 آنها باعث اصلي سقوط شهر شدند.
به هر حال عمرو پس از تسخير اين شهر مهم كه برايش دلگرم كننده بود براي فتح شهر بلبيس به حركت در آمد. فرمانده پادگاه محافظ اين شهر ارطبون(1)  همان سردار مشهور رومي بود كه در فلسطين از دست عمرو گريخت. در اينجا بين عمرو و ارطبون جنگ سختي درگرفت. ارطبون باز هم شكست خورد و عمرو بر اين شهر نيز تسلط يافت. پس از جنگ اجنادين كه ارطبون از دست عمرو شكستي فاحش خورد، در اينجا نيز اين دو نفر سردار عرب و رومي روبروي يكديگر قرار گرفتند و باز هم ارطبون از حريفش شكست خورد.
مورخين نوشته‌اند: ‌دختر مقوقس(2)  قبطي حاكم كل كشور مصر كه از طرف دولت روم اين سمت را داشت، در حين فتح اين شهر اسير شد عمرو بن العاص او را مورد احترام قرار داد و همراه چند نفر محافظ عرب او را نزد پدرش فرستاد. اين مردانگي و انسانيت كه بر خلاف انتظار مقوقس، از عمرو سر زد، باعث گرديد تا قبطيها كه از مردم اصلي مصر بودند، نسبت به مسلمين با نظر دوستي و محبت بنگرند. مقوقس نيز اين كار را كار بزرگ انساني شمرد. عمرو پس از فتح اين شهر به حركت خود ادامه داد و به شهري رسيد كه آن را در روزگار تند و نياس مي‌ناميدند واكنون به نام (ام دنين) شهرت دارد.
در اينجا چندين هفته جنگ بين مسلمين و لشكر دشمن طول كشيد و چون عدد دشمن زياد بود، عمرو دست از جنگ كشيد و عقب نشست و از حضرت عمر كمك خواست. حضرت عمر چهار هزار نفر تحت رهبري چهار نفر از بزرگان سلحشور صحابه گرامي رسول الله -صلى الله عليه وسلم- به اسامي زبير بن العوام، عباده بن الصامت، مسلمه بن مخلد و مقداد بن الاسود به كمك عمرو فرستاد و نوشت: چهار هزار نفر كمك فرستادم تحت فرمان چهار نفر از سرداراني كه هر يك از آنها در ميدان جنگ ارزش هزار نفر مرد جنگي را دارد.
همين كه اين لشكر كمكي رسيد، ‌عمرو بن العاص خود را براي حمله نهايي مهيا كرد. ازآن طرف فرمانده كل قواي لشكر روم در مصر به نام تيسودور با بيست هزار سرباز براي مقابله با عمرو حركت كرد. اين دو لشكر در كنار شهر عين شمس(3)  روبروي هم قرار گرفتند.
عمرو بن العاص قبلاً يك گروه از لشكرش را در كوهي در سمت شرقي عباسيه كنوني و گروهي ديگر را درنزديك شهر ام دنين كمين گمارد و خودش با بقيه لشكر به مقابله با لشكر روم پرداخت.
همين كه جنگ بين طرفين در گرفت، گروهي كه در كوه كمين نشسته بودند از كمين گاه خود برون جستند واز پشت سر بر دشمن حمله كردند. دشمن كه خود را در وضع بدي ديد، به ناچار ميدان را خالي و فرار كرد و خواست به شهر ام دنين پناه برد. در اين هنگام گروه كمين كه در جلو بودند از جايگاه خود خارج شدند و راه را بر روي آنها بستند. بدين ترتيب لشكر روم بين سه جبهه از لشكر مسلمين در وضع خطرناكي قرار گرفت و به طوري شكست و هزيمت يافت كه جز عده كمي جان بدر نبردند. عمرو بن العاص با اين مهارت جنگي پيروز شد و بر شهر مهم عين شمس و ام دنين تسلط يافت.
چون شهر (ام دنين) از شرايطي استراتژيك برخوردار بود، عمرو بن العاص آن را مركز قيادت و ستاد فرماندهي خود قرار داد. مدتي در آنجا آرام گرفت تا در انديشه حمله به شهر بابليون باشد. پس از مدتي استراحت، خود را براي اين كار مهيا كرد و از ام دنين خارج گرديد.
شهر بابليون(4)  از شهرهاي مستحكم مصر و از استحكامات نظامي مهمي برخوردار بود؛ لذا عمرو بن العاص جز محاصره شهر كاري از دستش برنيامد. اين محاصره تا هفت ماه طول كشيد.
-------------------------------------------------
1) چنان كه مي‌خوانيم ارطبون در اين جنگ باز هم از عمرو شكست خورد و تاريخ تا اينجا نام او را مي‌برد و ديگر به سكوت مي‌گذرانده. معلوم نيست در اين جنگ كشته شده يا فرار كرده، سالم به روم رفته است.
2) نام دختر مقوقس چنان كه دايره المعارف فريد وجدي نوشته است، ارمانوسه بود، او براي ملاقات با نامزدش پسر هراكليوس به اين شهر آمده بود.
3) عين شمس نام شهري بوده كه 8 كيلومتر از قاهره كنوني فاصله داشته. فراعنه و يوناني‌ها آن را هليبويوليس مي‌ناميدند. اين جنگ در نزديكي اين شهر در سال 640 ميلادي واقع شد.
4) اين شهر كه در قديم ممفيس نام داشته در نزديكي شهر قاهره كنوني و در كنار رود نيل بود. در طول تاريخ مصر چندين بار پايتخت فراعنه قرار گرفته، لذا اهميت خاصي داشته است.مقوقس فرمانرواي مملكت مصر ديد كه مسلمين با آن كه نمي‌توانند با قوه نظامي بر شهر تسلط يابند، مع‌الوصف مأيوس نشده‌اند و هم چنان در ادامه محاصره ثابت مانده‌اند و براي تسلط بر شهر پافشاري مي‌كنند و مي‌دانست كه مسلمانان مردمي جنگجو و در جنگ صبر و تحملي دارند كه جز آنها كسي ندارد و هر طور شده ولو هر چند طول بكشد بر اين شهر تسلط خواهند يافت، پس چه بهتر كه با آنها وارد مذاكره شود و با هم صلح نمايند، لذا نامه‌اي به عمرو بن العاص نوشت: (شما با عده كمي به سرزمين ما آمده‌ايد. مي‌ترسم لشكر بزرگ روم بر سرتان بريزد. آن وقت از كارتان پشيمان مي‌شويد، پس چه بهتر كه چند نفر از مردمتان را نزد ما بفرستيد تا بشنويم چه مي‌گوييد. شايد به توافقي برسيم كه ما و شما خواهان آنيم).
عمرو بن العاص نامه را از دست فرستادگان مقوقس(1) گرفت و آنها را دو روز نزد خود در اردوگاه لشكر اسلام نگه داشت. سپس آنها رابا نامه‌اي كه به مقوقس جواب داده بود، برگردانيد.
مضمون نامه عمرو بن العاص چنين بود: (بين ما و شما جز اين راهي نيست: يا دين اسلام را بپذيريد تا با هم برادر ديني بشويم و جنگي در نگيرد، يا در دين خود باقي بمانيد و به عنوان صلح تسليم شويد و جزيه به دولت اسلام بپردازيد، يا با يكديگر بجنگيم تا آن كه خدا بين ما و شما حكم و فيصله فرمايد واوست بهترين حكم كنندگان).
مقوقس رويه و روحيه مسلمين را از نمايندگانش كه از نزد آنها مراجعت كرده بودند، استفسار كرد، گفتند: (مردمي ديديم كه مرگ را بهتر از حيات دوست مي‌دارند. تواضع وفروتني را بهتر از تكبر و خودخواهي مي‌دانند. هيچ يك از آنها نه دل به دنيا مي‌بازد و نه دنيا را دوست مي‌دارد. بر روي خاك مي‌نشينند. فرمانده شان مانند بقيه افرادشان است. بزرگان و سرداران لشكرشان از زيردستان تشخيص داده نمي‌شوند. معلوم نمي‌شود كدام آقا و كدام غلام است. همين كه وقت نمازشان رسيد، اندامهاي خود را مي‌شويند و با هم به نماز مي‌پردازند. هيچ كدام از آنها از نمازش باز نمي‌ماند و در نماز شان با كمال خشوع رو به خدا مي‌آورند).
مقوقس از مطالبي كه از آنها شنيد استنباط كرد كه با چنين مردمي نمي‌توان ستيزه كرد و از آينده خود ترسيد؛ لذا به حاضرين گفت: (قسم به آن مقدسي كه به نامش قسم خورده مي‌شود، چنين قومي كه بر ما تاخته‌اند هر گاه به كوه روي آورند بي شك با اراده و صبر و ثبات كه دارند، آن را از جايش خواهند كند. بدانيد كه هيچ كس در جنگ با آنها پيروز نخواهد شد). پس از يك سلسله مذاكره و مباحثه صلاح ديدند با مسلمين از در صلح در آيند. مقوقس از عمرو بن العاص درخواست كرد نمايندگاني به نزدش بفرستد تا درباره صلح با هم مذاكره كنند.
-----------------------------