). 
----------------------------------------------------------------------------
1) صحیح مسلم، شماره 832، کتاب صلاة المسافرین.
2) التاریخ الاسلامی، ج 1، ص 109.
3) صحیح مسلم، ج 1، ص 190.
4) صحیح بخاری فتح الباری، ج 6، ص 107.
5) السیرة النبویه، ابن کثیر، ج 2، ص 76 – السیرة النبویه الصحیحه، دکتر عمری، ج 1، ص 146.
6) الاساس فی السنه، سعید حوی، ج 1، ص 126.قریش به حصین احترام خاصی قائل بودند، لذانزد او آمدند و به او گفتند: با این مرد (محمد) حرف بزن. او خدایان ما را به بدی یاد می‌نماید و آنها را ناسزا می‌گوید.» قریش همراه حصین نزد پیامبر اکرم (ص) رفتند. حصین، وارد خانه شد. پیامبر اکرم(ص) فرمود: «جای بیشتری برای شیخ باز کنید.»
پسرش عمران که قبلاً مسلمان شده بود با تعدادی دیگر در آن مجلس نشسته بودند. حصین گفت: این چه سخنی است که از تو به ما رسیده که خدایان ما را ناسزا می‌گویی؟ پدرت مرد عاقلی بود. رسول خدا فرمود: ای حصین پدر من و پدر تو در دوزخ به سر می‌برند. حصین! چند خدا را می‌پرستی! حصین گفت: هفت خدا در زمین و یکی در آسمان را می‌پرستم. فرمود: وقتی دچار مصیبتی می‌گردی، از کدام یک مدد و یاری می‌جویی؟ گفت: همان را که در آسمان است. رسول خدا فرمود: اگر اموالت نابود شود از کدام یک یاری می‌طلبی؟ گفت: همان که در آسمان است. رسول خدا فرمود: او صدایت را می‌شنود و اجابت می‌کند و تو بتها را با او شریک می‌سازی؟! حصین می‌گوید: تا آن روز کسی این گونه با من سخن نگفته بود! رسول خدا فرمود: « ای حصین اسلام بیاور تا سالم بمانی» گفت: من، قوم و قبیله‌ای دارم به آنان چه بگویم؛ فرمود: «بگو: بار خدایا از تو طلب هدایت می‌نمایم تا کارم را درست انجام بدهم و به من دانش بیشتری بده که برایم سودمند باشد.» حصین کلمات فوق را تکرار کرد و از جا برنخاست تا اینکه مسلمان شد. عمران بلند شد و سر و دستها و پاهای پدرش را بوسید. اشک از چشمان رسول خدا سرازیر شد و فرمود : «از کار عمران گریه‌ام گرفت که وقتی