دند که از جمله آنها منکراتی بود که از مروان مشاهده گردید. سنّ عثمان(رض) نیز بالا رفته بود، و آنان بسا کارها می‌کردند که وی را از آنها بی‌خبر می‌گذاشتند. علاوه بر این عثمان فرمان به اموری که بر وی عیب گرفته‌اید نداده است، بلکه فرمان به تبعید و یا عزلشان می‌داد، البته گاهی این کار را انجام می‌داد و گاه نمی‌داد. که پاسخ کلی به این مسأله قبلاً ذکر شد. 
چون مفسدان شورشی که در صدد قتل عثمان بودند نزد وی آمدند، در دستوراتی شبهه آوردند عثمان همه آنها ملغی نمود حتی راضی شد کسانی را که مورد اعتراض‌شان بود عزل کرده و کلیدهای بیت‌المال را به افرادی که مورد تأیید آنان بود، تسلیم کند، و به آنان قول داد که بدون مشورت صحابه و رضایتشان به هیچ کس مالی ندهد. به طوری که همه‌ی خواسته‌های شورشیان بر آورده شد، و از این روی بود که عائشه ك فرمود: «او را همچنان که لباس چلانده(3)  می‌شود، اول چلاندید و بعد قصد جانش کرده وی را به قتل رسانیدند».
و گفته شده که: نامه‌ای حاوی فرمان قتل آن شورشیان به نام عثمان جعل شده آنان پیک حامل نامه را در راه دستگیر کرده‌اند. عثمان آن نامه را انکار کرد و البته وی صادق است. و گفته‌اند که آن شورشیان مروان را به کتابت آن نامه متهم نمودند و خواستار تسلیم وی شدند، که عثمان امتناع کرد. 
این امر با فرض آنکه درست هم باشد، کاری را که با عثمان کردند توجیه نمی‌کند. و غایتش این است که مروان مجرم است به اعتبار آنکه اراده قتل ایشان را نموده است، اما این اراده به مرحله عمل در نیامد و هر کس سعی کند کسی را به قتل برساند ولی تلاشش به نتیجه نرسد، واجب نیست قصاص گردد. لذا قتل مروان بخاطر کاری که کرد واجب نبود، آری دوری کردن از کننده چنین کاری لازم و معاقبه و ادب کردنش بايد انجام شود، اما اینکه خونش ریخته شود، این امری بسیار عظیم و خطیر است. 
در خصوص گفته رافضی که: «عثمان اموال فراوانی از بیت‌المال را میان خاندانش توزیع می‌نمود. بطور مثال وی چهارصد هزار دینار از بیت‌المال را به چهار تن از دامادهایش بخشید و یک میلیون دینار را به مروان».
جواب این است که: اولاً: سند صحیح و ثابت شده این ادعا کجاست؟ بلی وی به نزدیکانش مال زیادی می‌بخشید، و به غیر نزدیکانش نیز همچنین، و به همه مسلمانان کمک و احسان می‌کرد، اما ادعای اینکه چنین مبالغ هنگفتی را بخشیده باشد نیاز به سند و روایت صحیح و ثابت دارد. 
ثانیاً: این دروغی آشکار است چرا که نه عثمان و نه سایر خلفای راشدین چنین مبالغ فراوانی را به احدالناسی نداده‌اند. نیز واضح است که معاویه به متحدانش بیشتر پرداخت می‌کرد، با این وجود نهایت چیزی که به حسن ‌بن علی پرداخت می‌کرد صد هزار یا سیصد هزار درهم بود، و گفته‌اند که وی به احدی چنین مبلغی پرداخت نکرد.
آری عثمان به برخی از نزدیکانش بخشش‌هایی می‌کرد که بخاطرش مورد انتقاد بود، و ما توضیح آن گذشت، اما پاسخ شامل‌تر را در اينجا می‌آوریم: 
به صورت کلی هر فرد حاکم یا فرمانروایی به ناچار باید اقوام و نزدیکانی داشته باشد که مورد اطمینانش باشد و بتوانند شرّ بدخواهان او را از وی دفع کنند. و اگر چنانچه مردم به مانند رعیت ابوبکر و عمر با امامشان نباشند، آن امام به خویشاوندی نیاز خواهد داشت که مورد اعتمادش باشند. و آن خویشاوندان نیز باید صاحب کفایت باشند. این یکی از دو تأویل مسأله است. 
تأویل دوم آنکه: عثمان متصدی بیت المال بود، و خداوند متعال فرموده است: ﴿وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا﴾. (التوبه: 60).
«و كاركنانى است كه براى (جمع آورى) آن زحمت مى‏كشند».
و متصدی صدقه که خود بی‌نیاز باشد باتفاق مسلمانان حق دارد که دستمزد خود را بگیرد. 
اما در مورد این سخن که: «ابن مسعود از وی (عثمان) بد می‌گفت و تکفیرش می‌کرد».
پاسخ آن است که: این نوعی دروغ آشکار درباره ابن مسعود است، چرا که دانشمندان اهل نقل و حدیث می‌دانند که ابن مسعود عثمان را تکفیر نمی‌کرد، بلکه هنگامی که عثمان خلیفه شد و ابن مسعود خود به کوفه رفت چنین گفت: «فرد والا شأنی را بر امور خود گماردیم و سستی به خرج ندادیم».
علاوه بر این در سال‌های اولیه خلافت عثمان کسی از وی شکایتی نداشت و چون سال‌های پایانی خلافت وی شد مردم به خاطر بعضى مسایل بر وی خشم و کینه گرفتند که در برخی از آن مسائل حق با آنان بود، و در برخی دیگر از آن مسائل عثمان معذور بود. 
از جمله آن مسائل مسأله ابن مسعود بود که بخاطر جریان کتابت مصحف اندکی ناراحتى در وی باقی ماند، چون عثمان کتابت آن را به زید تفویض کرد و به صحابه دستور داد که مصحف‌های خود را بشویند (تا پاک شوند) البته اکثریت صحابه به اتفاق عثمان علیه ابن مسعود بودند. 
عثمان از همه آنان که بحث درباره او داشته‌اند بهتر است. او از ابن مسعود و عمار و ابوذر و از غیر اینان از وجوه زیادی بهتر است و این حقیقت با دلایل فراوان ثابت شده است. 
لذا سخن عیب‌جویانه فاضل درباره افضل قابل اعتنا نیست. در عوض اگر ممکن باشد باید درباره هر دو طرف فاضل و افضل با دانش و انصاف سخن گفته شود، در غیر این صورت بایستی تنها درباره فضیلت‌ها و تدینی که از آنان معروف است سخن گفت. اما قضاوت در خصوص اموری که مورد مشاجره و نزاع آنان بوده است. البته به خداوند متعال موکول است. 
به همین دلیل است که توصیه به خودداری از پرداختن به مشاجرات پیشینیان شده است از آن جهت که از ما درباره آن امور بازخواست نمی‌شود و چنانکه عمر بن عبدالعزیز گفت: «آن خون‌ها خون‌هایی است که خداوند دست مرا بدان‌ها آلوده نکرد، پس دوست ندارم که زبان خود را به آنها بیالایم.» و خداوند، فرمود: ﴿تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا کَسَبَتْ وَلَکُم مَّا کَسَبْتُمْ وَلاَ تُسْأَلُونَ عَمَّا کَانُوا يَعْمَلُونَ﴾. (البقره: 134).
«آنها امتى بودند كه درگذشتند. اعمال آنان، مربوط به خودشان بود و اعمال شما نيز مربوط به خود شماست; و شما هيچ‏گاه مسئول اعمال آنها نخواهيد بود».
اما اگر بدعت‌گری آمد و به ناحق در حقشان سخن گفت، حتماً باید از آنان دفاع کرد و با علم و عدل حجّت‌های باطل‌کننده سخنان وی را بیان نمود. 
و از همین صنف است روایتی که درباره اظهار نظر عمار درباره عثمان و پاسخ حسن به او آمده است مبنی بر اینکه عمار گفت: «براستی که عثمان بطور آشکار کافر شده است» و علي و حسن بن علی این سخن را انكار كردند، و علي به وی گفت: ای عمار، آیا به پروردگاری کفر می‌گویی که عثمان به او ایمان آورده؟».
اما این گفته او که: «عثمان آنگاه که به حکومت رسید آنقدر ابن مسعود را کتک زد تا وی جان تسلیم کرد». به اتفاق اهل علم دروغ است، و عثمان چون به خلافت رسید ابن مسعود را بر سمتی که در کوفه داشت باقی گذارد تا آنکه ابن مسعود سرنوشت خود را یافت، اما هرگز بر اثر زدن عثمان جان نداد. 
به طور کلی ... اگر بگویند: عثمان، ابن مسعود یا عمار را زده است، این مسأله خللی به شخصیت هیچ یک از این سه نفر وارد نمی‌کند؛ و ما گوا