 سَبْعونَ رَجُلاً أَوْ ثَمَانُون. متفق عليه.
 وفي روايةٍ : فما زال يَدخُلُ عشَرَةٌ وَيَخْرُجُ عَشَرَةٌ ، حتى لم يَبْقَ مِنهم أَحَدٌ إِلا دَخَل، فَأَكَلَ حتى شَبِع، ثم هَيَّأَهَا فَإِذَا هِي مِثلُهَا حِينَ أَكَلُوا مِنها.
 وفي روايةٍ : فَأَكَلُوا عَشَرَةً عَشَرةً ، حتى فَعَلَ ذلكَ بثَمانِينَ رَجُلاً ثم أَكَلَ النَّبِيُّ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم بعد ذلكَ وََأَهْلُ البَيت، وَتَركُوا سُؤرا.
 وفي روايةٍ : ثمَّ أفضَلُوا ما بَلَغُوا جيرانَهُم.
 وفي روايةٍ عن أَنسٍ قال: جِئتُ رسولَ اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم يوْماً فَوَجَدتُهُ جَالِساً مع َأَصحابِه، وَقد عَصَبَ بَطْنَهُ بِعِصابَةٍ ، فقلتُ لِبَعضِ أَصحَابِه: لِمَ عَصَبَ رسولُ اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم بطْنَه؟ فقالوا: مِنَ الجُوع.
 فَذَهَبْتُ إِلى أبي طَلحَةَ ، وَهُوَ زَوْجُ أُمِّ سُليمٍ بنتِ مِلحَان، فقلت: يَا أَبتَاه، قد رَأَيْت رسولَ اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم عَصبَ بطنَهُ بِعِصَابَةٍ ، فَسَأَلتُ بَعضَ أَصحَابِه، فقالوا: مِنَ الجُوع. فَدَخل أَبُو طَلحَةَ على أُمِّي فقال: هَل مِن شَيء؟ قالت: نعم عِندِي كِسَرٌ مِنْ خُبزٍ وَتمرَاتٌ، فإِنْ جَاءَنَا رسول اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم وَحْدهُ أَشبَعنَاه، وإِن جَاءَ آخَرُ معه قَلَّ عَنْهم، وذَكَرَ تَمَامَ الحَديث.

421- انس رضی الله عنه گفت:
ابو طلحه برای ام سليم گفت: من صدای رسول الله صلی الله عليه وسلم  را خفيف شنيدم که گرسنگی اش را دانستم، آيا چيزی داری؟
گفت: بلی و چند قرص نان جوين را کشيده و در روسری اش پيچيده و زير لباسم پنهان نموده و بعداً مرا نزد رسول الله صلی الله عليه وسلم فرستاد، من هم آنرا بردم ديدم که در مسجد نشسته و مردم با او بودند، من بالای سرشان ايستادم. آنحضرت صلی الله عليه وسلم فرمود: آيا ترا ابوطلحه فرستاده؟
گفتم: بلی. 
باز گفت: آيا برای طعام مرا خواست؟
گفتم: بلی.
رسول الله صلی الله عليه وسلم  گفت: برخيزيد، آنها رفتند و من هم در پيشاپيش ميرفتم تا اينکه نزد ابوطلحه آمده او را خبر کردم.
ابوطلحه گفت: ای ام سليم رسول الله صلی الله عليه وسلم  مردم را آورده و ما هم طعامی نداريم که به آنان بخورانيم! گفت: خدا و رسول او دانا تر اند. ابو طلحه رفت تا که بملاقات رسول الله صلی الله عليه وسلم  رسيد و رسول الله صلی الله عليه وسلم  باو رو آورده داخل شدند.
رسول الله صلی الله عليه وسلم  فرمود: ای ام سليم هر چه داری بياور و او آن نان را آورد. رسول الله صلی الله عليه وسلم  امر نمود که آن را تکه و نرم نموده و ام سليم مشکی را که روغن داشت بر آن فشرد و با آن نان خورش ساخت، پس رسول الله صلی الله عليه وسلم  آنچه را که خدا خواسته بود گفت و فرمود: که به ده نفر اجازه بده تا اينکه همهء آن گروه خورده سير شدند. باز گفت: برای ده نفر اجازت ده و برای شان اجازه داد و خوردند و سير شدند و بر آمدند باز فرمود: برای ده نفر اجازت ده و اجازت داد و خوردند و سير شدند و بر آمدند تا اينکه همه خوردند و سير شدند و آنان هفتاد يا هشتاد نفر بودند.
و در روايتی آمده که همينطور ده نفر وارد می شد و ده نفر بيرون می گشت تا اينکه هيچيک از آنها نماندند، مگر اينکه وارد گشته خوردند و سير شدند. سپس آنرا جمع نموده و مثل همان بود که از آن خوردند.
و در روايتی آمده که سپس ده نفر خوردند تا که با 80 نفر همينکار راکردند و بعداً رسول الله صلی الله عليه وسلم  و اهل خانه خوردند و چيزی هم باقی ماند.
و در روايتی آمده که بعداً زياده ماند که به همسايه های خويش رسانديم.
و در روايتی از انس آمده که گفت: روزی خدمت رسول الله صلی الله عليه وسلم  آمدم ديدم با يارانش نشسته و شکم خود را به سنگی بسته بودند، به بعضی از يارانش گفتم: چرا رسول الله صلی الله عليه وسلم  شکم خود را بسته اند؟
گفتند: از گرسنگی.
من به نزد ابو طلحه رفتم که او شوهر ام سليم بنت ملحان بود، گفتم: ای پدر، من رسول الله صلی الله عليه وسلم را ديدم که به شکم خود سنگی بسته و چون از بعضی يارانش سؤال کردم گفتند: از گرسنگی اين کار را نموده. ابوطلحه نزد مادرم آمده گفت: آيا چيزی داری؟
گفت: بلی نزدم پاره ای نان و خرماست. اگر رسول الله صلی الله عليه وسلم  تنها بيايد او را سير می کنيم و اگر ديگر کسی با اوبيايد کم می شود و تمام حديث را ذکر کرد.

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:248.txt">1</a><a class="text" href="w:text:249.txt">2</a><a class="text" href="w:text:250.txt">3</a><a class="text" href="w:text:251.txt">4</a><a class="text" href="w:text:252.txt">5</a></body></html>قال الله تعالی: { وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِي الأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللّهِ رِزْقُهَا} هود: ٦
و قال تعالی: { لِلْفُقَرَاء الَّذِينَ أُحصِرُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ لاَ يَسْتَطِيعُونَ ضَرْباً فِي الأَرْضِ يَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِيَاء مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُم بِسِيمَاهُمْ لاَ يَسْأَلُونَ النَّاسَ إِلْحَافاً} البقرة: ٢٧٣
و قال تعالی: { وَالَّذِينَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَاماً} الفرقان: ٦٧
و قال تعالی: { وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ{56} مَا أُرِيدُ مِنْهُم مِّن رِّزْقٍ وَمَا أُرِيدُ أَن يُطْعِمُونِ{57} الذاريات: ٥٦ – ٥٧

خداوند می فرمايد: در زمين هيچ جنبنده ای نيست مگر اينکه روزی وی بر خدا است. هود: 6
و ميفرمايد: صدقات مخصوص فقرائی است که در راه خدا ناتوان شده و نمی توانند در زمين سفر نمايند و نادان آنان را توانگر می پندارد به علت طمع نکردن، ولی تو آنان را می شناسی از چهرهء شان که از مردم به الحاح سؤال می کنند. بقره: 273
و ميفرمايد: و آنانکه چون خرج نمايند، اسراف ندارند و تنگی ننمايند و عطای شان در حد اعتدال باشد. فرقان: 67
و می فرمايد: و جن و انس را نيافريدم مگر برای آنکه مرا بپرستند و نمی خواهم از آنان رزق را و نمی خواهم تا مرا طعام دهند. ذاريات: 56 – 57 

وَأَمَّا الأحاديث، فتقدم معظمها في البابينِ السابقينِ، ومما لَمْ يتقدم:
اما احاديث عمده ترين آنها در 2 باب سابق گذشت و آنچه قبلاً نگذشته است.

522- عن أبي هُرَيْرَةَ رضي اللَّه عنه عن النبي صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم قال: « لَيس الغِنَي عَن كثْرَةِ العَرض، وَلكِنَّ الغنِيَ غِنَي النَّفسِ » متفقٌ عليه.

522- ابو هريره رضی الله عنه روايت می کند که:
پيامبر صلی الله عليه وسلم فرمود: غنا و بی نيازی با زياد بودن مال نيست، بلکه غنا در غنای نفس است.

523- وعن عبد اللَّه بن عمرو رضي اللَّه عنهما أَن رسول اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم قال: « قَدْ أَفلَحَ مَنْ أَسَلَم، وَرُزِقَ كَفَافا، وَقَنَّعَهُ اللَّه بما آتَاهُ » رواه مسلم.

523- از عبد الله بن عمرو رضی الله عنهما روايت است که: 
رسول الله صلی الله عليه وسلم فرمود: همانا رستگار شد کسيکه اسلام آورد و رزق کافی به او داده شده و خداوند او را به آنچه که به وی داده