َيُقَال: يامُحمَّدُ أَدْخِلْ مِنْ أُمَّتك مَنْ لاَ حِسَابَ عَلَيْهِمْ مِنَ الْباب الأَيْمَنِ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ وهُمْ شُركَاءُ النَّاسِ فِيمَا سِويَ ذَلِكَ مِنَ الأَبْوَابِ » ثُمَّ قال: « وَالَّذِي نَفْسِي بِيدِهِ إِنَّ مَا بَيْنَ المصراعَيْنِ مِنْ مَصَارِيعِ الْجَنَّةِ كَمَا بَيْن مَكَّةَ وَهَجَر، أَوْ كَمَا بَيْنَ مَكَّةَ وَبُصْرَى » متفقٌ عليه.

1866- از ابو هريره رضی الله عنه روايت است که گفت:
نزد رسول الله صلی الله عليه وسلم در دعوتی بوديم که پيش شان پاچک پخته شده ای آوردند که آنحضرت صلی الله عليه وسلم دوستش می داشت و از آن با دندانهايش کنده و فرمود: من در روز قيامت سردار مردمم آيا می دانيد اين چگونه است؟ خداوند در يک زمين اولين و آخرين را جمع می سازد که بيننده آنان را می بيند و داعی آنان را می شنواند و بر ايشان آفتاب نزديک ساخته شود و مردم را اندوه و مشقت آنچه که طاقت تحمل آنرا ندارند، فرا می گيرد و می گويند: آيا نمی بينيد در چه حالی هستيد آنچه به شما رسيده آيا به کسی که شفاعت شما را به پروردگار تان نمايد رو نمی نمائيد؟ برخی مردم برای ديگران گويند پدر شما آدم و نزد وی می آيند و می گويند، ای پدر، تو پدر بشری خداوند ترا با دست قدرتش آفريد و در تو از روحش دميد و ملائکه را امر نموده برايت سجده نمودند و ترا به جنت جای داد آيا نزد پروردگارت شفاعت ما را نمی کنی آيا نمی بينی در چه حاليم، و به چه وضعی رسيده ايم؟ پس او می گويد: پروردگارم امروز به گونه ای خشمگين است که قبل از آن مثلش نشده است و بعد از آن نيز چنين، و وی مرا از درخت باز داشته پس نافرمانی کردم خودم خودم خودم، برويد نزد ديگری، برويد نزد نوح. پس نزد نوح می آيند و برايش می گويند ای نوح: تو اولين پيامبر روی زمينی وخداوند ترا بندهء شکر گزار ناميده است آيا نمی بينی در چه حاليم آيا نمی بينی بر ما چه آمده آيا برای ما نزد پروردگارت شفاعت نمی کنی؟ پس نوح می گويد:  خدايم امروز بگونه ای غضبناک است که نه قبل و نه بعد مثل آن خشمگين شده است و برايم دعوتی بود که بدان برای هلاکت قومم دعا کردم خودم خودم خودم، برويد نزد ديگری، برويد نزد ابراهيم عليه السلام. پس نزد ابراهيم عليه السلام  آمده و می گويند ای ابراهيم تو پيامبر خدا و دوستش در زمين هستی برای ما نزد پروردگارت شفاعت کن، آيا نمی بينی که در چه حاليم! ابراهيم عليه السلام می گويد: پروردگارم امروز به گونه ای خشمگين شده که قبل و بعد از آن نشده است و من سه دروغ گفته ام، خودم، خودم، خودم نزد ديگری برويد، نزد موسی عليه السلام. پس نزد موسی عليه السلام می آيند و می گويند: ای موسی تو رسول خدائی که تو را خداوند به رسالتش کلامش بر مردم فضيلت داده، ما را پيش پروردگارت شفاعت کن! آيا نمی بينی در چه حاليم؟ پس می گويد: پروردگارم امروز به گونه ای است که قبل و بعد از اين چنين نبوده است و من کسی را که امر به قتل آن نشده ام کشته ام خودم خودم خودم نزد ديگری برويد، نزد عيسی عليه السلام رويد. پس نزد عيسی عليه السلام می روند و می گويند: ای عيسی عليه السلام تو رسول الله و کلمهء خدائی که بر مريم القاء فرمود و روحی از آن هستی، و با مردم در گهواره سخن گفتی برای ما نزد پروردگارت شفاعت کن! نمی بينی که در چه حاليم، عيسی عليه السلام می گويد: پروردگارم امروز طوری خشمگين است که قبل و بعد از اين نشده است و گناهی را ذکر نکرده خودم خودم خودم گفت: نزد ديگری رويد نزد محمد صلی الله عليه وسلم رويد پس نزد محمد صلی الله عليه وسلم می آيند.
در روايتی: پس می آيند می گويند ای  محمد صلی الله عليه وسلم تو رسول الله و خاتم النبيين هستی حقا که خداوند برای تو گناهان ما تقدم و ما تأخر را آمرزيده است برای ما نزد پروردگارت شفاعت کن آيا نمی بينی در چه حاليم پس می روم و زير عرش می آيم و برای پروردگار خود در سجده می افتم و بسان خداوند زبانم را به چيزی از ستايش و حسن ثناء برای خويش باز می کند که برای هيچکس قبل از اين باز ننموده است، سپس گفته می شود ای محمد صلی الله عليه وسلم سرت را بلند کن سؤال کن تا داده شوی وشفاعت کن تا شفيع گردانده شوی و سرم را بلند کرده می گويم: پروردگارا! امتم، پروردگارا! امتم، وگفته می شود ای محمد صلی الله عليه وسلم! کسانی از امتت را که بر آنها حسابی نيست از دروازهء راست دروازه های بهشت داخل ساز، و (بقيهء امتت) با مردم در دروازه های ديگر بهشت غير از اين دروازه شريک اند، سپس فرمود: سوگند به ذاتی که جانم در دست اوست که ميان دو پلهء دروازه از پله های دروازه های بهشت چون – فاصلهء – ميان مکه وهجر است، يا به اندازهء فاصله ميان مکه و بصری است.
ش: اينکه ابراهيم عليه السلام در روز جشن نمروديان گفت: من بيمارم و به آنان بعد از شکست بت ها گفت: بزرگ شان اين کار را نموده و هم برای شاه در مورد همسرش ساره گفت: اين خواهر من است، بيضاوی رحمه الله می گويد: اين سخنان از جملهء کنايه است، ولی صورت اين سخنان چون بصورت دروغ بود از آن ترسيد، زيرا خوف آنکه بخدا نزديکتر است، بيشتر است.
1867- وَعَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللَّه عَنْهُمَا قَال: جاءَ إِبْرَاهِيمُ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم بِأُمِّ إِسْمَاعِيل وَبابنِهَا إِسْمَاعِيلَ وَهِي تُرْضِعُهُ حَتَّى وَضَعَهَا عِنْدَ الْبَيْتِ عِنْدَ دَوْحَةٍ فوْقَ زَمْزَمَ في أَعْلَى المسْجِد، وَلَيْسَ بمكَّةَ يَؤْمئذٍ أَحَدٌ وَلَيْسَ بِهَا مَاءٌ ، فَوضَعَهَمَا هُنَاك، وَوضَع عِنْدَهُمَا جِرَاباً فِيه تَمر، وسِقَاء فيه مَاءٌ .  ثُمَّ قَفي إِبْرَاهِيمُ مُنْطَلِقا، فتَبِعتْهُ أُمُّ إِسْماعِيل فَقَالَت: يا إِبْراهِيمُ أَيْنَ تَذْهَبُ وتَتْرُكُنَا بهَذا الْوادِي ليْسَ فِيهِ أَنيسٌ ولاَ شَيءٌ ؟ فَقَالَتْ لَهُ ذَلكَ مِرارا، وجعل لاَ يلْتَفِتُ إِلَيْهَا، قَالَتْ لَه: آللَّهُ أَمركَ بِهذَا؟ قَال: نَعَم. قَالَت: إِذًا لا يُضَيِّعُنا، ثُمَّ رجعت.فَانْطَلقَ إِبْراهِيمُ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم، حَتَّى إِذا كَانَ عِنْدَ الثَّنِيَّةِ حيْثُ لا يَروْنَه. اسْتَقْبل بِوجْههِ الْبيْتَ، ثُمَّ دعا بهَؤُلاءِ الدَّعوات، فَرفَعَ يدَيْه فقَال: { رَّبَّنَا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ } حتَّى بلَغَ {يشْكُرُونَ} . وجعلَتْ أُمُّ إِسْمَاعِيل تُرْضِعُ إِسْماعِيل، وتَشْربُ مِنْ ذَلِكَ المَاءِ ، حتَّى إِذَا نَفِدَ ما في السِّقَاءِ عطشت وعَطِش ابْنُهَا، وجعلَتْ تَنْظُرُ إِلَيْهِ يتَلوَّى ¬ أَوْ قَال: يتَلَبَّطُ فَانْطَلَقَتْ كَراهِيةَ أَنْ تَنْظُر إِلَيْه، فَوجدتِ الصَّفَا أَقْرَبَ جبَلٍ في الأرْضِ يلِيهَا، فَقَامتْ علَيْه، ثُمَّ استَقبَلَتِ الْوادِيَ تَنْظُرُ هَلْ تَرى أَحدا؟ فَلَمْ تَر أَحدا. فهَبطَتْ مِنَ الصَّفَا حتَّى إِذَا بلَغَتِ الْوادِي، رفَعتْ طَرفَ دِرْعِهِا، ثُمَّ سَعتْ سعْي الإِنْسانِ المجْهُودِ حت