 يک نسخه از آن و مردم را بر حول محور يک نسخه گرد آوردن انتقاد مي‌نمايند! 

بدانيد که قرآن کلام خداوند است! و از جانب او فرود آمده و يک قرآن بيش نبوده است! و من به غير از گرد آوردن مردم بر يک قرآن و برحذر داشتن آنان از تفرقه و پراکندگي، کار ديگري را انجام نداده‌ام، و در اين کارم از ابوبکر که قرآن را جمع‌آوي نمود تبعيت کرده‌ام! 

آيا اين چنين نيست؟ 

اصحاب رسول خدا و مردم گفتند: خداوند را شاهد مي‌گيريم که اين چنين بوده است! 

4-    آنان مي‌گويند: رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- حکم‌بن ابي العاص را به شهر طائف تبعيد کرد، اما تو او را به مدينه بازگردانيدي! 

لازم به يادآوري است که حکم بن ابي‌العاص اهل مکه است نه مدينه و رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- او را از مکه به طائف تبعيد فرمود و پس از آنکه از او راضي شد، به شهر مکه بازش گردانيد در واقع اين رسول خدا بود که او را از تبعيدگاه بازگردانيد! 

اي اصحاب رسول خدا و اي مردم! آيا اين چنين نبوده است؟ 

همه اصحاب و مردم گفتند: خدا را شاهد مي‌گيريم که همين گونه بوده است! 

5-    اينان از من به خاطر دادن مسئوليت به افراد کم سن و سال و سپردن مسئوليت استانداري به جوانان انتقاد مي‌کنند! 

اما من به غير افراد فاضل و شايسته و مورد اعتماد کس ديگري را به عنوان والي و کارگزار خود برنگزيده‌ام، آنان همه در کار خود داراي تجربه و پختگي هستند! اگر باور نداريد در موردشان تحقيق کنيد! 

آنهايي که قبل از من بوده‌اند جوانتر و کم سن و سال‌تر از کساني را که من به کار گمارده‌ام، به کارها و مسئوليت‌هاي مهم مأموريت داده بودند، به عنوان مثال رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- اسامه‌بن زيد را – که از بسياري از کارگزاران جوان من جوان‌تر بوده فرماندة سپاه اسلام گردانيد، و عده‌اي تندتر از آنچه را که امروزه به من مي‌گويند، آن روز به رسول خدا گفتند! 

اي اصحاب رسول خدا و اي مردم آيا اين چنين نبوده است؟ 

اصحاب و مردم گفتند: آري صحيح است! ظاهراً اين عده بدون دليل و بدون توضيح از ديگران عيب و ايراد مي‌گيرند! 

6-    اين عده در مورد بخششهايي که از غنايم به عبدالله بن ابي‌سرح داده‌ام، بر من خرده مي‌گيرند! 

اما من خمسِ خمس آن را که يکصد هزار درهم بوده، به عنوان پاداش جهاد و تلاش براي فتح آفريقا به او داده‌ام! 

من به او گفته بودم: اگر خداوند تو را به فتح آفريقا توفيق دهد، خمسِ خمس غنيمت آنجا را به تو مي‌دهم! 

قبل از من ابوبکر و عمر -رضي الله عنهما- نيز اين چنين کرده بودند! 

با اين وصف سربازان به من گفتنند: ما راضي نيستيم خمسِ خمس غنايم را به او بدهي! – در عين اينکه حق اين اعتراض و مخالفت را نداشتند – من آن مقداري را که به عبدالله بن سعد داده بودم از او پس گرفتم و در ميان سربازان تقسيم نمودم! بدين صورت عملاً به عبدالله بن سعد چيزي از آن غنايم داده نشد! 

اي اصحاب رسول خدا و اي مردم! آيا اين چنين نبوده است! 

همه يکصدا گفتند: آري خداوند را شاهد مي‌گيريم که اين چنين بوده است! 

7-   همچنين اين عده در مورد عشق و علاقه‌ام به خويشاوندانم و عطايايي که به آنان مي‌دهم از من انتقاد مي‌نمايند! 

در اين مورد لازم است توضيح دهم که: عشق و علاقه‌ام به خانواده و خويشاوندانم هيچگاه مرا بر آن نداشته که به ديگران ستم کنم و به خاطر آنان حق مردم را پايمال نمايم، بلکه هميشه حق ديگران را از آنان گرفته و در برابر مسئوليت‌هايشان آنها را بازخواست نموده و همچون ديگر مردم حقوق آنان را نيز مراعات ‌کرده‌ام! 

اگر چيزي را به آنان بخشيده‌ام از اموال شخصي خودم بوده و به هيچوجه از بيت‌المال مسلمانان چيزي را به آنان نداده‌ام زيرا من استفاده از اموال عمومي مسلمانان را نه براي خود و نه براي هيچکس ديگر روا نمي‌شمارم! 

من در زمان حيات رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- و ابوبکر و عمر -رضي الله عنهما- از ثروت و دارايي خود بخشش‌هاي بزرگي مي‌کردم و بسيار دستم باز بود و در انجام احسان و نيکي کوتاهي نمي‌کردم! اما اکنون که به سالهاي پاياني عمرم نزديک شده‌ام، اگر بيشتر به وضع خانواده و خويشاوندانم برسم و از اموال و دارايي‌ام که در نهايت به ايشان داده مي‌شود، بذل و بخشش نمايم! چرا حق‌ناپذيران اينگونه داوري مي‌کنند؟!

سوگند به خداوند از هيچ شهر و دياري مسلمان‌نشين ثروت و زکاتي را گرد نياورده‌ام مگر آنکه براي خود آنان خرج و هزينه کرده‌ايم و به غير از خمس غنايم چيزي را به مدينه نفرستاده‌اند! و خود مسلمانان و اصحاب کار تقسيم خمس غنايم را در ميان آنهايي که استحقاقش را داشته‌اند، بر عهده گرفته‌اند! 

سوگند به خداوند من يک فلس و بيشتر از آن را از غنايم براي خود و خويشاوندانم برنداشته‌ام و به غير از اموال و دارايي‌ خودم چيزي را از جايي ديگر نگرفته‌ام و به جز از اموال شخصي چيزي را به خويشاوندانم نداده‌ام! 

8-    اين عده از من انتقاد مي‌کنند که زمين‌هاي فتح شده را در ميان اشخاص معيني تقسيم کرده‌ام! 

لازم به يادآوري است که مهاجرين و انصار و ديگر مجاهدين در فتح آن زمين‌ها مشارکت داشته‌اند! زماني که آن زمين‌ها را در ميان فاتحين تقسيم نمودم، تعدادي از آنان در آن مناطق باقي ماندند و مستقر شدند و عده‌اي ديگر هم به مدينه و ديگر مناطق بازگشتند، و آن زمين‌ها همچنان ملک آنان بود و عده‌اي از آنها، آن زمين‌ها را به ديگران فروختند و خود از وجه آنها استفاده نمودند!!

بدين صورت حضرت عثمان -رضي الله عنه- به مهمترين ايرادها و انتقادهاي افراد باند سبأيه – که عليه او شايع کرده بودند، پاسخ داد و حقيقت مطلب را براي همه روشن نمود»[1]. 

سرکردگان باند عبدالله بن سبا که در کنار منبر نشسته بودند همچون ديگر اصحاب و مردم صالح و متدين، به سخنان او توجه مي‌کردند! 

همة مسلمانان تحت تأثير توضيحات و بيانات حضرت عثمان قرار گرفتند و تمامي توضيحات او را تصديق کردند و بر ميزان محبتشان  براو افزوده شد! 

اما سرکردگان سازمان سبأيه و پرچمداران فتنه و آشوب تحت تأثير سخنان او قرار نگرفتند و کوتاه نيامدند، زيرا در پي کشف حق و حقيقت نبودند و در جهت خير و مصلحت مردم گام برنمي‌داشتند، بلکه هدف اصلي آنان ايجاد آشوب و بلوا و توطئه‌‌چيني عليه اسلام و مسلمانان بود و بس! 

تعدادي از اصحاب و عده‌اي ديگر از مسلمانان به حضرت عثمان پيشنهاد کردند که به خاطر دروغگويي و فريبکاري و کينه‌توزي و توطئه‌گري، آن عده از سران سبأيه را به قتل برساند! و اسلام و مسلمانان را از شر آنان در امان قرار دهد! تا مناطق و ممالک مختلف اسلامي سر و سامان بيابند و در واقع آتش فتنه و آشوبي که آنان و پيروانشان بر پا کرده بودند خاموش شود! 

اما حضرت عثمان بر باور ديگري بود و تحليل ديگري از موضوع داشت، او مجازات ننمودن و رها کردن آنان را ترجيح مي‌داد، تا به اين وسيله وقوع فتنه را هر چه بيشتر به تأخير بيندازد. 

حضرت عثمان عليه آناني که با مقاصد شوم و توطئه‌گرانه از مصر و کوفه ب