 عمر گويد: اميدوار بودم که ابوجندل شمشير را بگيرد و با آن گردن پدرش را بزند! اما آن مرد نخواست خون پدرش را بريزد، و حکم اجرا شد.
گشودن احرام عمره
وقتي پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- از نوشتن صلحنامه فراغت يافتند، گفتند: (قوُمُوا فَانحروا) «برخيزيد و قرباني‌هايتان را ذبح کنيد!» [راوي گويد:] به خدا هيچيک از آنان از جاي برنخاست. آن حضرت سه بار فرمانشان را تکرار کردند. وقتي هيچيک از آنان از جاي برنخاست، بر اُمّ‌سلمه وارد شدند، و رفتاري را که آن جماعت با آن حضرت کرده بودند، براي او بازگفتند. گفت: اي رسول‌خدا، دوست داريد که چنان کنند؟ بيرون شويد، آنگاه با هيچکس حتي يک کلمه حرف نزنيد، و شتر خودتان را قرباني کنيد، و سلماني خودتان را صدا بزنيد تا سرتان را بتراشد! رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- برخاستند و بيرون شدند، و با احدي صحبت نکردند، و همان کارها را کردند. شترشان را نحر کردند، و سلماني خودشان را صدا زدند و سرشان را تراشيد. مردم که چنين ديدند، همگي برخاستند و قرباني کردند و سرهاي يکديگر را مي‌تراشيدند، حتي از شدت اندوه[1] نزديک بود همديگر را بکشند! وضع قرباني کردن مسلمانان نيز در اين سفر چنين بود که يک شتر را از جانب هفت نفر و يک گاو را از جانب هفت نفر قرباني مي‌کردند. رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- نيز شتر نري را که از آن ابوجهل بود و در بيني‌اش يک حلقة نقره داشت نحر کردند تا با اين کار مشرکين را بر سر غيظ آورند. آن حضرت براي مسلماناني که سر تراشيدند، سه‌بار، و براي مسلماناني که به جاي سر تراشيدن تقصير کردند، يک بار طلب مغفرت کردند. در همين سفر خداوند کفارة کسي را به خاطر بيماري پيش از قرباني سرش را بتراشد، که عبارت است از روزه يا صدقه يا قرباني اضافي، در شأن کعب بن‌عجره نازل فرمود.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- اين ترجمه به اقتضاي متن روايت آمده است- م.خودداري پيامبر از بازگردانيدن زنان مهاجر
مدتي گذشت، و عده‌اي از زنان اهل مکه مسلمان شدند و نزد رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- آمدند. سرپرستان آن زنان درخواست کردند که آنان را مطابق صلحنامه‌اي که در حديبيه امضا شده بود بازگردانند. آن حضرت درخواست آنان را رد کردند، به دليل آنکه متن صلحنامه در ارتباط با اين ماده چنين بود:

(وعلى أنه لا يأتيک منا رجل وإن کان على دينک إلا رددته علينا) [1].

بنابراين، اصلا زنان در عهدنامه مطرح نبوده‌اند. خداوند نيز در اين ارتباط اين آيه شريفه را نازل فرمود:

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا جَاءكُمُ الْمُؤْمِنَاتُ مُهَاجِرَاتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ... َّ وَلَا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوَافِرِ﴾[2].

«هان اي مؤمنان، هرگاه زنان مسلمان مهاجر به نزد شما بيايند، آنان را بيازماييد... و شما نيز همسران کافر را نگاه داريد!»

رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- نيز آن زنان را به فرمودة خداوند متعال:

﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا جَاءكَ الْمُؤْمِنَاتُ يُبَايِعْنَكَ عَلَى أَن لَّا يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئاً﴾[3].

«هان اي پيامبر، هرگاه زنان مسلمان مهاجر به نزد تو بيايند و بخواهند با تو بيعت کنند مبني بر اينکه هيچ چيز و هيچ‌کس را با خداي يکتا شريک نگردانند... تو نيز با آنان بيعت کن!»

با طرح شروط بيعت، مي‌آزمودند، و اگر به آن شروط اقرار مي‌کردند، به آن زني که آن شروط را پذيرفته بود مي‌گفتند: (قد بايعتُک) «با تو بيعت کردم!» و پس از آن، آنان را بازنمي‌گردانيدند.

از آن سوي ديگر، مسلمانان همسران کافرشان را به موجب همين حکم طلاق دادند. از جمله، عمر همزمان دو همسر مشرک را که از پيش داشت طلاق داد؛ يکي از آن دو را معاويه به همسري اختيار کرد، و با آن ديگري صفوان بن اميه ازدواج کرد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- صحيح البخاري، ج 1، ص 380.
[2]- سوره ممتحنه، آيه 10.
[3]- سوره ممتحنه، آيه 12.دستاوردهاي مفاد صلح حديبيه
اين بود صلح حديبيه؛ و هرکس در ژرفاي مواد اين قرارداد صلح تأمل کند، بي‌شک درمي‌يابد که اين صلح و سازش در واقع فتح عظيمي براي مسلمانان بود. پيش از آن، قريشيان براي مسلمانان هيچگونه رسميتي قائل نبودند، بلکه ريشه‌کن کردن آنان را هدف گرفته بودند، و انتظار روزي را مي‌کشيدند که پايان کار مسلمانان را مشاهده کنند، و با نهايت تاب وتوانشان مي‌کوشيدند تا ميان مردم و دعوت اسلام حائل گردند، همچنان خودشان زعامت امور ديني و صدارت امور دنيوي مردم را در جزيره‌العرب در انحصار داشته باشند. همين که قريشيان حاضر شدند با مسلمانان صلحنامه تنظيم کنند، به معناي آن بود که به نيرومندي مسلمانان اذعان و اعتراف کرده‌اند، و قريش ديگر قادر نيست در برابر آنان مقاومت کند. وانگهي، بند سوم دلالت فحوايي و محتوايي داشت بر اينکه قريش ديگر صدارت خود را در امور دنيوي و زعامت و پيشوايي خود را در امور ديني مردم فراموش کرده است، و اينک جز کيان خودش به هيچ چيز نمي‌انديشد، ديگر مردم، و بقية مردم جزيره‌العرب، اگر تماماً اسلام بياورند براي قريش اهميتي ندارد، و به هيچ روي هيچگونه دخالتي در اين مسئله نخواهد کرد. آيا اين يک شکست فاحش براي قريش نبود؟! و آيا اين يک فتح مبين براي اسلام و مسلمين نبود؟! جنگهاي خونيني که تاکنون ميان مسلمانان و دشمنانشان اتفاق افتاده بود. هدف از آنها، از ديدگاه مسلمانان، مصادرة اموال و گرفتن جانها، و تباه کردن نسل و دودمان نبود، حتي هدف از آن جنگ‌ها اجبار کردن دشمن نيز بر اينکه اسلام را گردن نهد، نبود؛ تنها هدفي که مسلمانان از اين جنگ‌ها داشتند، آزادي همه جانبة مردم در عقيده و دين بود:

﴿فَمَن شَاء فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْيَكْفُرْ﴾[1].

«هرکه مي‌خواهد ايمان بياورد و هرکه مي‌خواهد کفر پيشه کند!»

و هيچ نيرو و سلطه‌اي مانع رسيدن مردم به آنچه که مي‌خواهند، نباشد. اينک، اين هدف با تمام جزئيات و لوازم آن به گونه‌اي حاصل شده است که حتي چه بسا در جنگ‌هاي متعدد به فرض پيروزي همه جانبة مسلمين حاصل نمي‌شد. مسلمانان در پرتو اين آزادي که به موجب مفاد صلح حديبيه براي مردم فراهم گرديد، موفقيت بزرگي در راستاي دعوت اسلام کسب کردند؛ زيرا در شرايطي که شمار مسلمانان پيش از اين صلح و سازش بيش از سه هزار نبود، شمار لشکريان اسلام پس از دو سال به هنگام فتح مکه به ده هزار بالغ گرديد.

دومين ماده صلحنامه نيز بخش ديگري از اين فتح مبين بود. مسلمانان آغازگر جنگ‌ها نبودند؛ تمامي آن جنگ‌ها را قريشيان آغاز کردند؛ چنانکه خداوند متعال مي‌فرمايد:

﴿وَهُم بَدَؤُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ﴾[2].

«و نخستين بار، آنان بودند که جنگ را آغاز کردند.»

مسلمانان از جنگ‌هايي که روياروي قريشيان تدارک مي‌کردند، تنها مقصودشان اين بود که قريش به خود بيايند، و از اين غرور خودبيني بازآيند، و سر راه خدا مانع به وجود نياورند، و بامردم به مساوات رفتار کنند، تا خداباوران و کفرپيشگان ه