از گزارم، سپس نماز گزارد، چون نماز را تمام کرد، نزد کودک آمده به شکمش زده و گفت: ای پسر پدرت کيست؟
گفت: فلان چوپان، مردم به جريج روی آورده او را بوسيده وبه جانش دست می کشيدند و گفتند: عبادتگاهت را از طلا می سازيم.
گفت: نه مثل حالت اوليش ازگل بسازيد و آنها هم آنرا درست کردند.
و طفلی بود که از پستان مادر شير می خورد، مردی بر اسبی نفيس و ممتاز، و علامتی زيبا از کنارش گذشت. 
مادرش گفت: خدايا پسرم را مثل اين مرد بگردان.
پسر پستان را رها کرده بطرف وی روی نمود و نگريسته و گفت: خدايا مرا مانندش مساز و سپس به پستان روی آورده شروع به مکيدن نمود. گويی من اکنون بسوی رسول الله صلی الله عليه وسلم  می نگرم و ايشان شير خوردن او را به انگشت سبابهء خود، که در دهن قرار داده می مکند، تمثيل می نمايند. سپس فرمود: و از کنار کنيزی گذشتند که مردم او را می زدند و می گفتند که تو زنا کردی، دزدی نمودی، او می گفت: حسبی الله و نعم الوکيل. مادرش گفت: خدايا پسرم را مثل اين مساز. پسر پستان را رها نموده به او نگريسته و گفت: خدايا مرا مانند او بگردان.
در اينجا سخن را باز گردانيدند. مادر گفت: مردی نيکو شمائل گذشت و من گفتم: خدايا پسرم را مثل او گردان، ولی تو گفتی خدايا مرا مثل او مگردان، و مردم اين کنيز را بردند، در حاليکه او را می زدند وبه او می گفتند که تو زنا کردی و دزدی نمودی، من گفتم: خدايا پسرم را مثل او مگردان، تو گفتی: خدايا مرا مثل او گردان! 
پسرک گفت: آن مرد ستمگر بود،گفتم خدايا مرا چون او مگردان. و به اين کنيز می گفتند: زنا کردی، در حاليکه زنا نکرده، می گفتند: دزدی کردی در حاليکه دزدی نکرده بود، از اينرو گفتم: خدايا مرا مثل او بگردان.


<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:132.txt">1</a><a class="text" href="w:text:133.txt">2</a><a class="text" href="w:text:134.txt">3</a></body></html>قال الله تعالي: {وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ} الحجر: ٨٨  
و قال تعالی: { وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا} الكهف: ٢٨
و قال تعالی: { فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ{9} وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ{10} الضحى: ٩ – ١٠
و قال تعالی: { أَرَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ{1} فَذَلِكَ الَّذِي يَدُعُّ الْيَتِيمَ{2} وَلَا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ{3} الماعون: ١ – ٣

خداوند می فرمايد: و در برابر مسلمانان فروتن باش. حجر: 88
و ميفرمايد: و بند کن خود را با آنانکه ياد می کنند پروردگار خود به صبح و شام می خواهند رضای او را و بايد که در نگذرد چشمهای تو از ايشان طلب کنان آرائش زندگانی دنيا را. کهف: 28
و ميفرمايد: اما يتيم را پس درشتی مکن و اما سائل را پس مران. ضحی: 9 – 10
و هم می فرمايد: آيا ديدی آن شخص را که جزای اعمال را دروغ می شمرد، پس آن شخص کسی است که يتيم را به اهانت می راند و بر طعام دادن فقير ترغيب نمی نمود. ماعون: 1 – 3 

260- عن سعد بن أَبي وَقَّاص رضي اللَّه عنه قال: كُنَّا مَعَ النَّبِيِّ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم سِتَّةَ نفَر، فقال المُشْرِكُونَ للنَّبِيِّ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم: اطْرُدْ هُؤُلاءِ لا يَجْتَرِئُون عليْنا، وكُنْتُ أَنا وابْنُ مسْعُودٍ ورجُل مِنْ هُذَيْلِ وبِلال ورجلانِ لَستُ أُسمِّيهِما، فَوقَعَ في نَفْسِ رسول اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم ما شاءَ اللَّه أَن يقعَ فحدث نفْسه، فأَنْزَلَ اللَّهُ تعالى : { ولا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُون رَبَّهُمْ بالْغَداةِ والعَشِيِّ يُريدُونَ وجْهَهُ }  [ الأنعام: 52 ] رواه مسلم.

260- از سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه روايت است که گفت:
ما شش نفر با پيامبر صلی الله عليه وسلم بوديم، مشرکين برای پيامبر صلی الله عليه وسلم گفتند: اينان را بران تا بر ما دلير نشوند، من بودم و ابن مسعود و مردی از قبيلهء هذيل و بلال و دو نفر ديگر که نامهايشان را بخاطر ندارم. و در دل رسول الله صلی الله عليه وسلم آنچه خدا خواست واقع شد و با خود زمزمه کرد. خداوند نازل فرمود: و آنانی را که صبح و شام خدای شان را می خوانند و مراد شان فقط خداست، از خود مران. انعام: 53

 261- وعن أَبي هُبيْرةَ عائِذِ بن عمْرو المزَنِيِّ وَهُوَ مِنْ أَهْلِ بيْعةِ الرِّضوانِ رضي اللَّه عنه، أَنَّ أَبا سُفْيَانَ أَتَى عَلَى سلْمَانَ وصُهَيْب وبلالٍ في نفَرٍ فقالوا: ما أَخَذَتْ سُيُوفُ اللَّه مِنْ عدُوِّ اللَّه مَأْخَذَهَا، فقال أَبُو بَكْرٍ رضي اللَّه عنه: أَتَقُولُونَ هَذَا لِشَيْخِ قُريْشٍ وَسيِّدِهِمْ؟ فَأَتَى النَّبِيَّ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم، فَأَخْبرهُ فقال: يا أَبا بَكْر لَعلَّكَ أَغْضَبتَهُم؟ لَئِنْ كُنْتَ أَغْضَبْتَهُمْ لَقَدْ أَغْضَبتَ رَبَّك؟ فأَتَاهُمْ فقال: يا إِخْوتَاهُ آغْضَبْتُكُم؟ قالوا: لا، يغْفِرُ اللَّه لَكَ يا أُخَي. رواه مسلم.

261- از ابو هبيره عائذ بن عمرو المزنی که از اهل بيعت الرضوان است روايت شده: ابو سفيان با عده ای، از کنار سلمان و صهيب وبلال رضی الله عنهم گذشت. آنها گفتند: انتقامی را که شمشيرهای خدا از اين شخص (ابوسفيان) گرفته از هيچ دشمن خدا نگرفته است. 
ابوبکر رضی الله عنه گفت: برای کلان و سردار قريش چنين می گوئيد؟ بعداً نزد پيامبر صلی الله عليه وسلم آمده، ايشان را از جريان آگاه ساخت. رسول الله صلی الله عليه وسلم فرمود: ای ابوبکر رضی الله عنه شايد آنها را غضبناک ساخته باشی! اگر چنانچه آنها را غضبناک ساخته باشی، مثل آنست که پروردگارت را به خشم آورده باشی. ابوبکر رضی الله عنه نزدشان آمده گفت: ای برادران آيا شما را خشمناک ساختم؟
آنها گفتند: نه برادرکم، خداوند ترا بيامرزد.
262- وعن سهلِ بن سعدٍ رضي اللَّه عنه قال: قال رسول اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم: «أَنَا وكافلُ الْيتِيمِ في الجنَّةِ هَكَذَا » وأَشَار بِالسَّبَّابَةِ وَالْوُسْطَى ، وفَرَّجَ بَيْنَهُمَا » . رواه البخاري.

262- از سهل بن سعد رضی الله عنه روايت است که:
رسول الله صلی الله عليه وسلم  فرمود: من و سرپرست يتيم، اينگونه در بهشت می باشيم، اشاره به انگشت سبابه و ميانه اش نموده آنها را از هم گشاده داشت.

263- وعن أَبي هريرة رضي اللَّه عنه قال: قال رسول اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم: «كَافِل الْيتيمِ لَهُ أَوْ لِغَيرِه. أَنَا وهُوَ كهَاتَيْنِ في الجَنَّةِ » وَأَشَارَ الرَّاوي وهُو مَالِكُ بْنُ أَنَسٍ بِالسَّبَّابةِ والْوُسْطى . رواه مسلم.

263- از ابو هريره رضی الله عنه روايت است که:
رسول الله صلی الله عليه وسلم  فرمود: کسی که سرپرستی يتيم خودی و يا بيگانهء را بنمايد، من و او مانند اين دو در بهشت می باشيم. راوی که مالک بن انس رضی الله عنه بود، به دو انگشت سبابه و وسطايش اشاره نمود.

264- وعنه قال: قال رسولُ اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم: « لَيْسَ المِسْكِينُ الذ