(صـ) مي‌‌فرمايد: «إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَيْكُمْ الشِّرْكُ الأصْغَرُ. قَالُوا: وَمَا الشِّرْكُ الأصْغَرُ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: الرِّيَاءُ. يَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِذَا جُزِيَ النَّاسُ بِأَعْمَالِهِمْ: اذْهَبُوا إِلَى الَّذِينَ كُنْتُمْ تُرَاءُونَ فِي الدُّنْيَا فَانْظُرُوا هَلْ تَجِدُونَ عِنْدَهُمْ جَزَاءً؟!.».

‫بدترين چيزی که بر شما از آن مي‌‌ترسم شرک اصغر ‫است، عرض کردند که شرک اصغر چيست؟ فرمود: ‫رياست، وقتي که خداوند روز بازپسين کردارهای بندگان را ‫جزا مي‌‌دهد مي‌‌فرمايد: شما ای اهل ريا برويد نزد کساني ‫که برای آنها ريا مي‌‌کرديد در دنيا ببينيد آيا جزای شما نزد ‫آنها است يا نه؟ 

‫رياء مشتق از رؤيت است و مراد از ريا طلب منزلت و ‫اعتبار است در دلهای مردم به نشان دادن خصلت‌های نيکو ‫از قبيل عبادات و عادات و يا آثاريکه دلالت بر صفات نيک ‫کند، و مراد از آن آنست که فعل خير نباشد، وليکن از آن ‫پي به امور خير توان برد، مثل اظهار ضعف و بيچارگي به ‫جهت آنکه بفهماند کم‌خوراکي را، يا بيداری شب، و يا در ‫راه رفتن متماوت باشد، يعني خود را به مردگي و بيحالي ‫بزند، و يا لباسي کثيف در بر کند، و امثال آن که اين سنخ ‫از اعمال کاشف از زهد و اعراض از دنيا است نزد عامه ‫نادان. 

‫ريا در عبادت از گناهان بزرگ و صاحب آن مغضوب ‫پروردگار و ممنوع از رسيدن به سعادت است، علاوه بر آن موجب بطلان عبادت است، خواه در اصل عبادت باشد، يا ‫در وصف لازم آن، و در بطلان عبادت رياکار فرقي نيست ‫قصدش رياء محض باشد، و هيچ نيت قربت نداشته باشد، ‫يا اينکه هر دو با هم منظم باشد، و بالاشتراک باعث بر ‫عمل باشند، بلکه اگر قصد قربت هم راجح باشد، و شايبة ‫از رياء در آن باشد باز عبادت فاسد است، و صاحب آن از ‫عهدة تکليف خود برنيامده‌است، بلکه حال او بدتر از ‫کسي که عبادت را ترک نموده باشد. ‫

کليد در دوزخ اسـت آن نماز         که در چشم مردم گذاري دراز ‫

اگر جز به حق مي‌‌رود ‫جاده‌ات   در آتـش فشـانند ‫سـجاده‌ات

‫و همچنين فرقي نيست در فساد عبادت به قصد ريا، ‫ميان آنکه در ابتدای عبادت باشد، يا در اثناء عارض شود. ‫

اشک ريای زاهدان ريخت به ‫خانة خدا     قحبه به مسجد آورد طفل ‫حرامزاده را

‫يک قسم از ريا جايز است، و آن ريای در معاصي است، ‫به اين معني که گناهان خود را از مردم پنهان کردن، و ‫کراهت از اطلاع آنان داشتن است، و اين قسم از ريا جايز ‫بلکه اظهار معاصي قبيح و حرام است، و آنچه گفته‌اند که ‫مقتضای اخلاص آنست که باطن انساني طوری باشد که ‫در ظهور آن قبحي نباشد، و اينست معني آنچه يکي از ‫اکابر گفته که بر تو باد به عمل علانيه، يعني عملي که چون ‫ظاهر گردد شرم و خجالت نداشته باشي، اين مرتبه از ‫فضيلت مقاميست بس ارجمند، هر کس به اين منزل ‫نمي‌رسد، مگر معصومين و کمي از برگزيدگان محفل ‫قرب رب‌العالمين، ساير اشخاص از گناهان ظاهری و ‫باطني خالي نمي‌‌باشند، به خصوص از افکار باطله و ‫وساوس شيطانيه و آرزوهای دورغ، که حقتعالي بر همه ‫مطلع و تمامي آن از مردم پنهانست، پس کوشش در ‫پنهان کردن واجب و اظهارش حرام است: ‫

از رسول اکرم (صـ) روايت شده هر که مرتکب چيزی از ‫اعمال ناشايسته گردد بپوشاند آنرا از مردمان تا خدا نيز او ‫را بپوشاند. «اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ خِزْيِ الدُّنْيَا وَعَذَابِ الآخِرَةِ وَأَعُوذُ بِوَجْهِكَ الْكَرِيمِ وَسُلْطانِكَ الْعَظِيمِ وَعِزَّتِكَ الَّتِي لا تُرَامُ وَقُدْرَتِكَ الَّتِي لا يَمْتَنِعُ مِنْهَا شَيْ‏ءٌ مِنْ شَرِّ الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَشَرِّ الأوْجَاعِ كُلِّهَا. وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيْمِ».

در بيان اينکه شفاعت برای کسي نافع است که ‫خداوند از او راضی باشد

 ‫مسئلة شفاعت يکي از مسائل مهمة ديني است و از ‫مسلمات دين مبين اسلام است. اما در کيفيت و چگونگي آن ‫در ميان فرق اسلام اختلاف وجود دارد: 

‫جمهور اشاعره و اماميه از برای پيغمبر در اسقاط ‫عقاب از اهل عقاب اثبات شفاعت کرده‌اند. ‫

ولي معتزله گفتند که شفاعت پيغمبر تأثير در اسقاط ‫عقاب ندارد بلکه در ايصال ثواب به اهل ثواب مؤثر است. ‫به بيان واضحتر با شفاعت پيغمبر گناهکار مورد عفو واقع ‫نخواهد شد، وليکن ثوابکار به شفاعت پيغمبر بر علو رتبه ‫و منزلتش افزوده خواهد شد. 

‫ادلة فريقين در کتب کلاميه مسطور است. از بيان ‫اختلاف معلوم شد که مسئلة شفاعت مُسلَّم فرق است، و ‫اختلاف در کيفيت و حقيقت شفاعت است. 

‫ما پيش از همه چيز مراجعه به قرآن مي‌‌کنيم تا ببينيم ‫دربارة شفاعت چه مي‌‌گويد. در قران آياتي هست که ‫مطلقاً و صريحاً شفاعت را رد مي‌‌کند: ﴿هَلْ يَنْظُرُونَ إِلا تَأْوِيلَهُ يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُهُ يَقُولُ الَّذِينَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَاءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ فَهَلْ لَنَا مِنْ شُفَعَاءَ فَيَشْفَعُوا لَنَا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَيْرَ الَّذِي كُنَّا نَعْمَلُ قَدْ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ﴾ (الأعراف/53). (كفار ‫منتظر ظهور و عاقبت آيات خدا مي‌‌گردند تا ببينند آنچه ‫خداوند در کتاب از ثواب و عقاب وعده کرده‌است واقع ‫مي‌شود يا نه. عاقبت کار ظاهر شود (روز قيامت) آنانکه قبل ‫اين را فراموش کرده بودند. مي‌‌گويند رسولان خدای ما بر ‫حق بودند! آيا کسي هست که برای ما شفاعت کند؟ و يا ‫بدنيا بر گردانده مي‌‌شويم تا اعمالي غير از آنها که کرده ‫بوديم به جا آوريم؟ آنان نفسهای خود را دچار خسران ‫کرده‌اند! و بتهايشان نيز، که شرکت با خدا را با آنان افترا ‫زده بودند، از آنان گم شده‌اند!...).

﴿تَاللَّهِ إِنْ كُنَّا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ إِذْ نُسَوِّيكُمْ بِرَبِّ الْعَالَمِينَ وَمَا أَضَلَّنَا إِلا الْمُجْرِمُونَ فَمَا لَنَا مِنْ شَافِعِينَ وَلا صَدِيقٍ حَمِيمٍ﴾ (الشعراء/ 79 -101). (در جهنم مشرکين به معبودهای خود خطاب مي‌‌کنند که: قسم به خدا در مساوی ‫گرفتن شما با رب‌العالمين جز در گمراهي آشکاری نبوديم. ‫ما را مجرمين گمراه کردند. برای ما شفاعت کننده و ‫دوست دلسوزی نيست!...).

﴿وَكُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ حَتَّى أَتَانَا الْيَقِينُ. فَمَا تَنْفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِينَ﴾ (المدثر/46-48). (ما روز قيامت را تکذيب مي‌‌کرديم تا اينکه مرگ ‫برای ما آمد! اگر ملائکه و رسل و صالحين در روز قيامت ‫برای آنان شفاعت بکنند، شفاعتشان فائده نمي‌‌دهد!).

﴿وَأَنْذِرْ بِهِ الَّذِينَ يَخَافُونَ أَنْ يُحْشَرُوا إِلَى رَبِّهِمْ لَيْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِيٌّ وَلا شَفِيعٌ﴾ (الأنعام/51). ‫کساني را که از حشر به سوی خدا مي‌‌ترسند بترسان، ‫برای آنان جز او ولي و شفيعي نيست!).

﴿وَذَرِ الَّذِي