آنان وارد جنگ مي‌شويم! 

هيئت مصري در حالي نزد حضرت علي رفتند که او در «احجارالزيت» بود و عمامه‌اي قرمز بر سر نموده و ردايي يمني پوشيده و شمشيرش را بر کمر بسته بود، از طرف ديگر فرزندش حسن را نزد حضرت عثمان فرستاده بود تا که او تنها نباشد! 

هيئت سبأيان مصر با حضرت علي -رضي الله عنه- گفتگو کردند و پيشنهاد خويش را با او در ميان گذاشتند و از او خواستند که مقام خلافت را بپذيرد! 

حضرت علي -رضي الله عنه- بر سرشان فرياد کشيد و خطاب به آنان گفت: انسان‌هاي پاک و پرهيزکار مي‌دانند که لشکري را که در «ذي‌خشب» و «ذي‌المروه» و «اعوص» گرد آمده‌اند، از طرف رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- مورد لعن و نفرين قرار گرفته‌اند، برگرديد که خداوند حافظتان نباشد و همراهيتان نکند!! او سپس آنان را از خود راند!

هيئت متشکل از تعدادي از اتباع عبدالله بن سباي يهودي به ملاقات طلحه رفتند، که او نيز پسرش محمد را براي محافظت از حضرت عثمان نزد او فرستاده بود، آنان با او نيز سخن گفتند و پيشنهادشان را مطرح نمودند! حضرت طلحه خطاب به آنان گفت: همة پاکان و صالحان مي‌دانند که سپاهي را که شما در «ذي‌خشب» و «ذي‌المروه» و «الأعوص» گرد آمده‌ايد، از زبان رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- مورد لعن و نفرين قرار گرفته‌اند، و سپس او نيز آنان را از خود راند! 

هيئت سبأيان کوفي نيز پس از ملاقات با زبير بن عوام پاسخي مشابه سخنان حضرت علي و طلحه -رضي الله عنهم- را شنيدند»[2]. 

والي مصر عبدالرحمن بن سعد بن ابي اسرح بود، سبأياني که در مصر بودند، به رهبري محمدبن ابي حذيفه – پسر همسر حضرت عثمان و کسي که در خانه او بزرگ شده بود – عليه او شوريده و جار و جنجال راه انداخته که سرانجام والي مصر را از شهر بيرون نمودند و محمد بن ابي‌حذيفه زمام امور مصر را در دست گرفت و والي معزول راه مدينه را در پيش گرفت! 

سرکردگان باند سبأيه در حضور تعدادي از اصحاب رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- با حضرت عايشه به مناقشه و منازعه پرداختند و او به همه تهمت‌ها و شبه‌افکني‌هاي آنان پاسخ داد و بي‌پايگي همه اتهامات آنان را بر ملا نمود! 

 

هيئت سبأيان مصري خواستار برکناري عبدالله بن سعدبن ابي‌سرح و تعيين کسي ديگر بر جاي او شدند! 

حضرت عثمان فرمود: مي‌خواهيد چه کسي را جانشين او کنم؟ 

گفتند: مي‌خواهيم محمدبن ابي‌بکر را جانشين او نمايي! 

حضرت عثمان با پيشنهاد آنها موافقت نمود، و عبدالله بن سعد عزل و محمدبن ابي‌بکر را به جانشيني او تعيين نمود! 

او درست همان کاري را انجام داد که قبلاً در ارتباط با درخواست شورشيان و سبأيان کوفه مبني برعزل سعيدبن عاص و تعيين ابوموسي اشعري انجام داده بود. 

هيئت‌هاي سبأيه اينگونه وانمود کردند که با عزل عبدالله بن سعد و تعيين محمدبن ابي‌بکر به اهداف خويش دست يافته و قصد دارند به ممالک خود بازگردند! 

سبأيان مصر به همراهي محمدبن ابي‌بکر والي جديد – که فريب‌ تبليغات و افکار آنها را خورده و از آنها حمايت مي‌کرد – به مصر بازگشتند و سبأيان کوفه و بصره نيز ظاهراً راهي عراق گرديدند![3] 

مسلمانان مدينه فکر مي‌کردند قضيه فيصله پيدا نموده و مشکل حل شده است! و خطر بحران پايان يافته! و هيچ وقت فکر نمي‌کردند که اين بازگشت در واقع بخشي از توطئه‌ يهودي و ابليسي باند سبأيه به شمار مي‌آيد! 

دو نفر از سرکردگان باند سبأيه به نام‌هاي اشتر نخعي اهل کوفه و حکيم بن جبله دزد و راهزن مشهور بصري پس از حرکت اتباع و همفکران خود به سوي مصر وکوفه و بصر، براي عملي کردن بخشي از توطئه در مدينه باقي ماندند! 

اتباع عبدالله بن سبا در دو راه دور از هم راهي سرزمين خود شدند، مصريان از طرف شمال غربي به سوي مصر و عراقي‌ها از راه شمال غربي عراق گرديدند! 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- تاريخ طبري: ج 4 ص 348 - 349

[2]- تاريخ طبري: ج 4 ص 349 - 350

[3]- تاريخ طبري: ج 4 ص 354 - 355در شرايطي که مصريان سبأيه در ظاهر راه مصر را در پيش گرفته و در فاصله سه شبانه ‌روزي مدينه قرار داشتند، ناگهان جوان سياه‌پوستي را ديدند که سوار بر شتر به سرعت طرف آنان مي‌آيد! 

وقتي نوجوان سياه‌پوست سر رسيد، از او پرسيد: چه شده؟يا با ما کار داري، يا فراري هستي؟! 

گفت: من پيش خدمت اميرالمؤمنين عثمان هستم و مرا براي انجام کاري به سوي والي مصر فرستاده و اکنون عازم مصر هستم!؟ 

گفتند: والي مصر محمدبن ابي‌بکر است و اينک همراه ماست! 

جوان سياه‌پوست گفت: من با او کاري ندارم، نزد عبدالله بن سعد مي‌روم و با او کار دارم!؟ 

محمدبن ابي بکر گفت: نامه‌اي را که به همراه داري به من بده! 

او در ظاهر از دادن نامه امتناع کرد، ولي نهايتاً نامه را که با مهر حضرت عثمان براي عبدالله بن سعد نوشته شده بود از او گرفتند که در آن نوشته شده بود! 

«هر گاه آن جماعت نزد تو آمدند، محمدبن ابي‌بکر و فلان و فلان را به قتل برسان! و بقيه آنان را زنداني کن! و نامه‌اي را که در مورد تعيين محمدبن ابي‌بکر نوشته‌ام پاره کرده و خود زمام امور مصر را به دست بگير! تا پيام‌هاي بعدي من به تو مي‌رسد!» 

محمدبن ابي‌بکر دستور داد گروه سبأيه متوقف شوند، و سپس نامه را براي آنها خواند و آنان را عليه حضرت عثمان تحريک نمود و به آنان گفت: چگونه مي‌خواهيد عثمان را اينگونه به حال خود رها کنيد و به مصر بازگرديد؟! با او در مورد اموري به توافق رسيديم اما او آن توافق‌ها را زير پا گذاشته و به قتل و زنداني نمودن ما دستور داده است؟! اکنون هيچ چاره‌اي به غير از عزل او نداريم، و اگر حاضر به استعفا نشد او را به قتل خواهيم رسانيد! 

 

بازگشت باند برانداز به مدينه 
گروه سبأيه مصر در آغاز ماه ذي‌القعده، با دل پر از خشم و کينه نسبت به حضرت عثمان به مدينه بازگشتند و عزم خود را براي عزل او جزم نمودند! 

شورشيان توطئه‌گر باند عبدالله بن سبا که اهل کوفه و بصره بودند، به همان بهانه دوباره راه بازگشت به مدينه را در پيش گرفته و همة آنان قصد داشتند کار را يکسره کنند و عثمان بن عفان را به هر صورتي که شده از ميان بردارند!

مردم مدينه با ديدن هزاران نفر از سپاهيان سبأيه که خيابان‌ها و راه‌هاي مدينه را بسته و اشغال نموده بودند، يکه خوردند! و اين پرسش براي آنها مطرح شده بود که آنان چرا به مدينه بازگشتند!؟ مگر با حضرت عثمان به توافق‌هايي نرسيده و مشکل حل و فصل نشده بود؟! آيا با رضايت از آن توافق‌ها به سوي ممالک خود به راه نيافتاده بودند؟! اکنون چرا برگشته‌اند؟! 

سرکردگان باند فريبکار سبأيه نامة منسوب به حضرت عثمان را نزد بزرگان اصحاب برده و ضمن شکايت از اقدام حضرت عثمان دليل بازگشت و شورش آنان را مضمون آن نامه بيان کردند! 

حضرت علي‌بن ابيطالب -رضي الله عنه- همراه با نامه و جوان سيا‌ه‌پوست و شتر به خانه حضرت عثمان رفت و خطاب به او فرمود: آيا اين جوان پيشخدمت توست؟ 

حضرت عثمان فرمود: آري! 

حضرت علي فرمود: آيا اين شتر متعلق به توست؟ 

حضرت عثمان 