ايت خويش قرار دهد! 

بعد از شهادتش حسن بن علي ابن ملجم را براي محاکمه و گرفتن قصاص از او و دادگاهي او را احضار کرد! 

ابن ملجم گفت: من پيشنهادي را با تو در ميان مي‌گذارم! 

حضرت حسن گفت: چه پيشنهادي؟! 

ابن ملجم گفت: من در کنار کعبه با خداوند پيمان بسته بودم که علي و معاويه را به قتل برسانم، يا در اين راه کشته شوم! اکنون علي را کشتم! و مي‌خواهم مرا براي آنکه بتوانم معاويه را هم بکشم آزاد نمايي؟! من به تو قول مي‌دهم، اگر نتوانستم او را بکشم، برگردم و خود را در اختيار تو بگذارم و چنانچه توانستم او را بکشم و نجات پيدا کردم باز هم قول مي‌دهم که خود را در اختيارتان قرار بدهم تا مرا قصاص کنيد! 

حسن گفت: به هيچوجه پيشنهادت را نمي‌پذيرم و بايد قصاص بشوي! 

پس از آن فرمان قصاص ابن ملجم ملعون را صادر نمود![2] 

خوارج بعداً اقدام ابن ملجم را در مورد به شهادت رسيدن حضرت علي مورد ستايش قرار داده و عمران بن حطّان شاعر خارجي در مدح ابن ملجم ملعون اين شعر را سروده است که: 

يا ضربة من تقي ما أراد بها
  
 إلا ليبلغ من ذي العرش رضواناً
 
أنّي لأذکره يوماً فأحسبه
  
 أو في البرية عند الله ميزاناً
 

«بنازم به ضربه‌اي که آن پرهيزکار تنها به خاطر کسب خوشنودي خداوند صاحب عرش (آن را بر علي وارد کرد) من به آن روزي فکر مي‌کنم که کفه اجر و پاداش او در پيشگاه خداوند از همة انسا‌ن‌ها سنگين‌تر است!؟» 

اين دروغ بزرگي از جانب ابن حطّان در مورد ابن ملجم شقاوت‌پيشه است! در واقع او به خاطر جنايت بزرگي که مرتکب شد، مشمول خشم و عذاب خداوند مي‌شود، و نه اينکه سعادتمندترين انسان‌ها نيست بلکه شقي‌ترين و بدعاقبت‌ترين آنها به شمار مي‌رود! 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- نص کامل وصيت‌نامه حضرت علي -رضي الله عنه- را در البداية والنهاية: ج 7 ص 328 – 329 ملاحظه فرماييد!

[2]- براي تفصيل بيشتر در مورد توطئه‌ ترور حضرت علي به کتاب «البداية والنهاية» ابن کثير: ج 7 ص 326 – 331 مراجعه شود!بعد از آنکه در شب يکشنبه نوزدهم ماه مبارک رمضان سال چهل هجري پيکر اميرالمؤمنين علي‌بن ابيطالب به خاک سپرده شد، مردم کوفه تمايل خود را براي بيعت با حسن بن علي به عنوان خليفه مسلمين نشان دادند و اين در حالي بود که حضرت علي -رضي الله عنه- در اين مورد امري و توصيه‌اي نفرموده و قضيه انتخاب خليفه را به اهل حل و عقد و مردم سپرده بود! 

قيس‌بن سعدبن عباده نزد حسن بن علي آمد و گفت: آمده‌ام بر اساس عمل به کتاب خدا و سنت پيامبر با تو بيعت کنم! قيس‌بن سعد با او بيعت نمود و پس از آن مردم کوفه با او بيعت کردند! 

قيس‌بن سعد يکي از فرماندهان رده بالاي سپاه حضرت علي بود و چهل هزار جنگجو زير فرمان او بودند، او قصد داشت جنگ با معاويه و اهل شام را ادامه دهد!

پس از شهادت حضرت علي -رضي الله عنه-، معاويه براي تصرف عراق سپاه بزرگي را تجهيز نمود و علاوه بر خود او، عمروبن عاص و عبدالرحمن بن خالد ابن وليد آن سپاه را همراهي مي‌کردند. 

مردم کوفه حضرت حسن بن علي -رضي الله عنه- را براي آماده کردن و تجهيز سپاهي و حرکت براي رويارويي با معاويه و اهل شام ترغيب کردند! 

مردم خود را براي رويارويي با معاويه آماده نمودند و ده‌ها هزار نفر سپاه حضرت حسن را همراهي نموده، و به صورت گردان‌هاي منظم و توانمندي‌ در آمده بودند. 

حسن‌بن علي، قيس‌بن سعد را به عنوان فرمانده کل سپاه خود تعيين نموده و خود نيز آنان را همراهي و براي رويارويي با معاويه به حرکت درآمدند! 

زماني که سپاه حضرت حسن در «مدائن» اردو زده بود، شايعاتي در مورد کشته شدن قيس‌بن سعد فرمانده سپاه حضرت حسن در ميان سپاه پخش شد! به همين علت هرج و مرج و بي‌نظمي گسترده‌اي در بين سپاهيان پديد آمد، و کار به جايي کشيد که هر کس براي به دست آوردن وسايل و امکانات ديگران تلاش مي‌کرد، حتي گروهي از سپاهيان به چادر حضرت حسن حمله‌ور شده و همه وسايل موجود در آن را غارت نموده، حتي فرشي را که بر روي آن نشسته بود، از زير او بيرون کشيده و خود او را مورد ضرب و شتم قرار داده به گونه‌اي که خون از سر و صورت او جاري گرديد!؟

آري کوفيان با خليفه و پيشواي خود حسن بن علي -رضي الله عنه- اينگونه برخورد کردند!! به همين علت حضرت حسن نيز به سختي از ايشان آزرده خاطر و خشمگين گرديد! 

حضرت حسن را براي مداوا و بستن زخم‌هايي که از دست عده‌اي از سپاهيان خود برداشته بود به کاخ سفيد مقرّ (حکومت کسري شاه ايران در ايام حکومتشان-) در مدائن بردند!

سعدبن مسعود ثقفي کارگزار و نمايندة حضرت حسن در مدائن بود. مختار‌بن ابوعبيد برادرزاده‌اش نزد او آمد – لازم به يادآوري است که ابوعبيدبن مسعود ثقفي برادرسعد، يکي از شهداي جنگ «جسر» عليه ايرانيان در ايام خلافت ابوبکر صديق -رضي الله عنه- و يکي از پرهيزکارترين اصحاب رسول خدا بود. اما پسرش مختار آدم شيطنت‌پيشه‌اي بود و بعدها ادعاي پيامبري کرد و در نهايت به دست مصعب بن زبير به قتل رسيد. – 

مختار نزد عموي خود – سعدبن مسعود ثقفي – آمد و گفت: 

عمو! از شرف و کرامت بهره‌اي داري؟ 

مختار گفت: اکنون حسن بن علي زخمي است و در کاخ مدائن مشغول مداواي او هستند. من پيشنهاد مي‌کنم که او را دستگير کني و دست بسته نزد معاويه بفرستي تا او را به قتل برساند و در برابر آن، مقام بالاتر و اموال بيشتري را به تو بدهد؟!

سعدبن مسعود گفت: لعنت بر تو براي پيشنهادي که با من در ميان مي‌گذاري! تو مي‌خواهي من به پسر دختر رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- خيانت کنم؟![1] 

حضرت حسن -رضي الله عنه- به سختي از نافرماني مردم مدعي پيروي از او و جنجال و آشوب‌طلبي و عدم حمايتشان از او نگران و خشمگين بود، ظاهراً اين روش به صورت سرشت و طبيعت کوفيان درآمده بود. پدر گراميش هم چقدر مشکلات و ناراحتيهاي و سختيهاي از دست آنها کشيد. 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- البداية والنهاية: ج 8 ص 14 حضرت حسن -رضي الله عنه- وقتي عدم حمايت مردم عراق را از خود و تفرقه و هرج و مرج آنان را ملاحظه نمود، تصميم گرفت با معاويه از راه مصالحه وارد شود، و به همين خاطر نامه‌اي را براي او فرستاد! 

معاويه نيز از پيشنهاد صلح حضرت حسن استقبال نمود!

امام بخاري موضوع مصالحه ميان حسن بن علي و معاويه را و کنار رفتن حضرت حسن را از مقام خلافت به نفع معاويه در جهت ايجاد وحدت ميان مسلمانان، به تفصيل آورده است!

حسن بصري مي‌گويد: حسن بن علي -رضي الله عنه- از معاويه و عمروبن عاص در حالي که مردان جنگاور و ورزيده‌اي آنان را همراهي مي‌کردند – استقبال نمود!

عمروبن عاص به معاويه گفت: من جنگاوراني را مي‌بينم که تا امثال خود را به قتل نرسانند، به پشت سر را نگاه نمي‌کنند! 

معاويه گفت: سوگند به خداوند، هم اينها و هم آنان از بهترين مردان و جنگاوران هستند! اگر يکديگر را به قتل برسانند، چه کسي جاي آنان را پر خواهد کرد، و از خانواده و همسرانش نگهداري خواهد نمود؟ و ما چه ج