سئوليت خلافت را بپذيرند! هر چند در ميان آنها بودند کساني که آن شايستگي را داشتند، اما مي‌بينيم که او با پيشنهاد خلافت پسرش عبدالله مخالفت نموده و سعيد بن زيد را هم از ليست کانديداهاي خلافت حذف کرده بود! 

حضرت عمر -رضي الله عنه- شخصيت‌هاي کانديد براي خلافت را به نشستي در منزل خودش فراخواند، بعد از اينکه همه در منزل او گرد آمدند، خطاب به آنها فرمود: 

«من در ارتباط با امور مردم خواستم از شما نظرخواهي کنم، اختلاف و تفرقه را در ميان مردم نيافته‌ام، اگر هم اختلاف وجود داشته باشد، در شماست! مردم مي‌خواهند يکي از شما سه نفر: عثمان و علي و عبدالرحمن بن عوف را امير خويش نمايند!» 

سپس او به علي بن ابيطالب -رضي الله عنه- نگاه کرد و فرمود: «اگر تو را اميرالمؤمنين و خليفه نمودند، بني هاشم را باري بر دوش مردم مگردان! 

بعد به عثمان بن عفان -رضي الله عنه- گفت: اگر خلافت و ادارة امور مسلمانان را به تو محول کردند، بني اميه را بر دوش مردم سوار مکن! 

به عبدالرحمن عوف نيز گفت: عبدالرحمن! اگر کاري از کارهاي مسلمانان را به تو سپردند خويشاوندانت را بار دوش مردم مگردان!» 

عمر فاروق در ادامه فرمود: شما شش نفر نشستي را ترتيب دهيد و از ميان خود يکي را به عنوان خليفه انتخاب کنيد! عبدالله پسرم هم حضور داشته باشد، اما او حق کانديد و انتخاب شدن را ندارد! 

او فرمود: اگر سعد بن ابي‌ وقاص را انتخاب کرديد، حرفي نيست، اما اگر او انتخاب نشد، خليفة منتخب، با او مشورت کند، زيرا به خاطر ناتواني و خيانت نبوده که او را کنار نهاده‌ام! 

پس از من صهيب بن سنان – صهيب رومي – تا سه روز امامت نماز را انجام بدهد! 

عمر فاروق به ابوطلحه انصاري فرمود: تو همراه با پنجاه نفر از مردم انصار از شوراي شش نفرة انتخاب خليفه محافظت کنيد! آنان به مدت سه روز در منزلي به مشاوره و گفتگوي خواهند پرداخت تا از ميان خود يکي را انتخاب کنند، تو و پنجاه نفر از مردم انصار آن خانه را تحت کنترل و نظارت خود قرار دهيد و به هيچ کس اجازة ورود به منزل را ندهيد و چنانچه پس از سه روز کسي را امير و خليفة مسلمانان ننمودند، آنان را در همان مکان زنداني کن! 

عمر فاروق -رضي الله عنه- به مقداد بن اسود، سوارکار ماهر و قهرمان رسول خدا فرمود: تو تمامي آن سه روز را در کنار شوراي انتخاب خليفه باقي بمان! اگر پنج نفر از آنها يکي را انتخاب کرد و نفر ششم زير بار نرفت، او را مجبور به قبول رأي اکثريت بنما! 

اگر چهار نفر از آنها به انتخاب يک نفر رضايت دادند و دو نفر از آنان حاضر به قبول آن نبود، بازآنها را به قبول رأي اکثريت ملزم کن! 

اما اگر سه نفر از آنان يک نفر و سه نفر ديگر کسي ديگر را مدنظر داشتند، پسرم عبدالله را حکم نمايند و او به شخصي مورد نظر هر دسته از آنها رأي داد، شخص مورد نظر آنان خليفه مسلمانان شود! 

اما اگر حکميت عبدالله پسرم را نپذيرفتند، رأي جمعي را بپذيرند که عبدالرحمن بن عوف در ميان آنها است، و ديگران را که اجماع و اتفاق مردم را نمي‌پذيرند، ملزم به اطاعت کنيد! 

اگر سه روز به سر آمد و روز چهارم فرا رسيد، و از ميان خود کسي را انتخاب نکردند، همه‌ي اعضاي شوراي خلافت را زنداني کنيد! حضرت عمر فاروق -رضي الله عنه- در مقام توصيه و سفارش به هر کسي که پس از او خليفه مي‌شود، فرمود: 

- «به خليفه بعد از خود توصيه مي‌کنم، که حق و حرمت و منزلت مهاجرين نخستين را مراعات نمايد!

- به او توصيه مي‌نمايم که از خيرخواهي و نيکي به مردم انصار دريغ ننمايد، زيرا آنان بودند که شهر و خانه‌هاي خود را بر روي ايمان‌آوردگان قبل از خود گشودند، به نيکوکارانشان احترام نهد، و از گناهکارانشان در گذرد! 

- به او سفارش مي‌نمايم، که با مردم مناطق مختلف به نيکي رفتار کند، زيرا آنان حاميان اسلام و منبع جمع‌آوري دارايي بيت‌المال و مورد خشم دشمنان هستند، و تنها اموال اضافي و غير ضروري را با رضايت خودشان از آنان بگيرد! 

همچنين به او سفارش مي‌نمايم که با مردم صحرانشين به عدالت و نيکي رفتار نمايد، زيرا آنان ريشه و پاية اسلام هستند، و اموال اضافي ثروتمندان آنها را جمع‌آوري نمايد و در ميان نيازمندانشان تقسيم کند! 

به او توصيه مي‌نمايم که حق و حرمت (مسيحيان و يهوديان) اهل ذمه را که در دارالاسلام زندگي مي‌کنند، مراعات نمايد زيرا آنان در پناه تأمين خدا و پيامبر او قرار دارند، به عهد و پيمان خود در برابر آنها عمل کند، در جهت حمايت از آنان در صورت نياز با دشمنانشان بجنگد و تنها در حد توانشان به آنها مسئوليت دهد!» 

حضرت عمر فاروق اين توصيه‌ها را پس از روز چهارشنبه 26 ذي‌الحجه سال 23 هجري روزي که در آن ضربت خورد، بيان نمود. 

حضرت عمر فاروق پس از ضربت خوردن روزهاي پنجشنبه و جمعه و شنبه را زنده ماند و در آن مدت صهيب رومي امامت نماز را بر عهده داشت. 

حضرت عمر فاروق در شب يکشنبه اول ماه محرم سال 24 هجري يعني سه روز پس از ضربت خوردن به دست ابولؤلؤ مجوسي در روز چهارشنبه 26 ذي‌الحجه سال 24 هجري به شهادت رسيد! 

او لحظاتي قبل از وفاتش اين چنين به فرزندش عبدالله توصيه مي‌کند که: 

«پسرم! هر گاه فوت کردم، پيکرم را بگردان و رويم را به سوي قبله کن! دست راست خود را بر پيشاني و دست چپ را بر روي چانه‌ام گذار! و چشمانم را بر هم بنه! 

در کفن پوشيدنم اسراف نکنيد، زيرا اگر اجر و پاداشي نزد خداوند داشته باشم، بهتر از آن را به من عطا خواهد فرمود، و اگر اينگونه نباشم، به سرعت آن را هم از تنم درخواهد آورد! 

در مورد قبرم نيز حد اعتدال را رعايت کنيد، زيرا اگر نزد خداوند اجر و خيري داشته باشم، آن را تا جايي که چشم کار مي‌کند، بر من گشاد وسيع مي‌گرداند! و اگر اجر و پاداشي نداشته باشم آنرا به گونه‌اي بر من تنگ مي‌گرداند که دنده‌ها و استخوانهاي بدنم درهم فرو روند!

هيچ زني در تشييع جنازه‌ام شرکت نکند! و به گونه‌اي که شايسته آن نباشم از من تعريف و تمجيد ننماييد! زيرا خداوند خود بهتر مرا مي‌شناسد! 

هر گاه جنازه‌ام را بر دوش گرفتيد، بلند و سريع گام برداريد! زيرا اگر نزد خداوند خير و اجري داشته باشم، زودتر مرا به آن مي‌رسانيد، و اگر آنگونه نباشم، خود را از شري که بر دوش داريد زودتر نجات خواهيد داد!! 

لحظاتي قبل از شهادت، دخترش ام‌ المؤمنين حفصه همسر رسول گرامي همراه با جمعي از زنان به ديدار ايشان آمدند و به شدت گريستند. و پس از آن بيرون رفتند و بعد از آنها جمعي از مردان نزد عمر فاروق آمدند! 

عثمان بن عفان -رضي الله عنه- که شب يکشنبه و در لحظات پاياني عمر حضرت عمر به ديدراش آمده بود، آن لحظات حساس و مشاهدات خود را اينگونه بيان مي‌نمايد! 

او مي‌فرمايد: آخرين کسي بودم که با او ديدار نمودم، وقتي وارد شدم، سر او روي زانوي پسرش عبدالله بود. به او فرمود: سرم را بر زمين بگذار! عبدالله گفت: آيا زمين و زانويم مانند هم نيستند؟ گفت: سرم را روي زمين بگذار!

وقتي سرش را روي زمين نهاد، شنيدم که مي‌گفت: واي بر من واي بر پد