ه آواز حُدي سر داده است، کيست؟ گفتند: عامربن اَکوَع! فرمودند: (يرحمهُ‌الله) خداي رحمتش کناد! مردي از ميان جماعت گفت: دعاي شما مستجاب باد، اي پيامبر خدا! اي کاش مي‌گذاشتيد بيشتر از وجود او بهره‌مند بشويم!؟ [2] آنان مي‌دانستند که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- براي هيچکس به طور اختصاصي طلب مغفرت نمي‌کنند، مگر آنکه به شهادت خواهد رسيد[3]، و اين قضيه در جنگ خيبر اتفاق افتاد.

2. در وادي صهباء، در نزديکي خيبر، نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- نماز عصر را اقامه کردند. آنگاه گفتند توشة سفر را حاضر کنند. تنها آرد نرم موجود بود. دستور دادند از آن آرد ثَريد تهيه کردند، خود آنحضرت از آن ثريد خوردند. مردم نيز خوردند. آنگاه، براي نماز مغرب برخاستند، و آب در دهان گردانيدند؛ مردم نيز آب در دهان گردانيدند. آنگاه به نماز ايستادند، و براي نماز وضو نساختند[4]؛ آنگاه نماز عشا را خواندند [5].

3. وقتي به خيبر نزديک شدند و شهرک خيبر در ديدرس آنحضرت واقع شد، گفتند: (قِفوا) باز ايستيد! لشکريان باز ايستادند. پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- گفتند:

(اللهم رب السموات السبع وما أظللن، ورب الارضين السبع وما أقللن، ورب الشياطين وما أضللن، ورب الرياح وما ذرين؛ فإنا نسألک خير هذه القرية وخير أهلها وخير ما فيها، ونعوذ بک من شر هذه القرية وشر أهلها وشر ما فيها؛ اقدموا باسم الله)[6].

«خداوندا، اي خداي آسمانهاي هفتگانه و هر آنجه زير سايه آنها قرار گرفته، و خداي زمينهاي هفتگانه و هر آنچه بر گرده آنها بار شده، و خداي شيطان‌ها و هر آنکس که آنان گمراه گردانيده‌اند، و خداي بادها و هر آنچه به اين سوي و آن سوي پراکنده‌اند؛ ما از تو درخواست مي‌کنيم خير اين شهر و خير اهل آن و خير هر آنچه را که در آن است، و به تو پناه مي‌بريم از شرّ اين شهر و شرّ اهل آن و شرّ هر آنچه که در آن است؛ بنام خدا پاي پيش نهيد!»
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- لاهُمُّ= اَللهُمَّ؛ در متن به همين صورت اخير آمده است که با وزن شعر راست نمي‌آيد-م.
[2]- صحيح البخاري، «باب غزوة خيبر»، ج 2، ص 603؛ صحيح مسلم، «باب غزوة ذي قَرَد و غيرها»، ج 2، ص 115.
[3]- صحيح مسلم، ج 2، ص 115.
[4]- صحيح البخاري، ج 2، ص 603.
[5]- المغازي، واقدي، «غزوه خيبر»، ص 112.
[6]- سيرةابن‌هشام، ج 2، ص 329؛ ديگر مآخذ.لشکريان اسلام پشت باروهاي خيبر
مسلمانان، شب واپسين را که صبح فرداي آن کارزار شروع شد، در نزديکي خيبر به سر بردند، و يهوديان از حضور مسلمانان هيچ درنيافتند. نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- هرگاه شب هنگام بر سر قومي مي‌تاختند، به آنان نزديک نمي‌شدند تا صبح شود. به هنگام صبح، نماز بامدادان را تاريک و روشن خواندند، و مسلمانان پاي در رکاب کردند. اهل خيبر بيل و کلنگ‌هايشان را برداشتند و به زمين‌هاي زراعتي خودشان رفتند، و هيچ درنيافته بودند که مسلمانان در سرزمين آنان حاضر شده‌اند. وقتي لشکريان را ديدند، گفتند: محمد! بخدا، محمد! لشکر! آنگاه، گريزان به شهر خودشان بازگشتند. پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- فرمودند:

(الله اکبر، خربت خيبر! الله اکبر؛ خربت خيبر! إنا إذا نزلنا بساحة قوم فساء صباح المنذرين)[1].

«الله اکبر؛ ويران شد خيبر! الله اکبر؛ ويران شد خيبر! ما هرگاه به سرزمين قومي وارد شويم، بامداد آن انذار شوندگان بد بامدادي خواهد بود!»
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- صحيح البخاري، «باب غزوه خيبر»، ج 2، ص 603-604.قلعه هاي خيبر
شهرک خيبر به دو ناحيه تقسيم مي‌شد. در يک ناحية آن پنج قلعه داشت:

1) قلعة ناعِم؛ 2) قلعة صَعب بن مَعاذ؛ 3) قلعة زُبير؛ 4) قلعة اُبّي؛ 5) قلعة نِزار. سه قلعة نخستين در منطقه‌اي به نام «نَطاه» و دو قلعة ديگر در منطقه‌اي به نام شَقّ واقع شده بودند. ناحية ديگر شهرک خيبر معروف به «کتيبه» تنها سه قلعه داشت: 1) قلعة قًموص، که قلعة بني ابي الحُقيق از بني نضير بود؛ 2) قلعة وَطيح؛ 3) قلعة سُلالِم. در شهرک خيبر دژها و قلعه‌هاي ديگر نيز بجز اين هشت قلعه بوده‌‌اند، مگر اينکه آنها کوچک بودند، و در آسيب‌ناپذيري و توانمندي مانند اين هشت قلعه نبودند.

کارزار و کشتار سخت در ناحية نخستين خيبر درگرفت. ناحية ديگر با قلعه‌هاي سه‌گانه‌اش، با وجود فراواني مردان جنگجو در آنها، بدون جنگ تسليم شدند.

اردوگاه لشکريان اسلام
رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- همچنان پيش رفتند تا براي اردوگاه لشکريانشان مکاني را درنظر گرفتند. حُباب بن مُنذِر نزد آنحضرت آمد و گفت: اي رسول‌خدا، به من بازگوييد که اين مکان را خداوند براي اردو زدن شما تعيين فرموده است، يا رأي و نظر و کارشناسي در جنگ را بايد درنظر گرفت؟ فرمودند: (بَل هُو الرَّأي) البته، رأي ونظر و کارشناسي در کار است! وي گفت: اي رسول خدا، اين مکان بسيار نزديک به قلعة نطاه است که همگي رزمندگان و جنگجويان خيبر در اين قلعه‌اند. آنان همة اوضاع و شرايط ما را زيرنظر دارند، ما از اوضاع و احوال آنان خبري نداريم؛ تيرهاي آنان به سوي ما روان است، اما تيرهاي ما به سوي آنان راه نمي‌گيرد؛ از شبيخون زدن آنان نيز در امان نيستيم؛ علاوه بر اين، در ميان نخلستان‌ها قرار گرفته، و مکان گود و پستي است؛ آب و هواي خوبي هم ندارد. اي کاش دستور مي‌فرموديد در مکاني اردو مي‌زديم که اين بدي‌ها و کاستي‌ها را نداشته باشد!! نبّي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- فرمودند: (الرَّأي ما اَشَرتَ) نظر صائب همان است که تو مشورت دادي! آنگاه به جاي ديگري نقل مکان کردند.

آماده باش رزمي و مژدة پيروزي
در همان شبي که به شهرک خيبر وارد شدند- و به قولي، پس از چند فقره حمله و ضدّ حمله و درگيري با يهوديان- پيامبر گرامي اسلام فرمودند:

(لأعطين الراية غداً رجلاً يحب الله ورسوله ويحبه الله ورسوله [يفتح الله على يديه]).

«فردا رايت جنگ را به دست مردي خواهم داد که دوستدار خدا و رسول است و خدا و رسول او را دوست دارند، [تا خداوند به دست او پيروزي را نصيب ما بگرداند!]»

بامداد فرداي آن شب، رزمندگان همه اطراف رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- گرد آمدند. يکايک آنان اميدوار بودند که رايت جنگ به دست ايشان داده شود. پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- فرمودند: (اَينَ علي بنُ أبي طالب؟) علي بن ابيطالب کجاست؟ گفتند: اي رسول‌خدا، چشمانش درد مي‌کند! فرمودند: (فَاَرسِلوا اِلَيه) هم اينک به دنبال وي بفرستيد! وي را آوردند. رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- آب دهان مبارکشان را به چشمان وي ماليدند، و براي او دعا کردند. بهبود يافت؛ چنانکه گويي هيچگاه دردمند نبوده است. آنگاه رايت جنگ را به دست او دادند. گفت: اي رسول‌خدا، با آنان کارزار مي‌کنم تا همانند ما بشوند! فرمودند:

(أنفذ على رسلک، حتى تنـزل بساحتهم، ثم ادعهم إلى الاسلام، وأخبرهم بما يجب عليهم من حق الله فيه؛ فوالله لان يهدي الله بک رجلا واحداً خيرٌ لک من أن يکون لک حمر النعم)[1].

«راهت را پيش بگير و پيش برو، تا به خانه و کاشانة آنان درآيي. آنگاه