انی همچون اسید بن حضیر، و عباد بن بشر و غیر این دو که از نظر شخصیت و منزلت اجتماعی از سعد بن عباده برتر و فاضل‌تر بوده‌اند. 
چرا که در صحیحین از پیامبر ص حدیث متواتر هست که فرمودند: «بهترین خانه انصار خانه بنی نجار است، بعد خانه بنی عبدالأشهل، بعد خانه بنی حارث ‌بن خزرج، سپس منزل بنی ساعده و در خانه هر انصاری خیری هست»(3) .
از میان ساکنان سه خانه برتری داده شده: خانه بنی نجار، بنی عبدالأشهل و بنی حارث بنی خزرج، کسی را سراغ نداریم که در بحث خلافت و امامت نزاعی طرح کرده باشد، بر عکس مردان بنی نجار مانند ابو ایوب انصاری و ابو طلحه و ابی ‌بن کعب و دیگران جز به ابوبکر به کسی رأی ندادند. 
اسید بن حضیر کسی بود که به عنوان سید انصار در روز فتح مکه از سمت چپ پیامبر ص حرکت می‌کرد و ابوبکر در سمت راست ایشان بود. اسید از قبیله عبدالأشهل بود و دستور به بیعت با ابوبکر(رض) داد. سایر مردان انصار نیز چنین کردند. 
تنها سعد بن عباده و حباب بن منذر و گروه اندکی تعلل ورزیدند اما بعد پشیمان شده و با ابوبکر صدیق مبایعت کردند، و گفته نشده که کسی از آنان جز سعد بن عباده باز هم تعلل ورزیده باشد. 
سعد هم اگر چه مردی صالح بود اما معصوم نبود بلکه گناهانی قابل بخشایش داشته است که مسلمانان از پاره‌ای از آنها خبر داشتند، بهر حال وی جزو سابقین اولین انصار ن است.
پس قول شهرستانی مبنی بر آنکه انصار بر پیشنهاد سعد بن عباده برای خلافت توافق کرده‌اند، به اتفاق اهل حدیث و روایت‌شناسان باطل است، و احادیث صحیح و ثابت شده بر خلاف آن دلالت می‌کنند. لذا شهرستانی و امثال او هر چند به عمد دروغ نمی‌نویسند اما از کتاب‌های کسانی نقل قول می‌کنند که در دروغ‌نویسی تعمد دارند. سخن دیگر رافضی نیز که: علی به انجام فرمان پیامبر ص مبنی بر تکفین و غسل و تشییع او مشغول بود، دروغی آشکار است و با ادعای خودشان تناقض دارد. به دلیل آنکه پیامبر ص شبانه به خاک سپرده شد نه در روز، و گفته شده که ایشان در شب بعد از وفات به خاک سپرده شد، و کسی را به مشایعت و ملازمت قبرش امر نفرمود، علی هم ملازم قبرشان نشد. بلکه ایشان در منزل عائشه دفن گردیدند که علی به آن نامحرم بود. 
گذشته از این چطور پیامبر ص علی را امر به ملازمت قبرش می‌کنـد در حالی که – به زعم آنان – به او دستور داده بود که بعد از وفاتش امام خلیفه باشد؟ 
از سویی دیگر علی به تنهایی مشغول کفن و دفن ایشان نبود بلکه علاوه بر او عباس، فرزندان عباس و غلام پیامبر ص، شقران و عده‌ای از انصار و ابوبکر و عمر و افرادی دیگر ایستاده بر در منزل در امور غسل و تکفین حضرت ص حاضر بودند و در آن لحظه‌ها در بنی ساعده حضور نداشتند. 
اما چون سنت آن است که خانواده مؤمن امور تکفین میت را به جا آورند، لذا نزدیکانش آن امور را بر عهده گرفتند، و مراسم به خاکسپاری را عقب انداختند تا همه مسلمانان بر جنازه نماز بگزارند. و از آنجا که بخاطر غسل و تکفین جنازه در همان روز دوشنبه فرصتی برای نماز میت خواندن نبود، روز سه‌شنبه بر آن نماز گزاردند و جنازه در روز چهارشنبه به خاک سپرده شد. 
همچنین: جنگ و پیکاری که در زمان علی در گرفت بر سر خلافت و امامت نبود. اهل جمل و صفین و نهروان هم بر سر انتصاب امامی غیر از علی نجنگیدند، معاویه نیز نمی‌گفت: خلیفه من هستم نه علی، طلحه و زبیر نیز چنین ادعایی نداشتند. 
پس هیچ کس از آنان که با علی درگیر شدند (قبل از ماجرای حکمین) خواستار گماشتن خلیفه دیگری غیر از علی نبودند. و هیچ یک این جنگ‌ها بر اثر اختلاف در اصل امامت و خلافت و یا در بحث جواز یا عدم جواز حکومت هیچ یک از خلفای چهارگانه نبوده است. 
اصولاً نزاعی که میان مردم در امر امامت جاری بود، چیزی بود از صنف نزاع بین رافضه و خوارج و معتزله و دیگران در این مورد، اما صحابه اصلاً در این خصوص نزاعی با هم نداشتند، و احدی از آنان مثلاً نگفت: امامی که در موردش نص صریح وجود دارد علی است، و احدی از آنان نگفت: خلافت آن سه تن باطل بوده است، و کسی نگفت که عثمان و علی و هر که جانب این دو را بگیرد کافر است. 
بنابراین ادعای مدعی مبنی بر اینکه اولین شمشیری که در میان اهل قبله (مسلمانان) آهیخته شد، بر سر اختلاف و نزاع در اصل امامت بود، ادعایی آشکارا دروغین است که کذب بودن آن با کوچک‌ترین تأمل در اتفاقاتی که رخ داد، روشن می‌شود. 
جنگی که در گرفت از نظر بسیاری از علما جنگی فتنه‌آمیز بود، و از نظر بسیاری از ایشان آن جنگ‌ها از باب پیکار میان اهل عدالت و اهل ظلم بوده است. نه جنگی بر سر یک اصل دینی. 
جنگی هم که مخالفان عثمان در باب خلافت با وی به راه انداختند، جنگی از قبیل جنگ‌های مخالفان علی بود، هر چند میان او و آن مخالفان و منازعان نزاعی بر سر اصول و مبانی دینی وجود نداشت. 
اما اولین شمشیری که بر اثر اختلاف در اصول دینی آخته شد، شمشیر خوارج بود و پیکار با ایشان در شمار خطیرترین پیکارها بود، آنان کسانی بودند که ابتدا گفته‌ها و اموری را بر ساختند، و در آنها با اصحاب مخالفت و با ایشان بر سر آنها به جنگ و پیکار برخاستند. آنان گروهی هستند که در احادیث متواتری از پیامبر ص ذکرشان رفته آمده، چنانکه فرمودند: «در زمان اختلاف مسلمانان فرقۀ مارقه‌ای(خارجى) از بین آنان خروج و سر به شورش بر می‌دارد که طرف بر حق مسلمانان، آنان را به هلاکت می‌رسانند»(4) .
نه علی(رض) با احدی به خاطر آنکه ادعای امامت می‌کرد پیکار کرد، و نه احدی با وی بر سر امامت‌شان به پیکار برخاست، و هرگز در زمان خلافت علی کسی ادعا نکرد که از وی برای خلافت سزاوارتر است: یعنی نه عائشه، و نه طلحه و زبیر و نه معاویه و یاران او، و نه خوارج. بلکه همه امت به شایستگی علی و اصلحیت وی بعد از قتل عثمان معترف بودند و اذعان داشتند که در میان اصحاب کسی همطراز علی در آن دوره یافت نمی‌شد، چنانکه عثمان در زمان خود چنین بود. یعنی کسی هرگز در خصوص امامت او و خلافتش با وی منازعه نکرد، و حتی میان دو نفر بر سر اینکه کسی دیگر شایسته‌تر از او برای خلافت است، عداوت و منازعه حاصل نگردید. ابوبکر و عمر (رض) نیز همینگونه خلافت کردند. 
فی الجمله هر آن که اطلاعی از اخبار و اوضاع این اصحاب دارد به علم یقینی می‌داند که هرگز میان مسلمانان مخاصمه‌ای بر سر خلافت سه خلیفه ابوبکر و عمر و عثمان در نگرفته، چه رسد به جنگ و درگیری. 
در مورد علی هم به همین صورت بود و ملاحظه نشد که دو طایفه بر سر آن که غیر علی برای امامت شایسته‌تر است با هم نزاع‌ کنند، هر چند ممکن است فرد یا افرادی نسبت به حکومت یکی از چهار خلیفه ناخرسند بوده باشند، چنین چیزی البته اجتناب‌ناپذیر است چرا که از میان مردم بوده‌اند افرادی که حتی از پیامبری محمد ص ناخرسند بوده‌اند، پس هیچ بعید نیست که کسی یا کسانی از خلافت یکی از خلفا ناخشنود باشند. 
پس برای‌مان روشن شد که صحابه بر سر خلافت ابوبکر و عمر و عثمان و نزاع میانشان جنگی نکردند، یعنی روشن شد که خلا