شود). ‫

و نيز مي‌‌فرمايد: ﴿مَا يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلا مُمْسِكَ لَهَا وَمَا يُمْسِكْ فَلا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ﴾ (فاطر/2). (کسي نمي‌تواند جلو رحمتي را که ‫خداوند به مردم مي‌‌فرستد بگيرد، و آنچه را که از مردم ‫مي‌گيرد کسي جز او نمي‌‌تواند آنرا بفرستد و رها سازد). 

ممکن است بگوئي انبياء و اولياء را واسطه قرار ‫مي‌دهيم، چنانکه وزراء واسطه ميان پادشاه و رعيتند؟ ‫يعني همچنانکه وزراء حوائج مردم را به عرض شاه ‫مي‌رسانند و از پادشاه قضای حوائج ايشان را مي‌خواهند، ‫همچنين انبياء و اولياء نيز عرايض بندگان را بعرض خدا ‫مي‌رسانند و خداوند رزق و حيات و شفا و ياری و مال و ‫جاه را بوسيلة انبياء ببندگان مرحمت مي‌کند. زيرا که انبياء ‫و اولياء بدرگاه الهي نزديک‌ترند همچنانکه وزيران به ‫پادشاه نزديک‌ترند و مردم دور از او، مردم بايد به طرز ‫ادب و تواضع حاجت خود را از وزراء و دربانان پادشاه ‫بخواهند و حاجت خواستن آنان از وزيران نافعتر از سؤال ‫مستقيم از پادشاه هست. ‫

اگر انبياء و اولياء را بدين نحو واسطة ميان خلق و رب ‫قرار بدهي محض کفر و شرک است، و جز با توبه نتوان ‫خود را از ناپاکي آن نجات داد!... 

‫ای بيچارة نادان! پادشاه جزئيات را نمي‌‌داند، از گوشه و ‫کنار بي‌خبر است و آشنا به احوال رعيت نيست، پس بايد ‫کسي او را از حال ايشان مستحضر نمايد. ولي آيا خداوند ‫عالم به همه جزئيات و قلوب مردم نيست: ﴿يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ...﴾ (البقره/255)، ﴿وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلا يَعْلَمُهَا...﴾ (الأنعام/59). آنچه را که در پيش رو و پس سر آنهاست مي‌‌داند، و برگي از ‫درختي نمي‌‌افتد مگر آنکه بدان آگاهست. ‫

مردم از پادشاه و پادشاه از مردم دور است، ولي ‫خداوند به بندگان از رگ گردن نزديکتر است: ﴿وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ﴾ (ق/16). ﴿وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ﴾ (البقرة/186). (اگر بندگان از تو ‫درباره من سؤال کنند، بگو: من نزديک هستم، ‫دعوت‌کنندگان را اجابت مي‌‌کنم، پس آنان نيز اجابت دعا را ‫از من بخواهند و به من ايمان بياورند تا شايد نائل به رشد ‫گردند).

‫وساطت وزیران در محضر پادشاه از سه قسم ‫بیرون نیست:

‫اول: آنکه چون پادشاه واقف بجزئيات حال رعيت ‫نيست، وزراء او را از اين جزئيات آگاه مي‌‌کنند، و وقتيکه ‫پادشاه از اوضاع باخبر شد اقدام به اصلاح حال رعيت و ‫برآوردن حاجت آنان مي‌‌نمايد. ‫اگر برای انبياء وساطتي از اين نوع تصور کني، نعوذ ‫بالله حقتعالي را جاهل بحال بندگان دانسته‌ای و مسلماً ‫اين عقيده مخالف با اصول يکتا‌پرستي و توحيد بوده و خود ‫کفر صريح است.

‫دوم: آنکه چون پادشاه نمي‌‌تواند مستقيما ً ‫بکارهای ‫رعيت رسيدگي کرده و از دشمنان دفاع نمايد، بدين جهت محتاج به وسائط و اعواني است که او را در تقويم امور ‫مالک ياری کنند. ‫اگر انبياء را بدين نحو قرار بدهي، مسلم و بديهي است ‫که کفر و شرک محض است، زيرا خداوند محتاج به معاون ﴿وَمَا لَهُمْ فِيهِمَا مِنْ شِرْكٍ وَمَا لَهُ مِنْهُمْ مِنْ ظَهِيرٍ﴾ (سبأ/22). 

خداوند مي‌‌فرمايد: ﴿وَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ وَكَبِّرْهُ تَكْبِيرًا﴾ (الإسراء/111). (بگو ‫شکر خداوندی را سزاست که فرزندی اتخاذ نکرد، شريکي ‫در ملک ندارد و برای خلاصي از ذلت محتاج دوست ‫نمي ‌باشد و برای او تکبير بسزائي کن). ‫هر چه در عالم وجود از اسباب ديده مي‌‌شود، خداوند ‫متعال خالق و رب و مالک اوست پس حقتعالي غني و ‫بي‌نياز است و ما سوی الله فقير درگاه اويند، به خلاف ‫ملوک که به خادم و لشگر و حشم محتاجند و اگر درست ‫دقت کني لشگر و خدم و وزيران با سلاطين شريک در ‫ملک و فرمانفرمائي هستند. اما حقتعالي: ﴿لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ﴾ (التغابن/1).

قسم سوم: اينست که تصور شود پادشاه بر رعيت ‫احسان و رحمت نمي‌‌کند و محرکي خارجي لازمست که ‫اورا نصيحت و وعظ کند و پند دهد تا بواسطه وعظ او در ‫پادشاه رهبتي از ستمکاری و رغبتي به نيکوکاری پيدا شود ‫و مشفوع له را مورد عنايت شاهانة خود قرار دهد. ‫اگر وساطت انبياء را به اين نحو تصور کني بطلانش ‫محتاج ببرهان نيست و بديهي است که اين اعتقاد نيز کفر ‫و شرک صريح است، زيرا که حقتعالي پروردگار ‫موجوداتست و به بندگانش مهربان‌تر از مادر به طفل ‫مي‌باشد، همه چيزها تابع مشيت الهى است: ما شاء الله ‫كان وما لم يشاء لم يكن؛ چگونه ممکنست خدای جهانيان ‫رحمت شفقت نداشته و محتاج به پند دهنده باشد؟ ﴿سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيرًا﴾ (الإسراء/ 43). 

مگر آنکه از مقام محترم رسل و ائمه استدعا و خواهش و التماس دعا کني، ‫به اين معني در مقام رسل و ائمه عرض کني: ای پيغمبر، ای امام؛ از تو مي‌‌خواهم که دعا کني در حق من که ‫مريضم را خداوند شفا دهد يا مرا غني کند، يا موفق به ‫علم کند و غير اينها؛ به اين وجه شرک نخواهد شد، بلکه ‫راه راست و درست است. و چون البته انبياء و ائمه ‫مستجاب‌الدعوه هستند و دعايشان در درگاه ربوبي مورد ‫قبول است مسلماً حاجت برآورده خواهد شد.

از خداوند ‫متعال خواهانم که امت مرحومه را موفق به توحيد گرداند، ‫و دعای پيغمبر و ائمه را در حق همه مستجاب فرمايد.

‫پس حاصل مطلب اين شد که هر کس انبياء و اولياء را ‫واسطه ميان خدا و خلق، سنخ وسايطي که ميان شاه و ‫رعيت است قرار دهد، اين شخص مشرک و خارج از دين ‫حنيف اسلامى است. 

خداوند تبارک و تعالي نصاری را به اين نحو شرک ‫مذمت فرموده: ﴿اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلا لِيَعْبُدُوا إِلَهًا وَاحِدًا لا إِلَهَ إِلا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ﴾ (التوبه/31). (احبار و علمای خود مسيح ‌بن ‫مريم را خداونداني غير از خدا گرفتند، در صورتي که امر ‫شده بود فقط خدای واحد را بپرستند جز او خداوندی بحق ‫نيست، منزه‌است از آنچه که شريک او مي‌‌گردانند). ﴿أَمْ مَنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ﴾ (النمل/62). ﴿يَسْأَلُهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ﴾ (الرحمن/29). (هر که در آسمانها و ‫زمين است از او سؤال مي‌‌کند، او هر روز شأني دارد). 

‫قرآن اين تاج توحيد را بر سر مردم گذارد و شرک و ‫بت‌پرستي را از ريشه برانداخت تا اينکه جز از خدا نترسند ‫و جز بر او توکل ننمايند. ‫

خداوند مي‌‌فرمايد: