ر کجا که بخواهند جاری کنند). 

‫و دربارة انبياء فرمود: ﴿وَاذْكُرْ عَبْدَنَا دَاوُودَ﴾ (ص/17)، ﴿وَاذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ﴾ (ص/41)، ﴿وَاذْكُرْ عِبَادَنَا إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ..﴾ (ص/45).... در اين آيات انبياء را بصفت بندگي خود ستوده‌است. و دربارة سليمان فرمود: ﴿نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ﴾ (ص/30). (چه بندة نيکي ‫است! او متوجه خداست).

‫محترم‌ترين بندگان خاتم‌النبيين (صـ) را در اشرف مقامات و ‫ارفع منازل بندة خود خواند: ﴿وَإِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا﴾ (البقره/23) (اگر در آنچه که بر بندة خود فرستاديم شکي داشته ‫باشيد...) ﴿تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ...﴾ (الفرقان/1). (مبارک شد ‫خدائي که قرآن را بر بندة خود فرو فرستاد). ﴿الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْكِتَابَ...﴾ (الكهف/1). (حمد خدائي را که کتاب بر بندة ‫خود فرستاد). ‫

‫و در مقام دعوت شدن مردم بدين مبين اسلام، از ‫طرف رسول اکرم (صـ) نام عبد بر او نهاده: ﴿وَأَنَّهُ لَمَّا قَامَ عَبْدُ اللَّهِ يَدْعُوهُ كَادُوا يَكُونُونَ عَلَيْهِ لِبَدًا﴾ (الجن/٩١). (وقتي که بندة خدا، محمد ‫برخاسته عبادت خدا مي‌‌کرد، در اطراف او ازدحام ‫مي‌کردند). ‫همچنين در مقام وصف شب اسراء مشرف بشرف ‫بندگيش فرمود: ﴿سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ...﴾ (الإسراء/1). (منزه‌است خداوند که بندة خود را شب از مسجدالحرام ‫سير داد).

‫و در حديث صحيح از پيغمبر اکرم مأثور است که ‫فرمود: «لا تُطْرُونِي كَمَا أَطْرَتْ النَّصَارَى عِيْسَى بْنَ مَرْيَمَ فَإِنَّمَا أَنَا عَبْدُهُ فَقُولُوا عَبْدُ اللهِ وَرَسُولُهُ». (يعني مرا مدح زياد ‫نکنيد، و از حقيقت قدم فراتر نگذاريد، و به دروغ صفاتي ‫برای من نسازيد، چنانکه نصاری عيسي را به دروغ مدح ‫کردند و غلو در حق او نمودند، من بندة خدا هستم، مرا ‫بندة خدا و رسول او بخوانيد). و در حديث ديگر مأثوره ‫است که فرمود: «إنما أنا عبدٌ، آكُلُ كَمَا يَأْكُلُ الْعَبْدُ، وَأَجْلِسُ كَمَا يَجْلِسُ الْعَبْدُ». (من بنده‌اي هستم که مانند بندگان ‫مي‌خورم و مثل آنها مي‌‌نشينم).

‫همچنين حق تعالي امن مطلق را مخصوص بندگان ‫حقيقيش کرده‌است: ﴿يَا عِبَادِ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ وَلا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ﴾ (الزخرف/68). (ای بندگان من، امروز ترسي بر شما نيست و ‫محزون نمي‌‌شويد). و سلطنت شيطان را از قلوب عباد ‫برداشته است: ﴿إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ إِلا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغَاوِينَ﴾ (الحجر/42). (بندگان من، تو را بر ايشان تسلطي نيست، جز از ‫گمراهان، کسيکه پيروی تو کند).

عبوديت بر دو قسم است ‫عبوديت عام و عبوديت خاص
‫عبودیت عام: عبوديت همة اهل آسمان و زمين است، ‫اعم از نيکوکار و بدکار؛ مؤمن و کافر، و اين عبوديت را ‫عبوديت قهر مي‌‌نامند. ‫خداوند مي‌‌فرمايد: ﴿وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَدًا، لَقَدْ جِئْتُمْ شَيْئًا إِدًّا..... تَكَادُ السَّمَوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَتَنْشَقُّ الأرْضُ وَتَخِرُّ الْجِبَالُ هَدًّا! أَنْ دَعَوْا لِلرَّحْمَنِ وَلَدًا وَمَا يَنْبَغِي لِلرَّحْمَنِ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَدًا، إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ إِلا آَتِي الرَّحْمَنِ عَبْدًا﴾ (مريم/89). (گفتند ‫خداوند متعال فرزند اتخاذ کرد. چه چيزی بدی آورديد! به ‫علت اين اِسناد نزديک به آن شد که آسمانها پاره، زمين ‫شکافته و کوهها ويران گردند! سزاوار نيست که خداوند ‫فرزند اتخاذ کند. همة آنچه که در آسمانها و زمين‌اند جز ‫بندگان خدا نيستند).

‫پس در اين عبوديت مؤمن و کافر و نيکوکار و بدکار ‫همگي داخلند: ﴿وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَقُولُ أَأَنْتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبَادِي هَؤُلاءِ؟﴾ (الفرقان/17) (روزی که آنان و معبودهايشان را خدا حشر و جمع ‫مي‌کند پس مي‌‌گويد آيا شما اين بندگان مرا گمراه ‫کرديد؟)

در اين آية مبارک حق متعال گمراهان را نيز بندة ‫خود خوانده‌است، مانند اينکه در جای ديگر گناهکاران را ‫به اين نام خطاب: ﴿قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ﴾ (الزمر/53) (بگو: ای بندگان اسراف‌کننده بر نفسهای ‫خود، از رحمت خدا نااميد نشويد). 

‫عبودیت خاص: عبارت از طاعت و محبت ارادی و ‫پيروی اوامر حقتعالي است. و دربارة صاحبان آن آنست ‫که خداوند مي‌‌فرمايد: ﴿يَا عِبَادِ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ وَلا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ﴾ (الزخرف/68). (ای بندگان من، امروز ترسي بر شما نيست و ‫محزون نمي‌‌شويد). و نيز از زبان ابليس دربارة آنان ‫مي‌فرمايد: ﴿لأغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ!﴾ (ص/82). ‫(همه مردم را جز آنان که بندگان مخلص تواند گمراه ‫خواهم کرد). و در آيه ديگر بشارت ومژدة مطلق را ‫مخصوص بندگان حقيقي و عاقل خود گردانيده‌است: ﴿فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ﴾ (الزمر/18). (بشارت بده بندگان ‫مرا که سخن را مي‌‌شنوند و نيکوترش را پيروی مي‌‌کنند).

‫خلاصه، همة مخلوقات بندگان قهر و عبيد ربوبيت حقند، ‫اما، اهل خدا و اهل اطاعت بندگان الوهيتش هستند.

‫جهت انقسام عبوديت به خاص و عام و قهر و ارادی اين‌‫است که اصل لفظ عبادت به معني ذل و خضوع است، ‫عرب مي‌‌گويد «طريق معبّد» هنگاميکه راه زير گامهای ‫مردم خوار و مستوی شده باشد. و مي‌‌گويد: «فلان عبّده ‫الحب» وقتي که بالنسبه به دوست خوار و ذليل باشد، و ‫اين معني اعم از ارادی و غير اراديست، ولي دوستان خدا ‫در مقابل او باختيار و ارادة خود خاضع و خوارند و مطيع ‫کامل اوامر او هستند، در صورتيکه دشمنان خدا خضوع و ‫خواريشان بر خلاف ميل و ارادة ايشانست.

‫پرستش حق تعالي تا وقت مرگ واجب است، و ‫هيچوقت ساقط نخواهد گرديد 
‫عبادت تا وقت مرگ واجب است، و به هيچوجه تکليف ‫از بندگان برداشته نخواهد شد چنانکه نص صريح قر آن ‫شاهد بر اين امر است: ﴿وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ﴾ (الحجر/99). ‫(يعني پروردگارت را تا اينکه مرگ بياد عبادت کن)، و يقين ‫در اين مورد به معني مرگ است به اجماع مسلمين، و ‫بدليل اين آيه که خداوند از قول اهل آتش مي‌‌فرمايد: ﴿وَكُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ حَتَّى أَتَانَا الْيَقِينُ﴾ (المدثر/47). يعني ‫(روز جزا را تا هنگاميکه مرگ آمد تکذيب مي‌‌کرديم). دليل ‫ديگر حديث شريفي است منقول از رسول اکرم که در ‫وقت مرگ عثمان بن مظعون فرمود: «اما عثمان فقد ‫جاءه ‌اليقين من ربه». (اما عثمان، مرگ برای او از طرف ‫پروردگارش آمد). 

‫حتي پس از مرگ هم در برزخ عبودي