طبری، ج 2، ص 271-276؛ فتح‌الباری، ج 6، ص 621-623.
[4]- گویند: اخنوخ همان ادریس پیامبر -عليه السلام-  بوده است.
[5]- سیرة ابن‌هشام، ج 1، ص 2-4؛ تاریخ الطبری، ج 2، ص 276. در منابع مختلف، متن این نسبنامه با کلماتی بیش و کم، و ضبط نام‌های آن به اختلاف آمده است.فراخوان سپاهيان و گرم شدن تنور جنگ
رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- به عمويشان عباس -رضي الله عنه- که قدي بلند و رسا داشت، گفتند تا صحابة آنحضرت را ندا دردهد. عباس گويد: با صداي بلند فرياد برآوردم: کجايند اصحاب سَمُرَه؟! گويد: بخدا، تو گويي بازگشتشان بسوي ما هنگامي که صداي مرا شنيدند همانند بازگشت گاوان بسوي گوساله‌هايشان بود. بي‌درنگ گفتند: يا لبيک! يا لبيک![1] آن چنان که مرد رزمنده مي‌رفت تا سر اشترش را بسوي ما برگرداند و از عهده برنمي‌آمد؛ زره‌اش را برمي‌گرفت و آن را بر گردن مي‌افکند، و شمشير و سپرش را برمي‌گرفت، و خود را از فراز اشترش به زير مي‌افکند، و آن را رها مي‌کرد، و صدايي را که شنيده بود دنبال مي‌کرد؛ تا اينکه يکصد تن از آن سپاهيان فراهم آمدند، و بادشمن روياروي شدند و به کارزار پرداختند.

پس از آن، فراخوان متوجه انصار گرديد: يامعشرالانصار! يا معشرالانصار! 

آنگاه به بني‌حارث بن خزرج محدود گرديد، و افواج سپاه اسلام يکي پس از ديگري به هم پيوستند و سپاه اسلام همان آرايشي را که پيش از ترک ميدان نبرد داشت، به خود گرفت. طرفين به شدت با يکديگر درگير شدند. رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- نگاهي به سوي ميدان نبرد که آتش جنگ در آن سخت شعله‌ور شده بود، افکندند و فرمودند: (الآن حَمِي الوطيس!؟) حالا، تنور جنگ داغ شده است! آنگاه، رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- مشتي خاک از زمين برگرفتند و به صورت کافران پاشيدند و گفتند: (شاهَتِ الوُجوه) رويتان سياه باد! در آن ميدان هيچ فرد انساني نبود، جز آنکه هر دو چشمانش را از خاک‌هاي آن مشت خاک آکنده ساخت و همچنان کارشان رو به ضعف مي‌نهاد، و ورق به زيانشان برمي‌گشت.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- صحيح مسلم، ج 2، ص 100.شکست سراسري سپاه دشمن
از پاشيدن سنگريزه‌ها و خاکها، چند ساعتي بيش نگذشت که دشمن شکستي جانانه خورد، و تنها از قبيلة ثقيف هفتاد تن کشته شدند، و مسلمانان تمامي اموال و اسلحه و خيمه‌هاي آنان را که برجاي نهاده بودند، به تصرف خويش درآوردند.

اين دگرگوني باور نکردني در سرنوشت جنگ حُنين را خداوند متعال در سخن ارجمندش چنين اشارت فرموده است:

﴿لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّهُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةٍ وَيَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنكُمْ شَيْئاً وَضَاقَتْ عَلَيْكُمُ الأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُم مُّدْبِرِينَ * ثُمَّ أَنَزلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَنزَلَ جُنُوداً لَّمْ تَرَوْهَا وَعذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَذَلِكَ جَزَاء الْكَافِرِينَ﴾[1].

«و در روز حُنين، آنگاه که فراواني جمعيتتان چشمان شما را گرفت، اما براي شما کاري نساخت، و جهان با همه وسعت، بر شما تنگ آمد. آنگاه پشت به ميدان جنگ کرديد و گريختيد. پس از آن، خداوند آرامش خويش را بر فرستاده خويش و بر اهل ايمان فرو فرستاد، و نيز لشکرياني فرو فرستاد که شما آنها را نديديد؛ و کُفر پيشگان را عذاب داد، و اينست سزاي ناسپاسان!؟»
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سوره توبه، آيات 25-26.عمليات تعقيب و گُريز
وقتي دشمنان شکست خوردند، طايفه‌اي از آنان بسوي طائف، و طايفه‌اي بسوي نَخله، و طايفه‌اي بسوي اَوطاس راهي شدند. پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- طايفه‌اي از تعقيب کنندگان را به فرماندهي ابوعامر اشعري بسوي اوطاس اعزام فرمودند. طرفين اندکي با يکديگر کارزار کردند، آنگاه سپاه مشرکان هزيمت کردند، و در اين درگيري فرمانده سپاه اسلام، ابوعامر اشعري کشته شد.

گروهي ديگر از رزمندگان مسلمان فراريان مشرکين را که راهي نخله شده بودند، تعقب کردند، و دُريد بن صِمَّه را دريافتند و ربيعه بن رُفَيع او را به قتل رسانيد.

بيشتر فراريان مشرکان راهي طائف شده بودند تا در آنجا پناه بگيرند. اين جماعت را نيز رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- شخصاً؛ پس از گردآوري غنايم جنگي، تحت تعقيب قرار دادند.
ميزان غنايم جنگ حُنين
اسيران جنگي شش هزار تن بودند، اشتران به غنيمت گرفته شده بيست و چهار هزار؛ گوسفندان بيش از چهل هزار؛ و نقره چهار هزار اوقيه بود. رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- دستور جمع‌آوري غنايم را صادر فرمودند، و آنها را در جِعرانه انبار کردند، و نگهداري غنايم را به مسعود بن عمرو غفاري سپردند، و تا زمانيکه از غزوة طائف فراغت نيافتند، به تقسيم غنايم نپرداختند.

يکي از اسيران جنگ حُنين، شيماء سَعديه، دختر حارث، خواهر رضاعي رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- بود. وقتي او را نزد آنحضرت آوردند، خود را به ايشان معرفي کرد. پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- وي را با نشانه‌اي که از او داشتند بازشناختند و او را اِکرام فرمودند، و رِداي خودشان را زير پاي وي پهن کردند، و او را بر روي آن نشانيدند؛ آنگاه بر او منت نهادند، و وي را آزاد کردند و نزد قوم و قبيله‌اش بازگردانيدند.
غزوهء طائف
اين غزوه در واقع دنبالة جنگ حُنين بود. توضيح مطلب اينکه فراريان هوازِن و ثقيف با فرمانده کل سپاهشان مالک‌بن عوف نَصري وارد طائف شدند و به دژهاي طائف پناهنده شدند و در آنجا بست نشستند. رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- پس از فراغت يافتن از جنگ حُنين و گردآوري غنايم جنگي در جِعرانه، در همان ماه شوال سال هشتم هجرت، آهنگ آنان فرمودند.

ابتدا پيشقراولان سپاه حضرت رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- که بالغ بر يکهزار رزمنده بودند، به فرماندهي خالدبن وليد وارد طائف شدند؛ آنگاه، رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- بسوي طائف عزيمت فرمودند. در بين راه، از نخلة يماني، قَرن‌المنازل، و آنگاه لِيه گذر کردند و در آنجا قلعه‌اي متعلق به مالک‌بن عوف بود که آنحضرت دستور دادند سپاهيان آن را ويران سازند. آنگاه، به مسير خويش ادامه دادند تا به طائف رسيدند و در نزديکي قلعه‌اي که مالک‌بن عوف در آن پناه گرفته بود، فرود آمدند و در آنجا اردو زدند، و ساکنان قلعه را در حلقة محاصرة خويش قرار دادند.

محاصره، مدتي نه چندان کوتاه ادامه يافت. چنانکه در روايت اَنَس بنا به گزارش مسلم آمده است که مدت محاصرة آنان چهل روز بوده است. سيره‌نويسان در اين‌باره اختلاف دارند. بعضي گفته‌اند: بيست روز، و بعضي گفته‌اند: ده تا بيست روز؛ بعضي گفته‌‌اند: هجده روز؛ و بعضي گفته‌اند: پانزده روز بوده است [1].

در اثناي مدت محاصره، تيراندازي و پرتاب سنگ مکرر روي مي‌داد. مسلمانان در همان آغاز محاصرة قلعه مالک‌بن عوف آماج تيراندازي سنگين ساکنان قلعه قرار گرفتند، چنانکه گويي فوج عظيمي از ملخ بر سر آنان فرو ريخته است