 سربلندي خود را بازيابد! 

هدف مشخص ام المؤمنين عايشه و طلحه و زبير -رضي الله عنهم-، درخواست از حضرت علي براي تسريع در محاکمه و قصاص و مجازات اتباع عبدالله بن سبأ بود، و آنان به هيچوجه با امارت وخلافت حضرت علي سر ناسازگاري نداشتند و بيعت خود را نقض ننموده و خواستار عزل و خلع او نبوده و عليه او دست به شورش نزده بودند! 

اما به خاطر به تأخير انداختن مجازات شورشيان قاتل و برانداز و بودن آنها در ميان سپاهيان حضرت علي، ناراحت و گله‌‌مند بوده‌اند»[2]. 

حضرت علي از اين موضع‌گيري طلحه و زبير و عايشه -رضي الله عنهم- ناخوشنود بود، و دخالت معاويه و اهل شام را در مورد قصاص شورشيان را به معناي سرکشي و عصيان در برابر اميرالمؤمنين و زمينه‌ساز تفرقه در ميان مسلمانان مي‌دانست! 

حضرت علي -رضي الله عنه- نظرش اين بود که آن سرکشي و تمرد را بايد از بين ببرد و با آنان تا بازگشت به اطاعت و وارد شدن در صف جماعت وارد جنگ شود، پس از آن فراغت لازم را براي مجازات قاتلين حضرت عثمان به دست آورد. 

به سبب حرکت طلحه و زبير و عايشه -رضي الله عنهم- به طرف بصره حضرت علي -رضي الله عنه- خود را ناچار ديد که جنگ با مخالفين اهل شام را به تأخير بيندازد و ابتدا هواداران طلحه و زبير را سرکوب و وادار به اطاعتشان نمايد. 

ابن عمر با اين پيشنهاد او مخالفت نمود و گفت: من اهل مدينه هستم، آنان را تنها نخواهم گذاشت، اگر آنان بي‌طرف باشند من هم راه بي‌طرفي را در پيش مي‌گيرم و چنانچه طرفي را همراهي کنند من هم به همراه ايشان خواهم آمد! 

حضرت علي -رضي الله عنه- با بسياري از اصحاب رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- براي همراهي با او بر اساس بيعتي که با او کرده بودند و وعدة اطاعتي که داده بودند، صحبت نمود و فرمود: تنها زماني اطاعت شما را از خود باور دارم که مرا براي سرکوبي مخالفان همراهي کنيد و سپاه و عدة وعده لازم را براي جنگ با مخالفان بسيج نماييد! 

اما اکثريت اصحاب رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- همراهي با او براي جنگ با کساني مانند طلحه و زبير و معاويه که در زمينة ديدگاه و موضع‌گيري با حضرت علي -رضي الله عنه- مخالف بودند، روا نمي‌دانستند و آن را جنگ ميان برادران مسلمان به شمار مي‌آوردند! و آن رويدادهاي پشت سر هم را ميان حضرت علي و مخالفين خود نوعي فتنه و جنگ داخلي به شمار مي‌آوردند دخالت در آن را براي خويش جايز نمي‌دانستند به همين خاطر خود را از آن کنار کشيده و در آن مشارکت نمي‌نمودند. 

شعبي مي‌گويد: «سوگند به خداوند از ميان اصحابي که در غزوه بدر شرکت داشته‌اند تنها هفت نفر حضرت علي را در آن بحران همراهي کردند و نفر هشتمي در کار نبود»[3]. 

مسلمانان از آن اوضاع و احوال دچار سردرگمي گرديده، و نمي‌دانستند، حضرت علي را که «ولي امر» و خليفه مشروع بود همراهي کنند و براي به زير چتر درآوردن مخالفان او را ياري دهند!؟ يا با شورشياني مجرمي که حضرت عثمان را به شهادت رسانيده جنگ کند که اکنون به هواداري از حضرت علي تظاهر نموده و به سپاهيان او پيوسته بودند، و اين جنگ با اتباع عبدالله بن سبأ به مثابه جنگ با اميرالمؤمنين و خلافت مشروع حضرت علي تلقي مي‌شد؟ يا اينکه بي‌طرف باقي بمانند و در آن فتنة کور شرکت ننمايند!؟ 

اصحاب رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- به سه دسته تقسيم شده بودند، هر چند اکثريت آنان راه سوم را در پيش گرفته و خود را از معرکه کنار کشيده بودند! 

حضرت علي -رضي الله عنه- همراه با سپاهيان خود با هدف ملزم نمودن مخالفان به اطاعت از خويش از مدينه خارج و راه بصره را در پيش گرفت! و همة سبأيان فريبکار از جمله عبدالله بن سبأ که در مدينه بودند، وارد سپاه حضرت علي شده و او را براي ادامه شيطنت‌هاي خود همراهي مي‌کردند! 

قبل از آنکه حضرت علي -رضي الله عنه- از مدينه خارج شود، عبدالله بن سلام نزد حضرت علي رفت و گفت: يا اميرالمؤمنين! از مدينه خارج مشو! سوگند به خداوند اگر از مدينه خارج شوي هيچگاه به آن بازنخواهي گشت و قدرت و حاکميت مسلمانان در آن استقرار پيدا نخواهد نمود! 

حضرت علي -رضي الله عنه- با رأي و نظر عبدالله بن سلام -رضي الله عنه- مخالفت فرموده و آن را نپذيرفت![4] 

حضرت علي همراه با سپاهيان خود، براي آنکه خود را براي حرکت به طرف بصره آماده کنند، در ربذه اردو زدند، در ربذه بود که حضرت حسن -رضي الله عنه- به حضور پدر رفت و خطاب به او فرمود: من پيشتر پيشنهادم را با شما در ميان نهادم. اما آن را از من نپذيرفتي و اينکه امروزه راه عراق را در پيش گرفته و فردا در عراق در سرزميني بحران‌زده کسي از تو حمايت نخواهد نمود و غريبانه کشته خواهي شد!! 

حضرت علي فرمود: پيشتر چه پيشنهادي را داشته‌اي و من آن را رد کرده بودم!؟ 

حضرت حسن بن علي فرمود: زماني که عثمان بن عفان، در محاصره قرار داشت، پيشنهاد کردم که از مدينه خارج شويي، تا چنانچه اگر عثمان را کشتند تو در مدينه نباشي و مورد اتهام واقع نشوي! 

پس از آن خدمت شما پيشنهاد کردم که قبل از آمدن هيئت‌هايي از همة ممالک اسلامي و اصرار آنها مبني بر قبول خلافت، از قبول آن خودداري فرمايي! 

اينک هم از تو مي‌خواهم که در اين شرايط که طلحه و زبير با تو سر مخالفت بلند کرده‌اند، در مدينه بماني تا زماني که صلح و آشتي حاصل مي‌شود، اگر هم فتنه و جنگي در ميان مسلمانان روي بدهد، عامل آن ديگران باشند نه تو! 

حضرت علي -رضي الله عنه- در پاسخ به او فرمود: آن زمان که عثمان را محاصره کرده بودند ما نيز همچون او در محاصره بوديم! در مورد قبول بيعت هم بايد بگويم که اين قضيه اساساً به مردم مدينه مربوط مي‌شود، و روا ندانستيم که اين قضيه به صورت کلاف سردرگم دربيايد و مسلمانان بدون امام باقي بمانند! 

اما در مورد نافرماني طلحه و زبير لازم است توضيح بدهم که: چگونه مي‌توانم از زير بار مسئوليتي که بر دوش من قرار گرفته شانه خالي کنم، نه اينکه من موطفم مسلمانان را زير فرمان خود درآورم و شورشيان و مخالفان را سر جاي خود بنشانم!؟ 

فرزندم حسن! از من انتظار داري چگونه آدمي باشم؟ آيا مي‌خواهي همچون کفتاري در محاصره قرار گرفته و پا در دام افتاده شکارم کنند!؟ 

اگر به مسئوليت‌هايم عمل نکنم، مسئوليت‌هايي که لازمة خليفه مسلمانان بودن است، چه کسي آنها را انجام خواهد داد؟ 

زماني که حضرت علي -رضي الله عنه- به همراهي سپاهيان خود در ربذه بود، طارق بن شهاب از آنجا مي‌گذشت وقتي سپاه وارده را ديد پرسيد: اين چست؟ 

گفتند: سپاه همراه اميرالمؤمنين است! 

گفت: چي شده؟! 

گفتند: طلحه و زبير راه نافرماني را در پيش گرفته و حضرت علي هم مي‌خواهد آنان را وادار به اطاعت کند! 

گفت: إنّا لله وإنّا إليه راجعون، آيا با حضرت علي همراه شوم و با آن دو مرد و ام المؤمنين عايشه بجنگم؟! يا با او مخالفت کنم و در کنار او وارد جنگ نشوم!؟ سوگند به خداوند تصميم‌گيري در اين مورد کاري بسيار بسيار سختي است؟![5] 

سخنان طارق بن شهاب و سردرگمي او چيزي بود که اکثريت مسلمان