کي به سرزمين خود برگشتند و به مدينه نرفتند.تعدادي از اتباع سازمان برانداز سبأيه مصر نزد حضرت علي -رضي الله عنه- رفتند و به او گفتند: همراه ما بيا تا او را از مقام خلافت خلع کنيم، به راستي خداوند ريختن خون او را براي ما روا نموده است!؟ 

حضرت علي از اين پيشنهاد آنها به سختي خشمگين شد و آنان را مورد لعن و نفرين قرار داد و فرمود: سوگند به خداوند هيچگاه با شما همراه نخواهم شد! 

تعدادي از آنان به حضرت علي گفتند: اگر حاضر به اين کار نبوده‌اي، چرا پيشتر به ما نامه نوشته و ما را به آمدن به مدينه و شورش عليه عثمان و مخالفت با او دعوت کرده‌اي؟! ما فقط به خاطر نامة تو بوده که به مدينه آمده‌ايم! 

حضرت علي از اين سخنان آنها تعجب کرد و فرمود: سوگند به خداوند به هيچوجه نامه‌اي را برايتان نفرستاده و شما را به شورش عليه عثمان بن عفان فرا نخوانده‌ام! 

آنان با شگفتي و تعجب به يکديگر نگاه کرده و گفتند: اگر به خاطر علي بوده که آمده‌ايم، چرا او مي‌گويد: من از اين کار بي‌خبرم؟!

اين قضيه بيشتري ما را به طريقه کار و شيطنت اتباع عبدالله بن سبأ يهودي در به کارگيري و سوء استفاده از مسلمانان ساده دل و جذب آنان به طرف خود و تأثيرگذاري بر روي آنها و جلب حمايت و به کارگيريشان در ايجاد فساد در امور مسلمانان و براندازي نظام خلافت، آشنا مي‌گرداند!

طريقه جعل پيام و نامه از زبان اصحاب بزرگوار و نسبت دادن آن نامه‌ها به آنها و ايجاد اين گمان و ذهنيت در اتباع خود که آن اصحاب بزرگوار بوده‌اند که مردم را به مخالفت و شورش و خلع عثمان و يا به قتل رسانيدن او فراخوانده‌اند!؟

آري اين اتباع عبدالله بن سباي يهودي بودند که به جعل نامه از طرف حضرت علي -رضي الله عنه- پرداخته و ساده‌دلان و ماجراجويان خود را دچار گمان و توهم نموده‌اند، که آنان تنها پس از تماس و دعوت حضرت علي بوده که عليه عثمان دست به شورش زده‌اند، به همين خاطر بود که بسياري از آنها وقتي سوگند خوردن حضرت علي را مبني بر بي‌اطلاعي از چنان نامه‌اي شنيدند، دچار تعجب شدند! 

طلحه‌بن عبيدالله -رضي الله عنه- نيز نوشتن نامه به سبأيان بصره و دعوت آنان به قيام عليه حضرت عثمان را به شدت تکذيب نمود. و زبيربن عوام نيز در حضور سبأيان کوفه از نوشتن چنان نامه‌اي و دعوت ايشان به مدينه اظهار بي‌اطلاعي نمود! 

پس از کشته شدن حضرت عثمان مسروق تابعي در حضور ام المؤمنين عايشه -رضي الله عنها- بود که عايشه در مورد حضرت عثمان مي‌گفت: عثمان را مظلومانه به شهادت رسانيدند، خداوند قاتلان او را لعنت کند! او همچون پارچه‌اي نوپاک و بي‌غل و غش بود، و آنان او را بر روي زمين انداخته و همچون گوسفند سرش را از تن جدا کردند!؟ 

مسروق خطاب به حضرت عايشه گفت: اين نتيجه کار تو بود مگر تو نبودي که براي مردم نامه نوشته و آنان را به شورش عليه عثمان تحريک مي‌کردي! 

حضرت عايشه فرمود: سوگند به خداوندي که مؤمنان به او ايمان مي‌آورند و کافران به او کفر مي‌ورزند، تاکنون که در اينجا نشسته‌ام، يک کلمه در اين مورد براي کسي چيزي ننوشته و نفرستاده‌ام!! 

اعمش که اين روايت را از مسروق نقل مي‌کند مي‌گويد: برخي گمان مي‌بردند که از طرف حضرت عايشه نيز چنان نامه‌اي نوشته شده است![1] 

جعل نامه از زبان اصحاب بزرگوار رسول خدا يکي از زشت‌ترين و خبيث‌ترين وسايل شيطاني بود که سرکردگان باند عبدالله بن سباي يهودي، براي تأثيرگذاري بر روي ساده‌‌دلان و تحريک آنان عليه حضرت عثمان از آن استفاده مي‌کردند! آنان نامه‌هايي را از زبان علي‌بن ابيطالب و ام المؤمنين عايشه و طلحه و زبير و حتي از طرف خود حضرت عثمان جعل کرده بودند! 

پس از آن درگير و ضرب و شتمي که در اواسط ماه ذي‌القعده روي داد و به افتادن حضرت عثمان از روي منبر و بيهوش شدنش انجاميد، حضرت عثمان همچنان امامت نماز را در مسجد رسول‌ الله -صلى الله عليه وسلم- بر عهده داشت و مسلمانان مدينه و حتي خود خوارج فريب خورده پشت سر او نماز مي‌خواندند! 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- البداية والنهاية: ابن کثير ج 7 ص 195چند روز پس از آن بود که خوارج او را در داخل خانه‌اش محاصره و زنداني نموده و از خروج او براي اقامه نماز جلوگيري کردند و حتي اجازه ندادند که هيچيک از بزرگان اصحاب امامت نماز را بر عهده بگيرند!

آنان عملاً زمام قدرت را در مدينه به دست گرفتند و همة راه‌ها و خيابان‌هاي آن را در کنترل خود درآورده و از تجمع مسلمانان جلوگيري کرده و به حضرت عثمان اجازه خروج از منزلش را نمي‌دادند! 

سرکردة شورشيان سبأي مصر به نام غافقي بن حرب عکي که در ايام محاصره عملاً حاکم مدينه گرديده بود، پيشنماز مي‌شد و تنها اتباع عبدالله بن سبأ که از مصر و کوفه و بصره آمده بودند پشت سر او نماز مي‌خواندند!

اما مردم مدينه در خانه‌هاي خود ماندند و هيچکس از ترس آنان بدون همراه داشتن اسلحه خود از منزل خارج نمي‌شد، زيرا تعدادشان در مقايسه با آنها بسيار کم بود.[1]» 

در روزهاي آخر محاصرة مدينه تعدادي از بزرگان اصحاب همچون علي، طلحه، زبير و سعد و ... از شهر مدينه خارج شدند. 

وقتي که باند برانداز عبدالله بن سباي يهودي حضرت عثمان را در منزل خود به وسيلة حدود هفتصد نفر در محاصره گرفته بودند، مجموعه‌اي از اصحاب از جمله عبدالله بن عمر، عبدالله بن زبير، ابوهريره، حسن و حسين فرزندان حضرت علي، و مروان بن حکم و عده‌اي ديگر در خانة حضرت عثمان بوده و کار محافظت از او را در برعهده داشتند! 

چنانچه حضرت عثمان به ايشان اجازه مي‌داد، آنان با شورشيان برانداز به مقابله برمي‌خاستند، اما او ترجيح مي‌داد که اصحاب با آنان وارد جنگ نشوند! و خطاب به ايشان فرمود: تمامي شما را که با من تعهد اطاعت بسته‌ايد! سوگند مي‌دهم که شمشيرهاي خود را غلاف کنيد و به منازل خويش بازگرديد! 

زيدبن ثابت نزد حضرت عثمان آمد و گفت: حدود هفتصد نفر از اصحاب در شهر حضور دارند و مي‌گويند: اگر اجازه بدهي، ما مي‌خواهيم بار ديگر حامي دين خداوند باشيم! 

حضرت عثمان به او فرمود: مرا به جنگ نيازي نيست و دست برداريد و جنگ نکنيد! 

حضرت ابوهريره نيز در حالي که شمشيرش را بر کمر بسته بود نزد او آمده و گفت: يا اميرالمؤمنين امروزه در حمايت از تو شمشيرزدن شيرين است! 

حضرت عثمان گفت: من تصميم دارم با آنان وارد جنگ نشويم و هر چه زودتر به منزل خويش بازگرد! و با کسي درگير مشو! 

عبدالله بن عمر -رضي الله عنهما- نيز نزد حضرت عثمان آمد و براي جنگ با خوارج خود را آماده کرده بود. حضرت عثمان به او فرمود: برخيز و از طرف من به مردم بگو: در خانه‌هاي خود بمانند و با اين خوارج شورشي درگير نشوند! 

سُلَيط بن ابي‌سليط -رضي الله عنه- مي‌گويد: حضرت عثمان -رضي الله عنه- ما را از درگير شدن با اتباع ابن سبا برحذر مي‌داشت، اگر او اجازه چنين کاري را مي‌داد با آنان رويارويي مي‌کرديم و براي اخراج آنها از مدينه تلاش مي‌کرديم. 

عبدالل