 تواند آنطور که شايسته است طاعت و اطاعت خدا را بجای آورد پس سخن گفتن در اين مورد بيهوده است. اهل سنت و جماعت گويند باطن اين فرقه برای فرار از تکليف عبادت است.  زيرا خداوند طاعت و عبادت را بر تمام بندگانش از رسل گفته تا عاجزترين آنها واجب کرده است. زيرا هرکس شناختی از خدا دارد و به اندازه شناختش به معرفت می رسد و به همان اندازه مسئول است. و عدم شناخت دقيق خدا دليلی بر عدم تکليف نيست.معترفيه گويند از آنجا که خدا غنی و بی نياز و بخشنده است، عالم از شرق گرفته تا غرب نعمت خداست، و اين نعمت مثل سفره ای گسترده است. و آدمی مهمان اين سفره است و هر چه بخورد و هر چه بکند بر او حلال است. زيرا ميزبان درباره سفره اش سئوال نخواهد کرد. و خداوند بالا تر از اين است که بخاطر نعمتی که به انسان داده است از او سئوال کند. اهل سنت و جماعت گويتد دنيا نعمت خداوند است، ولی کسی که شکر آن نعمت را بجای آورد با کسی که کفران سفره او کند، برابر نخواهد بود و خداوند بار ديگر بر او سفره نخواهد گسترد. و از نعمت دنيا سئوال می شود تا خوب و بد با هم برابر نباشد.هدف از نگارش مناظرات چيست ؟
الحمد لله رب العالمين و الصلاه والسلام علی افضل الانبياء و المرسلين سيدنا محمد و علی  آله و اصحابه و اتباعه اجمعين الی يوم الدين اما بعد . مناظرات ، نام کتابی است که برخی از عقايد اصولی اهل سنت در آن بيان شده و برای آسايش خواننده مباحث اين کتاب به صورت منقطع و کوتاه مطرح شده است. مناظرات هدفی جز اين ندارد که چهرة واقعی اهل سنت را بشناساند و بدين ترتيب زمينه را برای برادری و نزديکی بيشتر با ساير برادران هموطن فراهم نمايد. زيرا قرب و نزديکی از شناخت صحيح حاصل می شود و با سکوت و خاموشی نمی توان چيزی را شناساند.از خداوند متعال خواهشمندم که اين حرکت را مورد قبول درگاه خويش قرار دهد و اين کتاب، زمينه را برای نزديکی و احسان بيشتر در بين مسلمين فراهم کند.ملاحده گويند اصل آدمی از نطفه از خون و خون از خوردنيهای حيوانی و نباتی و اصل حيوان از نبات و نبات از خاک و باد و آتش و آب. هنگاميکه دنيا بميرد وعدم فرا رسد، اينها که عامل انسان هستند هم می ميرند و ديگر کسی احياء نخواهد شد و همه در عدم  فرو روند و کسی برای پاسخ زنده نخواهد شد. اهل سنت و جماعت ــ گويند انسان می ميرد ولی روح انسان مردنی نيست و جاويدان است، و جسم او فناناپذير است. جسم غلاف است روح شمشير. و شمشير را از شکستن غلاف چه باکی باشد؟
     منگر به هر گدايی که تو خاص از آن مايی            مفروش خويش را ارزان که تو بس گرانبهايی
     تو چه تيغ ذو الفقاری تن تو غلاف چوبين       اگر اين غلاف بشکست تو شکسته دل چرايیمنجميه گويند هفت ستاره و سياره پدران و عناصر چهارگانه مادر آنند: آب و خاک و باد و آتش. و فرزندان ايشان عبارتند از: معادن و نبات و حيوانات. و هر چه در دنيا هست حاصل اينهاست. پس چون قيامت در آيد و پدران و مادران از بين روند، همه از بين می روند و جزء عدم چيزی باقی نماند. اهل سنت و جماعت گويند افلاک و انجم و طبايع و عناصر آنها آلتی بيش نيستند. خالق اينها و ساير موجودات خداست و بس و اينها از خود نه اختياری دارد و نه قدرتی. خدا هرکس را بخواهد زنده مي کند و هر کس را می خواهد      می ميرانند. و اگر اينها پدر و مادر موجودات باشند، اين قدرتها را با اراده خدا بدست آورده اند نه خود.وضعيه گويند انبياء شايسته ترين افراد روی زمين بوده اند و بدليل ايمانشان بدين درجه نائل شده اند. ولی باقی انسانها از اين حقيرترند که بر آنها از آسمان حکم نازل شود. پس بايد قياس کرد تا چه تقوی و ايمان داشت تا به درجه انبياء رسيد و بر انسان حکم نازل شود.
  زمين در جنب اين نه سقف مينا             چو خشخاشی بود بر روی دريا                                   
  مگر تا تو از اين خشخاش چندی           سزدگر بر برويت خود بخندی                                                                     
اهل سنت و جماعت گويند درست است که ديگر انبياء نخواهند بود، ولی رفتار و اعمال و سخنان آنها و کتابهای آنها موجود است و مردم هر عصر از حکم و احوال آنها آگاهی دارند و قلب مؤمن به آنها ايمان می آورد. و لازم نيست که آدمی معجزه را با چشم ببيند و حکم را از زبان پيامبر بشنود، بلکه معجزه و حکم الهی همه در قرآن هستند و مؤ من با آن به هدايت می رسد.فلاسفيه گويند بدن آدمی جسم است بعد از مرگ متلاشی شده و امکان باز سازی آن وجود ندارد. ولی روح آن جاويدان باقی می ماند. زيرا روح ترکيبی ندارد و جسم نيست. و جوهر ملائکه چون از جسم نيست و از روح است پس فناناپذير است. اهل سنت و جماعت گويند تن آدمی جسم است و بعد از مرگ متلاشی می شود ولی جمع کردن آن برای خداوندی که يکبار آن را خلق کرده و آن را از هيچ آفريد سخت و دشوار نخواهد بود، پس اين امر تحقق می يابد. «کسی که آنها را زنده می گرداند که نخستين بار آنها را آفريده است» يس ــ79کراميه گويند ايمان اقرار به زبان است و بس و ايمان دل لازم نيست. ايمان ظاهری است نه باطنی. اهل سنت و جماعت گويند اگر ايمان تنها با اقرار زبان باشد، گر چه به ظاهر جزء مسلمانان باشند و خون و مالش حفظ شود و در اين دنيا خود را نجات دهد، ولی در جهان ديگر جزء زيانکاران است. زيرا او قبلاً ايمان نياورده است و باطناً به اسلام معتقد نبوده است. و تظاهر در اطن دنيا کار را از پيش می برد ولی در آن دنيا نه. خازميه گويند چون ايمان ماهيتی مجهول دارد و کسی از اندازه و درجه آن آگاه نيست، پس مردم در هر دين و ملت و هر درجه از  ايمان که باشند، معذورند و سرزنشی بر آنها نيست. اهل سنت و جماعت گويند هرکس دارای عقل است و اگر بالغ باشد، به نسبت عقلش در برابر خدای يگانه مسئول است و به همان درجه، ايمانش سنجيده می شود. ايمان کسيکه می داند، با کسيکه نمی داند برابر نيست و خداوند به اندازه دانشی که به بشر عطاء فرموده از او ايمان می خواهد و مردم بايد بکوشند با طاعت و عبادت درجه ايمان خود را بالا ببرند.اباضيه گويند ما نمی توانيم گواهی دهيم که چه کسی کافر است، و حتی مطمئن نيستيم که خود داری ايمان کافی هستيم و جزء سعادتمندانيم یا زيانکاران. پس چگونه بفهميم که کسی مسلمان است اين کافر، پس گواهی می دهيم که همه منافقند و بصورت ظاهر مسلمانند و در باطن کافر. اهل سنت و جماعت گويند هرکس تا زمانيکه عمل صالح انجام می دهد مسلمان است و تا زمانيکه نشانه نفاق در آن پيدا نشود نمی توان او را منافق ناميد. زيرا ايمان و کفر و نفاق همه دارای علائمی هستند که از رفتار آدمی می توان به آنها پی برد و قرآن اين علائم را ذکر کرده است.لوزيه(کوزيه) گويند در ظاهر تمامی گروهها با هم يکسانند و هنگامی که آنها را می شکافی معلوم می شود که در درون آنها چيست و مغزشان چگونه است. آدمی نيز بدين منوال است و اگرچه برخی خود را مسلمان می دانند ولی از درون آنها کسی آگاهی ندارد که مسلمانند يا کافرند، پس همه را بايد کافر و نجس دانست و خود را از آنها دور نگه داشت. اهل سنت و جماعت گويند اين عقد