ند نشان عشق خدا و بندگي او اينست كه تن به احكام و دستورات و فرامين او دهيم و به قوانين الهي احترام بگذايم و آن را اجراء كنيم و نه اينكه مدعي آن باشيم و بس. خدا گفته كه چه كساني را دوست دارد و آنها كساني اند كه نماز مي خوانند، زكات ميدهند، حج مي روند، جهاد مي كنند و.... وبايد از پيامبرمحمد صلى الله عليه وسلم   و رفتار او پيروي كرد، زيرا او عزيز ترين افراد در نزد خدا بود و    عابدترين آنها.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3.txt">شناسنامه</a><a class="text" href="w:text:4.txt">هدف از نگارش مناظرات چيست؟</a><a class="text" href="w:text:5.txt">فصل اول عتقادات</a><a class="text" href="w:text:6.txt">فصل دوم امت ميانه رو </a><a class="folder" href="w:html:7.xml"> فصل سوم مناظرات </a></body></html>خوفيه گويند خدا دوست انسان است و مهربان و رئوف است، پس چرا بايد از خدا ترسيد. مگر دوست از دوست مي ترسد؟ انسان هر كاري كه بكند نبايد بيم داشته باشد و ترس از خدا از روي ناداني است. زيرا خدا دوست آدمي است و دوست، دوست را مي بخشد. اهل سنت و جماعت ــ نصف الايمان بر مبناي دوستي با خداست و نصف ديگر بر مبناي ترس. ترس از خدا و قدرت و خشم او واجب است و اين ترس كنترل كننده رفتار انسان است. اگر هر چه باشد، رحمت باشدو دوستي و عفو، آدمي هيچگاه طاعت خدا نمي كند و دنيا پر از گناه و فساد مي شود. «آيا اين مردمان اين شهرها و آباديها ايمن شدند، هنگامي كه عذاب، شبانه و هنگامي كه خواب بودند به سراغ     آنها آمد؟» اعراف ــ97 سارقيه گويند از آنجا كه نيكي ده برابر مي شود و گناه يك برابر، اگر كسي ده درهم بدزدد و يك درهم آن را به ثواب بدهد گناهان او بخشيده خواهد شد و خطايي از او سر نزده است. اهل سنت و جماعت گويند، مال حرام صدقه ندارد و اين سخن پيامبرمحمد صلى الله عليه وسلم   است. كسي كه به ناحق مالي را تصرف كند، هر كار خيري كه با آن انجام دهد، ثوابي براي او نوشته نخواهد شد 	ثنويه گويند، دنيا داراي دو قدرت بدي و خوبي است. هر چه نيكي و بدي است از خداست و هر چه شّر و بدي است از شيطان است و از نفس ما، چون بدي و شر به ذات خدا راه ندارد. اهل سنت و جماعت گويند دنيا هيچگاه به دو قدرت تبديل نمي شود و خداي بدي و خداي خوبي وجود ندارد. هر چه هست از جانب خداست و به فرمان اوست. اگر شيطان سر منشأ شر و بدي است، اين نيروي خود را با اراده و تقدير الهي دريافت كرده است. در غير اين ،شيطان از خود هيچ قدرت و اراده ندارد، همينطور است كفر و اسلام، بهشت و دوزخ و ..... «بگو چيزي (از خير و شر) بما نمي رسد، مگر آنچيزي كه خدا مقرر نموده است». توبه ــ51اتحاديه گويند چون روح و روان آدمي با ذات خدا آشنا شود و به معرفت او نوراني گردد، روح آدمي تا بدانجا بالا مي رود كه با روح خداوند پيوند خورد و بنده و خدا يكي شود و هردو داراي يك روح و يك ذات شوند. اهل سنت و جماعت گويند كه هرچند آهن پاره هنگامي كه در آتش افتد سردي و سياهي از آن باقي نماند و با آتش و رنگ آن يكي شود، ولي باز هم آهن پاره چيز ديگري است و آتش چيز ديگري. آدمي هر چقدر هم به خداي خود نزديك شود و با او پيوند خورد، باز هم قادر به درك و شناخت كامل پروردگار نخواهد بود و همواره كوچكتر از آن است كه با روح الهي يكي شود.تناسخيه گويند چون مرگ آدمي فرا رسد و روح از تنش بيرون آيد، روح او در تني ديگر تجلي مي يابد كه متناسب با زندگي اوست. اگر نيكو كار باشد، روح او در تني خشرو و در صورتي با حسن كمال مي رود و اگر عاصي باشد روحش در چهره اي زشت و مكروه تجلي يابد و بدين ترتيب است كه اعمال انسان در زندگي آينده او را در اين دنيا رقم مي زنند «هيچ جنبنده اي در زمين و هيچ پرنده اي كه با دو بال خود پرواز مي كند وجود ندارد مگر اينكه گروههايي مثل شمايند» انعام ــ38  اهل سنت و جماعت گويند اولاً كه در اين دنيا كسي دقيقاً از راز پس از مرگ آگاهي ندارد چنانچه خداوند مي فرمايد: «روزي تحقيق ميابد كه رازهاي نهان و پنهان و كارهاي پنهاني آشكار و آزموده مي گردد و بدين هنگام براي انسان نه نيرويي است و نه يار و ياوري» طارق ــ9 و10 و اين روز در روز قيامت است كه انسان از اسرار تمامي نهانها آگاه مي شود. ثانياً اگر اين عقده درست بود، هر كس يادش مي آمد در گذشته كه بود و در گذشته چكار كرده است وانسان بعد از هر زندگي و مرگ باز هم فرصت عمل داشت. در حاليكه در عالم واقع چنين نيست.متصليه گوين عالم مثل درختي است كه تنة ذات دنياست و گل برگش خوبيهاي آن و خارش بدي و شر است.
        در باغ جهان رفته چو جان در تن مردم                برگل گذري كرده و بر خار نشسته
         در خرقه محمود منور شده ساكن                     برخاسته محمود چون آن يار نشسته                                                                 
           در ثابت و سياره شده ذات تجلي                           بر تارك نكنيد دوار نشسته                                                                                                         
اهل سنت و جماعت گويند تصوير شما از جهان تصويري جزء از خواب و خيال نيست، وگرنه خدا قرآن وهزاران رسل داشته و هيچكدام از آنهادر باب شكل هستي، چنين نگفته اند.منفصليه گويند خداوند تعالي هيچ پيوند و ارتباطي با دنيا و زمين خداي يگانه ندارند، زيرا خداوند بلند مرتبه بزرگتر از آن است كه خود را با جهان بشر مشغول كند. خداوند از تمامي جهان و خير وشر جداست. اهل سنت و جماعت گويند خداوند نه پيوسته است نه جدا ست از عالم. و نه در درون آدم است و نه در بيرون. با جهان و انسانها ارتباط دارد، ولي اين ارتباط ارتباطي بشري و حسي ومادي نيست، بهمين دليل است كه انسان آنرا درك نمي كند و ذات آدمي براي خداوند عزيز است و اگر خلقت آدم نبود، كار تمامي هستي و موجودات بيهوده بود.حروريه گويند چون پيامبر اسلاممحمد صلى الله عليه وسلم   رحلت نمود، درب وحي بسته شد و هيچكس از خير و شر و خوبي و بدي انسانها آگاهي ندرد. معلوم نيست كه چكسي خوب است و چكسي بد است. هر چند هم تظاهر به خوبي كند. و تنها خداست كه همه چيز را مي داند. پس حكمي جزء حكم خدا قبول نيست. اهل سنت و جماعت گويند حكم حكم خداست. اما اگر فرمان برداري كسي را حكم خدا را اجرا نكنيم، پس چگونه حكم خدا اجرا شود؟ حكم خدا ديگر بر كسي نازل نمي شود و هركس به حكم خدا فرمان داد بايد اطاعت او كرد و او را ياري كرد. خدا خليفه و سلطان آدمي نخواهد شد و براي دستور دادن به ميان شما نخواهد آمد وايمان هركس از عمل او، امانت داري و تقوايش، و بدي هركسي از دروغ و خيانتش مشخص مي شود. پس قبول حكم خدا قبولي حكم كسي است كه قانون خدا را اجراء كند.فارقيه گويند علم با ايمان منافات دارد. كسي كه ايمان دارد. علم ندارد و كسي كه علم داردايمان ندارد. و نيست كسي كه هم ايمان داشته باشد و هم علم. اهل سنت و جماعت گويند ايمان از علم مي آيد و كفر از جهل و ناداني. اگر آنكه كافر است كمي علم داشت و به دنيا و عاقبت كار خود مي انديشيد، ديگر كافر نمي ماند و به اللّه ايمان مي آورد. منكريه گويد در روز قيامت شفاعتي نخواهد بود، زيرا كسيكه گناهكار است به جهنم و كسيكه درستكار به بهشت. و