ان ريختند. خيلي زود وارد شهر شدند. در دروازه‌هاي حصار شهر را در اختيار گرفتند واز ورود مردم خارج و خروج مردم داخل شهر جلوگيري بعمل آوردند.
مردم فريب خورده كه فرصت هر كاري از دستشان رفته بود، تقاضاي صلح نمودند و تسليم شدند و شهر از طريق صلح به تصرف مسلمين در آمد و جان، ‌مال و حيثيت و معابد مردم امان يافت. مسلمين در نزديكي كليساي بزرگ شهر براي خود مسجدي بنا كردند.
---------------------------------------------------
1) شهر لاذقيه بندرگاه بزرگي است، در سوريه كه در قديم (راميتا) نام داشته است، 200 سال قبل از ميلاد مسيح در عهد سلوكيها نامش به (لاوذيقيه) مبدل گرديد. اين بندر در سال 637 م به دست مسلمين افتاد.فتح قنسرين(1)
ابوعبيده پس از تصرف لاذقيه به حمص بازگشت. خالد بن الوليد را با اكثريت لشكرش به سوي قنسرين كه از توابع حلب بود، گسيل داشت.
خالد از استحكامات نظامي قنسرين و از كمك و امداداتي كه براي تقويت پادگان آنجا رسيده بود، اطلاع داشت و نيز مي‌دانست كه فرمانده پادگان آنجا سردار دلاوري است به نام ميناس كه مردم دولت بيزانس و عمري در جنگهاي آن دولت با پارس و غيره بسر برده و در كارآموزي و رهبري لشكري خيلي دانا و در تدابير امور و فنون نظامي كارآزموده است. با اين وصف پيروزي بر اين فرمانده و تسلط بر اين شهر خيلي مشكل مي‌باشد؛ ولي خالد كسي نبود كه در مقابل مشكلات نظامي زانو بزند. او هميشه در هر جنگي دل به خدا مي‌بست و اعتماد به نفس خويش را داشت. چنين كسي هميشه دلگرم كار است و هرگز ضعف و ياس به خود راه نمي‌دهد.
ميناس هم مي‌دانست كه كسي كه به سوي او مي‌آيد همان خالد نامور است كه در تمام جنگهاي عراق بدون استثناء پيروز شده و در شام هم تا به اينجا كه رسيده، در هر جنگي غالب شده و در هيچ جايي مطلقاً حتي در جنگهاي قبل از اسلامش شكست نخورده است. پس ميناس بايد حساب كار خود را به خوبي بكند.
ولي او همان ميناس است كه در همه جا پيروز و چند سال قبل بر لشكر ايران غالب گرديده است. هنوز غرور پيروزي از سرش در نرفته است؛ لذا بر خود روا نديد از ترس خالد در شهر و در پناه حصار و برج و باروي شهر نشيند و حالت دفاع به خود گيرد. او مي‌خواست مردانه در خارج شهر با خالد روبرو شود تا به او بفهماند كه حساب اينجا با جاهاي ديگري كه ديده، بسي فرق دارد؛ لهذا با لشكرش از شهر خارج شد و در كنار شهر مستقر گرديد و به انتظار ورود خالد نشست.
خالد كه مي‌دانست با چه كسي روبرو مي‌شود، از تدابيري كه بايد به حساب آورد، غافل نبود. او مي‌دانست كه گرچه پيروزي در جنگ مرهون قدرت جنگي است، ولي چه بسا كه تدبير و حيله بهتر از عمليات نظامي پيروزي را تضمين مي‌نمايد، لهذا از بيراهه و خيلي ماهرانه به حدي سريع حركت كرد كه از محاسبه و فكر ميناس خارج بود و بدين ترتيب هنگام سحرگاه يكي از شبهايي كه از حساب و انديشه ميناس خارج بود،‌ ناگهان با تمام قوايش بر سر قواي ميناس ريخت و تا ميناس خواست اين هجوم ناگهاني را دفع كند، كار از قاعده گذشت.
اين لشكر كه غافلگير شده بودند، خيلي زود شكست خوردند، و تا خواستند فرار كنند، خالد راه را بر آنها بست و شمشير در ميانشان گذاشت. اكثر آنها را كه خود ميناس نيز در بين آنها بود، به قتل رسانيد و آن عده هم كه توانستند فرار كنند، داخل شهر شدند و دروازه‌هاي حصار را بر روي مسلمين بستند.
خالد فوراً ‌به تعقيبشان شتافت، شهر را در محاصره گرفت و به مردم پيغامي داد كه تاريخ جهان تاكنون از زبان هيچ سرداري نشنيده است. اين پيغام گفته ما را كه گفتيم: (خالد هميشه در هر جنگي دل به خدا مي‌بست) تاييد مي‌نمايد. خالد به آنها پيغام داد و گفت:
(بدانيد كه شما اگر در آسمان روي ابر قرار بگيريد، خداوند جل جلاله يا ما را نزد شما مي‌رساند، يا شما را نزد ما فرود مي‌آورد) مردم شهر مدتي مقاومت و با كمان و فلاخن به سوي مسلمين تيراندازي نمودند و دفاع كردند؛ ولي چون براي آنها معلوم بود كه از كارشان نتيجه‌اي نمي‌گيرند، تقاضاي صلح نمودند و امان خواستند.
خالد به آنها امان داد و شهر را تصرف كرد؛ ولي چون به درخواست خالد كه روز اول از آنها خواست تسليم شوند، موافقت نكردند و به دفاع پرداختند و تلفاتي بر مسلمين وارد ساختند، خالد براي گوشمالي آنها حصار و برجهاي شهر را به كلي ويران كرد و نصف منازل شهر را با كليساهايي كه در آن بود، اختصاص به مسلمين داد. مسلمين نيز كليساها را تبديل به مسجد كردند.
غلبه بر ميناس سردار زبردست رومي و تسخير شهر قنسرين با آن برج و باروهايش تا آنجا كار مشكلي بوده كه وقتي اين خبر فتح به حضرت عمر رسيد از شجاعت و كارداني خالد تعجب كرد و فرمود: (رحم الله أبابكر كان أعلم مني بالرجال) يعني: خدا ابوبكر را رحمت فرمايد! او در مردم شناسي داناتر از من بود .
---------------------------------------------------
1) قنسرين كه اكنون از روستاهاي سوريه است، سال 637 ميلادي به دست مسلمين افتاد.
2) چون ابوبكر خالد را به سمت امير لشكر مسلمين در شام به جاي ابوعبيده تعيين كرد و بعداً همين كه عمر به خلافت رسيد او را از اين منصب بركنار نموده بود و ابوعبيده را به جايش منصوب كرده بود، كارش را در قنسرين تحسين كرده او را ستود و فرمود: (رحم الله أبابكر كان أعلم مني بالرجال).پس از اين كه قنسرين فتح شد، ابوعبيده از حمص رو به شهر حلب(1) نهاد و چون به آن ناحيه رسيد، دهقانان و اهالي دهات حلب كه عرب مسيحي مذهب بودند،‌ بدون هيچ‌گونه مقاومتي تسليم شدند و دين اسلام را پذيرفتند. اهالي شهر حلب نيز پس از اندكي مقاومت چاره‌اي جز تقاضاي صلح نديدند. ابوعبيده تقاضاي آنها را پذيرفت و به آنها امان داد و بدين ترتيب شهر حلب  و روستاهاي تابع در اختيار مسلمين قرار گرفت.
---------------------------------------------------
1) حلب كه به (حلب الشهداء) مشهور است شهر بزرگي است در قسمت شمالي سوريه، 467112 نفر جمعيت دارد، اين شهر در قديم تحت تسلط آشوريها بود، اسكندر مقدوني آن را در سال 333 قبل از ميلاد تصرف كرد و در سال 65 قبل از ميلاد به دست روميها افتاد. ايرانيها كه در سال 540 بر روميها پيروز شدند، بر اين شهر مستولي شدند و قسمت زيادي از آن را خراب كردند. در سال 637 به دست مسلمين افتاد.شهر مهم و تاريخي انطاقيه يا انطاكيا سيصد و هفت سال قبل از ميلاد حضرت مسيح به فرمان امپراتور رومي به نام سلوكوس بنا شده بود. اين شهر در تاريخ حمله مسلمين، پس از شهر دمشق پايتخت دوم بيزانس در اين ناحيه بود،‌چون اينجا نزديكترين شهرهاي شام قسطنطنيه پايتخت اصلي بيزانس در خاك روم بوده، مورد توجه خاص آن دولت قرار گرفته بود استحكامات نظامي مهم و معابد و تفريحگاههاي زيبايي در آن به وجود آورده بود كه شايد كمتر از دمشق نبود.
گذشته از موقعيت نظامي آن كه براي آن دولت اهميت داشت، اين شهر در نظر مسيحيان جنبه تقدس نيز داشت، زيرا قديس برنابا كه به عقيده ما مسلمين هم شخص مؤمن و محترمي بوده است، در اين شهر اقامت داشته و انجيل برنابا را كه انجيل صحيح بوده و مطابق تقرير قرآن كريم مصل