هر مدائن نداي عظمت مي‌زدند، نظير آنها را تاكنون به چشم نديده‌اند. سفيدي اين كاخهاي باشكوهي كه حتي درتاريكي شب زير روشنايي ستارگان آسمان شفاف از درو نمايان بود، جلوه خاصي به آنها مي‌داد. درختان سرسبز باغهاي باطراوت كه از خلال شهر سربلند كرده بودند و نسيم روح پروري كه مخصوصاً در وقت سحر و صبحگاهان از آن سو مي‌وزيد به حدي بر عظمت شهر مدائن افزوده بود كه انسان را در عالمي غير از عالم محسوس يا به اصطلاح امروزي در عالم رؤيا فرو مي‌برد.
پس با اين وصف عجيب نيست كه سعد و لشكريانش در ساحل نهر متوقف شوند و در آنجا به شدت تحت تأثير جلال و شكوه مدائن قرار گيرند كه (به نوشته دكتر محمد حسنين هيكل دانشمند مصري) چشم و دهانشان از شدت تعجب باز گرديد و چنان كه گويي ميخكوب شده‌اند، در جاي خود ايستاده غرق تماشاي آن گرديدند.
عجب نيست كه مسلمين تا اين حد مسحور اين منظره باشكوه بشوند! زيرا اينجا پايتخت شاهنشاهان بزرگ ايران بود و قصر خسرو را كه يكي از عجايب عمارات جهان آن زمان بود، در دل خود جاي داده بود. قسمتي از اين قصر در دوره خسرو انوشيروان در سال 550 ميلادي به وسيله بزرگترين مهندسين و معماران رومي و يوناني بنا شده بود(3). گلدسته‌هاي پنج گانه آن كه به سبك ساختمانهاي فرمانروايان رومي روي سقف قصر قرار داشتند، زيبايي عجيبي به آن داده بودند.
اين شهر عظيم و اين قصر با عظمت كه خدا مي‌داند چه ثروتي در خود گرفته است، در مقابل ديدگان مسلمين قرار گرفته است و جز شط فاصله‌اي در بين آنها نيست، ولي مشكل كار اين بود كه نه پلي بجا مانده و نه كشتي در اختيار دارند؛ پس از چه راهي و چگونه بايد عبور نمايند و به آنجا برسند تا آنچه را خدا به آنان وعده فرموده و نبي خدا به آنها نويد داده، به دست آورند و مالك همين چيزهايي بشوند كه آنها را مجذوب زيبايي و مسحور عظمت خود كرده است؟ طبعاً سعد بيش از ديگران در جستجوي علاج كار بود، ولي نمي‌يافت؛ زيرا راهي جز ساختن پل يا تهيه كشتي نبود و هر كدام از اين دو كار، زمان زيادي مي‌خواست و طول زمان با عمليات نظامي كه بر مبناي سرعت عمل قرار دارد، سازگار نيست.
--------------------------------------------------------
1) اولين تمدن بشر در جهان، تمدن مصر قديم بود كه از حدود 3400 تا 1000 سال قبل از ميلاد حضرت مسيح، بزرگترين تمدن جهان بود. دومين تمدن بشر را سومريها در بين النهرين به وجود آوردند كه از حدود 3000 تا 2750 قبل از ميلاد دوام داشت. اينها در جنوب بابل حكومتهاي مستقلي كه هر يك داراي پادشاه و خدايان جداگانه بودند تشكيل دادند. سومين تمدن بشر تمدن آكاديها بود كه در بين النهرين از حدود 2750 تا 2000 قبل از ميلاد به وجود آوردند و تمدن خود را از سومريها اقتباس كردند. پايتختشان شهر اور بود. چهارمين تمدن در جهان تمدن بابليها در حدود 2000 سال قبل از ميلاد در بين النهرين بود. بابليها، آكادها و سومريها را شكست دادند و امپراتوري وسيعي به وجود آوردند كه بزرگترين پادشاهانشان شخصي به نام حمورابي بود. بابليها تمدني مانند تمدن مصريها به وجود آوردند قانون مشهور به قانون حمورايي به فرمان اين پادشاه تدوين گرديد تمدن هندوچين بعد از تمدنهاي چهارگانه فوق به وجود آمده است.
2) مدائن را ايرانيان تيسفون مي‌نامند. چون از سه شهر و به روايتي از هفت شهر نزديك به هم تركيب شده بود، مسلمانان مجموع آن را مدائن مي‌ناميدند. پس مدائن جمع كلمه مدينه مي‌باشد كه در غربي به شهر بزرگ گفته مي‌شود مانند تهران و مدينه و اصفهان ولي مدينه مطلق فقط به شهر مقدس مدينه النبي اطلاق مي‌شود.
3) تاريخ ايران نوشته پيرنيا.در اين هنگام كه سعد در انديشه پيدا كردن راهي براي عبور از شط بود، يزدگرد كه اميدش از قوايي كه بتواند او را در قصر مدائن نگه دارد قطع گرديده بود، دستور داد قسمت مهمي از جواهرات و زينت آلات پربها و اثاثيه گران قيمت قصر،‌ همراه زن و فرزندش را به شهر حلوان در غرب ايران انتقال دهند تا خودش نيز بعداً به آنجا برود و اقامت كند. تصورش اين بود كه شايد بتواند در معابر تنگ كوههاي غرب ايران تا مدتي از هجوم مسلمين جلوگيري كند.
شكي نيست كه چون مردم پايتخت مي‌ديدند يزدگرد در حال فرار است، سخت مرعوب شده بودند. چون جز وجود شط كه مانع طبيعي عبور مسلمين گرديده بود، اميدي براي آنها باقي نمانده بود.
ولي اگر مسلمين اين مانع را تا آنجا بزرگ و مشكل كار خواهند شمرد كه مأيوسانه از اينجا بازگردند و به آنچه كه تاكنون در آن سوي شط بدست آورده‌اند قانع شوند؟ چگونه از اينجا كه در كنار پيروزي مهم قرار گرفته‌اند دست خالي بازگردند و حال آن كه سرمست فتح قادسيه بوده، روحيه و معنويتي پيدا كرده‌اند كه به اوج خود رسيده و به طوري ايمان به نصرت و پيروزي خود دارند كه مي‌پندارند اگر هيچ راهي براي آنها نباشد، خدا براي آنها معجزه مي‌آفريند تا عبور نمايند و به آنجا برسند، مگرنه حضرت موسي با چنين وضعي برخورد و خدا برايش معجزه آفريد و به وسيله معجزه خداوندي از درياي سرخ عبور كرد؟
آري، اينجا هم مدد و عنايت خداوندي به كار افتاد تا مسلمين از شط بگذرند، آنها مدتي در كنار شط ايستادند و به آبهاي آن كه به شدت جريان داشت، نگاههاي حرص آميز كردند كه چه كنند تا زودتر به آنجا برسند سعد نيز براي علاج كارش به فكر فرو رفته بود، ولي راهي براي حل مشكل كارش نمي‌يافت. در همين اثناء به سعد خبر رسيد كه يزدگرد مقدار زيادي از اموال و اشياء قيمتي را با زن و فرزندش از قصر مدائن به شهر حلوان فرستاده و خودش در صدد حركت است.
اين خبر از يك طرف مژده وباعث دلگرمي سعد گرديد؛ زيرا فهميد كه يزدگرد از هر دري نااميد گشته و قوايي ندارد كه در مقابل مسلمين مقاومت كند، ولي از طرف ديگر اين خبر موجب تأسف شديد سعد گرديد؛ زيرا دريافت كه اين اشياء پربها كه انتظار داشت به دستش افتد، از دستش در رفته است؛ لهذا حرص و ولعش براي رسيدن به آنجا به جوش آمد و تصميم گرفت تا هر چه زودتر و هر طور شده قبل از اينكه يزدگرد بتواند با فرصت بيشتري بقيه ذخاير و خزائن قصر را بدر برد، دستش را از قصر كوتاه نمايد. او هيچ راهي نداشت جز اينكه هر طور شده به وسيله اسب عبور كند.
سعد مردم را به اين كار خطرناك دعوت كرد و خواست در ابتدا گروه كوچكي خود را به وسيله اسب به آن سوي شط برسانند و نگهبانان پارسي را از آنجا برانند و خودشان به جاي آنها مستقر شوند و نگهباني نمايند تا سپس بقيه مسلمين نيز به همين نحو عبور نمايند و كسي از دشمن در آن سو نباشد كه مانع خروجشان از نهر بشود.
عاصم بن عمرو دلاور با سابقه لشكر اسلام داوطلب كار شد. گروهي از دليران سواركار لشكر كه گفته شده ششصد نفر بوده‌اند، آماده همكاري با عاصم شدند. سعد آنها را تحت فرمان عاصم قرار داد،‌ همه با هم مهياي كار شدند.
عاصم در حالي كه بر اسبش سوار شده بود، براي تقويت و تهييج همراهانش اين آيه كريمه از قرآن مجيد را براي آنها تلاوت كرد: ﴿وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاَّ ب