تعقيب و اخراج آنها از شامات گرچه امري است بس دشوار، ولي امكان پذير خواهد بود.
طبعاً‌ ارطبون عرب (عمرو بن العاص) نيز در اين هنگام از اين انديشه غافل نبود؛ زيرا سردار بصيري مانند او در چنين هنگام حساسي در فكر اين قبيل امور است و آن‌ها را مورد اهتمام قرار مي‌دهد.
بنابراين چون اين جنگ هم براي دولت بيزانس و هم براي دولت اسلام جنبه‌اي سرنوشت ساز داست، هر يك از دو لشكر بايد به طوري از خود گذشته، فداكاري كند كه آنچه را در انديشه خود دارد به تحقق برساند و آنچه در انديشه حريفش باشد نقش بر آب نمايد.
براي تحقق همين انديشه بود كه دو طرف به شدت هر چه زيادتر به سوي يكديگر حمله كردند و در هم آميختند و بي‌پروا جنگي به راه انداختند كه گرچه عده نفرات هر دو طرف كمتر از جنگ يرموك بود، ‌ولي از حيث فداكاري، رشادت، تسلط بر عمليات نظامي و حرص شديد براي به دست آوردن غلبه و پيروزي، كمتر از يرموك نبود. گاهي اين طرف بر آن طرف غالب مي‌شد و پيش مي‌رفت و زماني بالعكس آن طرف بر اين طرف چيره مي‌شد و آن را به عقب مي‌راند؛ ولي آشكار بود كه لشكر اسلام فعالتر و پايدارتر مي‌جنگد.
مسلماً آنها بر خود روا نمي‌دانستند كه از برادرانشان كه در شام به پيروزيهاي شاياني رسيده بودند كمتر باشند. اگر شكست بخورند اين زشتي را به كجا برند و در نزد برادران پيروزمندشان چه حالي پيدا خواهند كرد و چه عذري خواهند داشت؟
مسلمين تحت تاثير اين افكار محرك، به حدي در مقابل لشكر ارطبون ثبات و شدت عمل به خرج دادند كه آنها را قبل از فرارسيدن شب با تحميل تلفات سنگين مجبور به عقب نشيني كردند و در حالي كه خود ارطبون در بين آنها به طرف شهر قدس فرار كردند.
در بعضي از تواريخ ديده مي‌شود كه مي‌گويند علقمه و مسروق كه با گروه تحت فرمانشان قبلاً به دستور عمرو بن العاص در راه شهر قدس مستقر شده بودند راه را براي ارطبون و فراريان همراهش باز كردند و از عبور و ورودشان به داخل شهر جلوگيري نكردند، ولي علتش را ذكر نكرده‌اند. شايد بدين علت بوده كه عمرو بن العاص به آنها فقط دستور داده بود از رسيدن كمك از اين شهر به ارطبون در اجنادين ممانعت كنند و وظيفه‌اي جز اين به عهده آنها نبوده، لذا حق نداشتند براي جلوگيري آنها دست به جنگي بزنند كه معلوم نبود عاقبتش چه خواهد شد.
عمرو بن العاص چنان كه آرزو داشت در اولين جنگ خود بر ارطبون مرد نظامي مشهور روم در فلسطين پيروز گرديد و بر اجنادين شهر مهم و نظامي بيزانس تسلط يافت او در اين شهر اقامت كرد و دستور داد علقمه و مسروق و ابوايوب از حدود قدس و رمله به اينجا بيايند، تا درباره حمله به ايليا (شهر قدس) با هم مشورت و پس از تداركات لازم همه با هم به آن سو حركت كنند. پس از مشاوره تصميم گرفتند كه قبل از حمله به قدس شهرهاي رفح، نابلس، يافا، ‌عموس و سبطيه را كه قبر حضرت يحيي نبي الله در آن بود، تصرف نمايند تا هنگام حركت به قدس خاطرشان از اين نواحي آسوده باشد.
عمرو بن العاص بدين منظور گروههايي از لشكرش را تحت فرمان سرداران آزموده به آن نواحي حركت داد. بعضي از اين شهرها را با جنگ و قدرت و پاره‌اي ديگر را با صلح و امان تصرف كردند.
---------------------------------------------------
1) اجنادين بين رمله و بيت جبرين واقع شده.
2) خندق به گودال عريضي گويند كه در قديم براي جلوگيري از عبور دشمن دور شهر مي‌كنند. اصل آن كنده فارسي بوده كه اعراب آن را معرب به خندق كرده است.
3) الفاروق؛ دكتر محمد حسنين هيكل.
4) تاريخ الاسلام؛ دكتر ابراهيم مصري.به سوي شهر قدس(1)
حالا نوبت حركت به سوي ايليا (شهر قدس) رسيده است. مقدمتأ خوب است به اين مطلب اشاره كنيم كه بعضي از تواريخ نوشته‌اند و دكتر محمد حسنين هيكل نيز در كتاب الفاروق نقل كرده كه مي‌گويند: ارطبون پس از شكست و ورود به شهر قدس، درست هنگامي كه عمرو بن العاص در صدد حركت و حمله به اين شهر بود، نامه‌اي به او نوشته مي‌گويد: (من و تو در ميان قوم خود مانند يكديگريم. تو دوست مني. به خدا قسم تو پس از فتح اجنادين چيزي از خاك فلسطين را تصرف نخواهي كرد. چه بهتر كه مغرور نشوي و از همان راه كه آمده‌اي بازگردي، و الا تو هم مانند گذشتگان شكست خواهي خورد).
عمرو بن العاص در جوابش نوشت: (يقين بدان من اين مناطق را تسخير خواهم كرد).
به نظر من تبادل اين نامه‌ها اصلاً صحت ندارد. آيا ارطبون اين سردار سياستمدار و شهير روم تا اين حد زودباور بود كه خيال مي‌كرد عمرو بن العاص با آن پيروزي و فتح مهمي كه در اجنادين به دست آورده بود و براي همه كس واضح بود كه با سقوط اجنادين راه فتح بقيه فلسطين بر رويش باز گرديده است، با دريافت اين نامه دست از كار مي‌كشد و راه بازگشت را در پيش مي‌گيرد يا به فتح اجنادين اكتفاء مي‌كند و در آنجا مي‌ماند؟ آيا ارطبون شكست خورده فراري كه قوايش را در اولين جنگ از دست داده و از هر دري نااميد گشته به خود اجازه مي‌دهد كه چنين نامه تهديد آميزي به كسي بنويسد كه او را شكست داده و لشكرش را تار و مار نموده است؟ گذشته از اين، مگر نه اين است كه اين دو نفر تا آنجا دشمن يكديگر بودند كه شمشير بر روي هم كشيده و هر يك مي‌خواست ديگري را بكشد؟ بنابراين معلوم نيست ارطبون در نامه‌اش چگونه و روي چه اصلي عمرو بن العاص را دوست خود مي‌داند؟ با توجه به اين تحليل بايد گفت صدور چنين نامه‌اي از ارطبون بعيد بوده ونبايد باور كرد.
به هر حال عمرو بن العاص به سوي قدس حركت كرد و آن را در محاصره گرفت. اين شهر پس از مدتي مقاومت به دست مسلمين افتاد. روايات مورخين چه مسلمان و چه غير مسلمان درباره فتح قدس با هم اختلاف دارد. آنچه مورد اتفاق همه آنها بوده اين است كه:
1ـ اين شهر مقدس از طريق صلح فتح گرديد، نه با جنگ و قدرت نظامي.
2ـ خود حضرت عمر خليفه مسلمين شخصاً با مردم شهر صلح كرد و صلح نامه‌اي نوشت و آن را مهر و امضاء كرد و به گواهي چند نفر از امراء بزرگ لشكرش رسانيد.
3ـ مردم شهر پس از اين صلح دروازه‌هاي آن را باز كردند و خليفه مسلمين با همراهانش به موجب اين صلح نامه وارد شهر شد و آن را تصرف كرد.
4ـ جان، مال، عرض، ناموس و عبادتگاههاي مردم در امان شد و در اقامه شعائر و مراسم ديني بر طبق تعاليم دينشان آزاد گرديدند.
5ـ كسي نسبت به قبول دين اسلام مجبور نگرديد.
ولي در بقيه امور مربوط به فتح اين شهر با هم اختلاف دارند. بعضي نوشته‌اند: ابوعبيده وخالد از شام به اينجا آمدند. اين دو نفر بودند كه شهر قدس را در محاصره گرفتند. بعضي ديگر مي‌گويند: ابوعبيده و خالد با همكاري عمرو بن العاص و شرحبيل به اين كار پرداختند.
ولي هيچ كدام از اين دو روايت صحت ندارد. زيرا ابوعبيده و خالد در اين هنگام مشغول زد و خورد با لشكر هراكليوس در شام بودند و پيش مي‌رفتند هرگز مجال نداشتند دست از كار خود بكشند و به كار اينجا بپردازند.
--------------------------------------------------
1) اين شهر قبلاً ايليا نام داشته و اكنون قدس و بيت المقدس نام دارد. اين شهر خيلي قديمي و قديمي‌ترين آثار با