هيچ گونه سرزنش و توبيخي نسبت به شما در ميان نيست ( و بلكه از شما در مي‌گذرم و برايتان طلب آمرزش مي‌نمايم . ان شاءالله ) خداوند شما را مي‌بخشايد ، چرا كه او مهربانترين مهربانان است ( و مغفرت و مرحمت خود را شامل نادمان و توبه‌كاران مي‌نمايد ) .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« تَثْرِيبَ » : برشمردن گناهان كسي . در اينجا مراد لومه و عتاب ، و توبيخ و تنبيه است .‏
 
آيه  93
‏متن آيه : ‏
‏ اذْهَبُواْ بِقَمِيصِي هَذَا فَأَلْقُوهُ عَلَى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيراً وَأْتُونِي بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏( پس از آن ، يوسف از حال پدر پرسيد . وقتي كه از اوضاع و احوال او آگاه گرديد ، بديشان گفت : ) اين پيراهن مرا با خود ( به كنعان ) ببريد و آن را بر چهره او بيندازيد تا ( نشاني بر پيدا شدن من بوده و روشني بخش دل و ديده‌اش شود و دوباره ) بينا گردد ( و پرده تاريك غم و اندوه از جلو چشمانش بزدايد و خرّم و خندانش نمايد ) و همه خانواده خود را به نزد من بياوريد .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« قَمِيص » : پيراهن . « يَأْتِ بَصِيراً » : بينا مي‌گردد .  ( يَأْتِ ) در اينجا به معني ( يَصيرُ ) است . در اين صورت ملحق به افعال ناقصه است و ( بَصيراً ) خبر آن است . يا اين كه معني چنين است : او بينا به پيش من مي‌آيد . در اين صورت ( بَصيراً ) حال است . ناگفته نماند كه يعقوب چه حقيقةً كور شده باشد و برابر وحي آسماني ، يوسف پيراهن خود را جهت بازيابي بينائي به كنعان فرستاده باشد ، و يا اين كه تنها سوز فراق چشمان او را كم سو نموده باشد و مژده يوسف گم گشته ، ديدگان را نور و جسم را زور بخشيده باشد ، مانعي در ميان نيست .‏
 
آيه  94
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَمَّا فَصَلَتِ الْعِيرُ قَالَ أَبُوهُمْ إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْلاَ أَن تُفَنِّدُونِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏هنگامي كه كاروان ( از مصر به سوي شام ) حركت كرد ، پدرشان ( به كساني كه پيش او بودند ) گفت : اگر مرا بي‌خرد و بي‌مغز نناميد ،  ( به شما مي‌گويم ) من واقعاً بوي يوسف را مي‌بويم ! .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« فَصَلَتْ » : جدا شد . حركت كرد . « لاَجِدُ » : واقعاً احساس مي‌كنم . به حقيقت مي‌يابم . « ريحَ » : رائحه . بو . « تُفَنِّدُونِ » : مرا كوتاه فكر و كم‌خرد مي‌ناميد . از ماده ( فند ) به معني تباهي رأي و ضعف عقل . « لَوْ لآ أَن تُفَنِّدُونِ » : اگر مرا بي‌خرد و بي‌فكر ندانيد . جمله شرطيّه است و جواب آن مي‌تواند ( إِنّي لاَجِدُ ريحَ يُوسُفَ ) باشد ، كه معني آن گذشت ، و يا اين كه جواب آن محذوف بوده و مثلاً ( لاَنْبَأْتُكُمْ عَن يُوسُفَ بِأَكْثَرَ مِنَ الشُّعُورِ وَ الْوِجْدانِ ) باشد . يعني : بيش از احساس و دريافت درون درباره يوسف به شما مي‌گفتم و از او خبر مي‌دادم . يا اين كه جمله ( لَوْلا أَن تُفَنِّدُونِ ) به معني إِلاّ أَنَّكُمْ تُفَنِّدُونِ . يا : لَوْلاهُ لَصَدَّقْتُمُونِي مي‌باشد . يعني : امّا شما مرا ابله و گول مي‌دانيد . اگر چنين نبود تصديقم مي‌كرديد .‏
 
آيه  95
‏متن آيه : ‏
‏ قَالُواْ تَاللّهِ إِنَّكَ لَفِي ضَلاَلِكَ الْقَدِيمِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏( اطرافيان بدو ) گفتند : به خدا قسم ! بي‌گمان تو در سرگشتگي قديم خود هستي ( و بر بال خيالات و خرافات در پروازي ) .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« ضَلالِكَ الْقَدِيمِ » : گمراهي پيشين ( نگا : يوسف‌ / 8 ) . مراد افراط در محبّت يوسف و اعتقاد به زنده‌بودن او و اميد به ديدار و بسر رسيدن هجران است .‏
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1967.txt">آيه  96</a><a class="text" href="w:text:1968.txt">آيه  97</a><a class="text" href="w:text:1969.txt">آيه  98</a><a class="text" href="w:text:1970.txt">آيه  99</a><a class="text" href="w:text:1971.txt">آيه  100</a><a class="text" href="w:text:1972.txt">آيه  101</a><a class="text" href="w:text:1973.txt">آيه  102</a><a class="text" href="w:text:1974.txt">آيه  103</a></body></html>آيه  96
‏متن آيه : ‏
‏ فَلَمَّا أَن جَاء الْبَشِيرُ أَلْقَاهُ عَلَى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏هنگامي كه ( پيك ) مژده‌رسان بيامد و پيراهن را بر چهره‌اش افگند ،  ( چشمان يعقوب ) بينا گرديد ( و نور سرور ، به ديدگانش روشني بخشيد . يعقوب به حاضران ) گفت : مگر به شما نگفتم : كه از سوي يزدان ( و در پرتو وحي رحمان ) چيزهائي مي‌دانم كه شما نمي‌دانيد ؟‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« الْبَشِيرُ » : مژده‌رسان . « اِرْتَدَّ » : برگشت . شد . اين فعل مي‌تواند ملحق به افعال ناقصه بوده و به معني ( صارَ ) به كار رود . يا اين كه فعل تامّه است و معنيِ ( به حالت اوّليّه خود برگشت ) مي‌دهد . در صورت اوّل ، واژه ( بَصيراً ) خبر ( إِرْتَدَّ ) و در صورت دوم ، حال است . « إِنّي أَعْلَمُ . . . » :  ( نگا : يوسف‌ / 68 و 86 ) .‏
 
آيه  97
‏متن آيه : ‏
‏ قَالُواْ يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏( فرزندان يعقوب ) گفتند : اي پدر !  ( بر ما ببخشا و ) آمرزش گناهانمان را برايمان ( از خدا ) بخواه . واقعاً ما خطاكار بوده‌ايم .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« إِسْتَغْفِرْ » : طلب آمرزش كن .‏
 
آيه  98
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّيَ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏گفت : از پروردگارم ، پيوسته برايتان طلب آمرزش ( گناهانتان را ) خواهم كرد . بي‌گمان او بخشايشگر مهرباني است .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ » : پيوسته برايتان درخواست آمرزش خواهم كرد . واژه ( سَوْفَ ) بيانگر استمرار در مستقبل است .‏
 
آيه  153
‏متن آيه : ‏
‏ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏اي كساني كه ايمان آوردهايد ! از بردباري و نماز ( در برابر حوادث سخت زندگي ) كمك بگيريد ( و بدانيد كه ) خدا با بردباران است ( و يار و ياور ايشان است ) .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« إسْتَعِينُوا » : ياري جوئيد .‏
 آيه  99
‏متن آيه : ‏
‏ فَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَى يُوسُفَ آوَى إِلَيْهِ أَبَوَيْهِ وَقَالَ ادْخُلُواْ مِصْرَ إِن شَاء اللّهُ آمِنِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏( يعقوب و خاندان او رهسپار مصر شدند . يوسف تا مدخل مصر به استقبالشان شتافت ) . هنگامي كه به پيش يوسف رسيدند ، پدر و مادرش را در آغوش گرفت و ( به همه آنان ) گفت : به سرزمين مصر داخل شويد كه به خواست خدا در امن و امان خواهيد بود .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« ءَاوَيا إِلَيْهِ » : در بغل خود گرفت . به خود چسپاند . « ءَامِنِينَ » : كساني كه در امنيّت بسر مي‌برند . حال است .‏
 
آيه  100
‏متن آيه : ‏
‏ وَرَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّواْ لَهُ سُجَّداً وَقَالَ يَا أَبَتِ هَذَا تَأْوِيلُ رُؤْيَايَ مِن قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّي حَقّاً وَقَدْ أَحْسَنَ بَي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ وَجَاء بِكُم مِّنَ الْبَدْوِ مِن بَعْدِ أَن نَّزغَ الشَّيْطَانُ بَيْنِي وَبَيْنَ إِخْوَتِي إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ لِّم