‌تر گرديد»[1]. 

همان روز (پنجشنبه)، رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- نتوانست همراه با مسلمانان نماز جماعت را اقامه فرمايد، به همين خاطر دستور فرمود که کسي امامت نماز را انجام دهد! 

عبيدالله بن عبدالله بن عتبه بن مسعود از عبدالله بن زمعه بن الاسود -رضي الله عنه- روايت نموده که: «من و تعدادي از مسلمانان به عيادت رسول خدا رفته بوديم، ديديم که بيماري ايشان شديدتر شده بود،او بلال بن رباح را فراخواند که اذان بگويد تا مسلمانان را به نماز فرابخواند! 

رسول خدا فرمود: به يکي بگوييد پيشنماز بشود! ابن زمعه مي‌گويد: من از منزل رسول خدا بيرون رفتم عمربن خطاب را در ميان مردم ديدم، ولي ابوبکر آنجا حضور نداشت! 

گفتم: يا عمر امامت نمازا را انجام بده! 

وقتي عمر بن خطاب براي اقامه نماز برخاست و با توجه به صداي بلند او – رسول خدا صدايش را شنيد، و متوجه شد که اوست، ابوبکر کجاست؟ خداوند و مسلمانان (امامت غير ابوبکر) را نمي‌پذيرند، و اين سخن را دوباره تکرار فرمود!» 

پس از آن کسي را دنبال ابوبکر صديق فرستادند او آمد و امامت و پيشنمازي نمازگزاران را انجام داد! 

سپس عمر بن خطاب، خطاب به ابن زمعه گفت: اين چه کاري بود که کردي؟ سوگند به خداوند وقتي به من گفتي امامت نماز را انجام بدهم، فکر مي‌کردم که رسول خدا مرا به آن امر فرموده است و الاّ آن کار را نمي‌کردم! 

عبدالله بن زمعه گفت: رسول خدا به من دستور نفرموده بود که به تو بگويم، پيشنماز بشوي، اما وقتي ابوبکر را نديدم تو را از همه شايسته‌تر دانستم. 

پس از آن بود که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- به صراحت به ابوبکر صديق امر فرمود که در غياب او امامت مردم را به عهده بگيرد! 

عبيدالله بن عبدالله بن عتبه بن مسعود از عايشه -رضي الله عنها- روايت مي‌نمايد که: «وقتي رسول خدا در بستر بيماري بود فرمود: به ابوبکر بگوييد: پيشنماز مردم بشود! 

گفتم: يا رسول الله! ابوبکر انساني رقيق‌القلب و نرم‌خوست او هر گاه قرآن را قرائت مي‌کند نمي‌تواند جلو اشک‌هايش را بگيرد، وقتي بر جاي تو بنشيند، پيشنمازي مردم براي او سخت است! بهتر نيست کسي ديگر را به عنون امام جماعت تعيين فرمايي؟! 

عايشه -رضي الله عنها- مي‌گويد: هدف من از اين سخن اين بود که از بدبين شدن مردم نسبت به پدرم نگران بودم، زيرا مي‌دانستم هر کس بر جاي رسول خدا بنشيند، بسياري از مردم با چشمي ديگر او را نگاه مي‌کنند و آن را به فال بد مي‌گيرند! به همين خاطر مي‌خواستم نظر رسول خدا را در مورد پيشنماز نمودن پدرم تغيير بدهم! 

عايشه -رضي الله عنها- در ادامه مي‌گويد: من دو سه بار از رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- خواستم در مورد تعيين پدرم به عنوان امامت مردم تجديد نظر فرمايد: 

اما رسول خدا فرمود: به ابوبکر بگوييد که پيشنماز مردم بشود، و بيش از اين کارشکني نکنيد!» 

عايشه مي‌گويد: از آن روز ابوبکر امامت نماز جماعت را با مردم آغاز کرد و پنج روز بعد از آن رسول خدا وفات يافت! 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- البداية والنهاية: ج 5 ص 228 - 231آخرين نمازي که در آن رسول خدا پيشنمازي جماعت مسلمانان را بر عهده داشت، نماز ظهر روز پنجشنبه هشتم ربيع‌الأول بود. 

أسود از عايشه -رضي الله عنها- روايت مي‌نمايد که: «رسول خدا دستور فرمود که به ابوبکر بگوييد، پيشنماز مردم بشود!» 

ابوبکر براي اقامه نماز جماعت به مسجد رفت. 

وقتي براي نماز اقامه گفته شد، ابوبکر جلو ايستاده تا امامت نماز را انجام دهد! رسول خدا در آن لحظات تا حدودي احساس آرامش مي‌کرد و دردش کمتر شده بود، در حالي که عباس بن عبدالمطلب و علي بن ابي‌طالب -رضي الله عنهم- زير بغل او را گرفته بودند، وارد مسجد گرديد، وقتي ابوبکر رسول خدا را ديد، خواست که جاي خود را ترک کند و رسول خدا امامت نماز را انجام دهد، اما رسول خدا به او اشاره فرمود که در جاي خود بماند! 

عباس و علي -رضي الله عنهم- رسول خدا را در کنار ابوبکر بر زمين نشاندند و ابوبکر در طرف راست او ايستاد! 

اين رسول خدا بود که در حالت نشسته امامت نماز را برعهده گرفت و ابوبکر در حالت ايستاده به او اقتداء نمود و مردم با همراهي ابوبکر نماز را به صورت جماعت خواندند!!» 

پس از اقامة نماز ظهر روز پنجشنبه رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- به خانه عايشه بازگشت و بعد از آن به سبب شدت بيماري نتوانست با مردم نماز جماعت را اقامه نمايد! 

رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- سه روز کامل – يعني روزهاي جمعه و شنبه و يکشنبه – را به علت شدت بيماري توانايي خروج از منزل و ديدار با مردم و شرکت در نماز جماعت را نداشت. 

در بامداد روز دوشنبه دوازدهم ماه ربيع‌الأول که مردم نماز صبح را به امامت ابوبکر صديق اقامه مي‌نمودند، رسول خدا پرده دري را که از منزل عايشه به مسجد باز مي‌شد، کنار زد و به صفوف نمازگزاران نگاه کرد و تبسمي فرمود: 

انس بن مالک – که در خدمت رسول خدا بود – مي‌گويد: رسول خدا سه روز کامل را به سبب شدت درد و بيماري نتوانست به مسجد بيايد و در آن سه شبانه روز ابوبکر پيشنمازي و امامت مسجد را انجام داد. انس بن مالك -رضي الله عنه- در ادامه مي‌گويد: بامداد روز دوشنبه، نماز جماعت به امامت ابوبکر بر پا گرديد، در حالي که ما پشت سر ابوبکر به نماز ايستاده بوديم، رسول خدا پردة دري را که به مسجد باز مي‌شد، کنار زد و مسلمانان را که براي انجام نماز جماعت به صف ايستاده بودند نظاره مي‌کرد، وقتي چهره مبارک را ديديم، هيچ منظره‌اي زيباتر از صورت او را نديده بوديم و به راستي بسيار عجيب بود، چهره او انگار صفحه‌اي از قرآن بود، او تبسمي شيرين بر لب داشت! 

از ديدن رسول خدا به شدت شادمان و شيفته شده بوديم. ابوبکر پشت سر خود را نگاه کرد به گمان اينکه رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- قصد دارد براي اقامه نماز وارد مسجد شود، اما رسول خدا اشاره فرمود که نمازتان را ادامه داده و بخوانيد. 

پس از آن پرده را انداخت و ما نماز صبح را به امامت ابوبکر اقامه نموديم. 

اين آخرين باري بود که مسلمانان رسول خدا را در حال حيات مي‌ديدند و آخرين باري بود که رسول خدا از آنجا صف نمازگزاران را نگاه مي‌کرد. 

رسول خدا با آن نگاه پر از مهر و محبت و صفا و صميميت و با آن تبسم شيرين خويش در واقع با مسلمانان خداحافظي مي‌فرمود!! 

بعد از آن نگاه و تبسم شيرين و جذاب رسول خدا و پايان نماز صبح، ابوبکر به منزل دخترش عايشه رفت تا جوياي حال رسول خدا شود. وارد منزل که شد فرمود: «عايشه! احساس مي‌کنم که شدت درد و الم رسول خدا کمتر شده و بيماريش بر طرف گرديده، امروز را در منزل دختر خارجه وعده دارم بايد نزد او بروم! 

دختر خارجه يکي از همسران ابوبکر بود که در منطقه «سنح» که منطقه‌اي با آب و هواي مناسب براي کشاورزي و باغداري بود، که در قسمت شرقي شهر مدينه قرار داشت، زندگي مي‌کرد. 

صبح روز دوشنبه دوازدهم ربيع‌الأول ابوبکر صديق سوار بر مرکب به قصد «سنح» به راه افتادم»[1]. 

وقتي عبدالله بن 