ه آن گردانيدند!

آنان در منطقه نهروان به فساد و قتل و غارت مسلمانان و راهزني و هتک حرمت و غارت اموال مردم اقدام مي‌کردند!

اولين جرمي که مرتکب گرديدند اين بود که، يکي از اصحاب رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- به نام عبدالله بن خَبّاب بن ارت همراه با همسر باردار خود از راهي که در کنترل خوارج بود، عبور مي‌کرد!

آنان سر راه را بر اوگرفته و گفتند: تو کيستي؟

گفت: عبدالله بن خبّاب صحابي رسول خدا هستم!

گفتند: حديثي را که از پدرت شنيدم که مي‌گفت از رسول خدا شنيده است که مي‌فرمود: 

«ستکون فتنة القاعد خير من القائم، والقائم خير من الماشي والماشي خير من السّاعي!»

«فتنه و بلوايي پيش خواهد آمد که در آن نشسته بر ايستاده و ايستاده بر حرکت‌کننده و حرکت‌کنده بر سعي و تلاش‌کننده برتري دارند (منظور اين است که اگر در اين درگيريها و اختلافات خود را کنار بکشيد بهتر است تا اينکه در آن مشارکت داشته باشيد)». 

خوارج اورا در حالي که بر اسبي سوار بود پائين کشيده و جلو چشمان همسرش سرش را بريدند و سپس همسر حامله و باردار او را نيز سربريده و شکمش را پاره پاره کردند!؟[1] 

 

گفتگوي حضرت علي با خوارج 
حضرت علي -رضي الله عنه- براي گفتگو با خوارج به «نهروان» رفت، و مدت زمان زيادي را با آنان به مباحثه و مجادله پرداخت، اين زماني بود که قبلاً ابوايوب‌انصاري و قيس‌بن سعدبن عباده براي قانع کردن ايشان و پايان دادن به شورش و تمرد با آنها گفتگو کرده و نتجه‌اي نگرفته بودند!

پس از آن بود که ابوايوب‌انصاري پرچم عفو و امنيت را برافراشت! و از طرف حضرت علي -رضي الله عنه- اعلام شد که هر کس بر گِرد آن پرچم جمع شود، و هر کس به کوفه و مدائن بازگردد، در امنيت قرار دارد و نيازي به جنگ با آنها نيست، و تنها با کساني برخورد مي‌شود که دست به قتل و جنايت زده باشند!

 

جنگ نهروان 
پس از آن اعلان عفو بود که بسياري از خوارج از شورش و تمرد دست برداشتند! اما حدود يک هزار نفر از آنان همچنان با عبدالله بن وهب راسبي باقي ماندند! و به دنبال آن اولين جنگ ميان خوارج و حضرت علي در نهروان روي دارد و به کشته شدن بسياري از رهبران آنان انجاميد. 

عبدالله بن وهب راسبي فرمانده آنان و حرقوس بن زهير سعدي و شريح‌بن أوفي که دو نفر از سران باند عبدالله بن سباي يهودي بودند و در کشتن حضرت عثمان مشارکت داشتند نيز کشته شدند![2] 

در ميان کشته‌شدگان خوارج در آن جنگ «مُخَدَّج» مشهور به «ذوالثديه» نيز وجود داشت. 

امام مسلم در کتاب صحيح خود از زيدبن وهب جُهني – که در ميان سپاهيان حضرت علي در جنگ با خوارج حضور داشت – نقل مي‌کند که حضرت علي -رضي الله عنه- فرمودند: من خود از رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- شنيدم که فرمود: «در ميان امت من گروهي سر به شورش و نافرماني بر مي‌دارند، قرآن را قرائت مي‌کنند و قرائت شما در مقايسه با قرائت آنان بسيار اندک است و نماز و روزه شما هم در برابر نماز و روزة آنان بسيار کم است، قرآن را مي‌خوانند و گمان مي‌کنند که به نفع آنها است، اما در عين حال عليه آنان است». 

حضرت علي -رضي الله عنه- سپس فرمود: اگر سپاهي که با آنان مبارزه مي‌کنند مي‌دانستند، از زبان رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- چه اجر و پاداشي براي آنان در نظر گرفته شده، برعمل و کردار خويش توکل مي‌کردند. نشانه و دليل اين قضيه آن است که در ميان آنان مردي هست که يک دست او از آرنج قطع شده و بر سر بازوي او تکه گوشت اضافي شبيه سرپستان وجود دارد که روي آن موهاي سفيدي روييده‌اند! 

زيدبن وهب مي‌گويد: زماني که خوارج شکست خوردند و جنگ پايان يافت، حضرت علي فرمود: در ميان کشته‌شدگان آنان دنبال «مخدج» بگرديد! 

اين کار را کردند، اما او را نيافتند! 

حضرت علي -رضي الله عنه- خود براي يافتن او اقدام نمود، و در ميان کشته‌شدگان خوارج که بر روي هم افتاده بودند، به جستجو پرداخت! فرمود: يکي يکي آنان را از روي هم برداريد، در نهايت جنازه «مخدج» را پيدا کردند! وقتي حضرت علي -رضي الله عنه- جنازه او را ديد، تکبير مي‌نمود و گفت: خداوند راست فرمود، و پيامبر پيامش را رسانيد! 

عبيدة‌السلماني برخاست و گفت: يا اميرالمؤمنين! تو را به خدا! خود شما اين حديث را از رسول خدا شنيدي؟

حضرت علي -رضي الله عنه- فرمود: «سوگند به خداوندي که هيچ معبود و مستعاني به غير از او مشروعيت ندارد، من خود آن را از رسول خدا شنيدم![3]» 

همچنين امام مسلم از عبيدالله بن رافع روايت کرده که: وقتي همراه با حضرت علي براي جنگ با خوارج بيرون رفتيم، آنان مي‌گفتند: به غير از حکم خدا هيچ کس مشروعيت ندارد! 

حضرت علي فرمود: «اين سخن حقي است که هدف باطلي در لابلاي آن قرار دارد.» رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- انسان‌هايي را توصيف فرموده که من وصف آنها را در آنان مي‌بينم، و سخن حق و صحيحي را مي‌گويند، اما – به حلقوم خويش اشاره فرمود: «از اينجاي آنان تجاوز نمي‌کند! و آنان در نظر خداوند از بدترين مخلوقات او هستند، که يکي از آنان آدم سياه‌پوستي است که يکي از دستان او قطع شده و بر روي بازوي او اضافه گوشتي سرپستان مانندي وجود دارد». 

وقتي آنان را به قتل رسانيدند، حضرت علي فرمود: «آن مرد سياه‌پوست را پيدا کنيد! گشتند، اما او را نيافتند! 

حضرت علي فرمود: برگرديد و بار ديگر به خوبي او را جستجو کنيد! حتماً او را خواهيد يافت، سوگند به خداوند، رسول خدا دروغ نمي‌گويد، دروغ نمي‌گويد! 

بار ديگر آنان بازگشتند و جنازه اورا ديدند که در چاله‌اي افتاده يافتند، آنان جنازه‌اش را برداشتند و نزد حضرت علي آوردند، وقتي آن را ديد تکبيري نمود»[4]. 

همچنين امام بخاري و امام مسلم از سويدبن غفله روايت نموده‌اند که: حضرت علي بن ابيطالب -رضي الله عنه- فرموده است: «وقتي از رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- مي‌خواهم سخني را برايتان نقل نمايم، اگر از آسمان مرا به روي زمين بيندازند، برايم خوشايند‌تر است از اينکه بر او دروغ ببندم! اما وقتي در رابطه باخودم وشما سخن گفتم، جنگ خدعه و فريبکاري را مي‌طلبد. 

من از رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- شنيدم که مي‌فرمود: «يخرج قوم من أمتي في آخر الزمان، أحداث الأسنان، سفهاء الأحلام يقولون من قول خير البرية يقرؤون القرآن لا يجاوز حناجرهم يمرقون من الدين کما يمرق السهم من الرمية. فإذا لقيتموهم فاقتلوهم فإنّ في قتلهم أجراً لمن قاتلهم عند الله يوم القيامة» «در آخر الزمان ملتي از ميان امت من سر به شورش برخواهند داشت که: جوان و تازه به دوران رسيده و سبکسر و کم‌خردند! سخنان رسول خدا را بر زبان مي‌آورند و قرآن را قرائت مي‌کنند اما از گلوي ايشان پايين‌تر نمي‌رود – همچون تيري که شتابان از كمان بيرون مي‌شود، آنان نيز ازدين خارج مي‌گردند. هر گاه با آنان روبرو شديد، آنان را بکشيد! هر کس آنان را بکشد، نزد خداوند در قيامت اجر خاص خود را خواهند داشت.[5]» 

امام مسلم از جابربن عبدالله -رضي الله عنه- روايت مي‌نمايد که: گفته است: از جع