نازل گرديد ، و (همچنين) آنچه به موسى و عيسى و پيامبران (ديگر) از طرف پروردگار داده شده است، و در ميان هيچ يك از آنها جدايى قائل نمى‏شويم، و در برابر فرمان خدا تسليم هستيم».
آری امر شده‌ایم که بگوئیم: به آنچه به پیامبران داده شده ایمان آورده‌ایم. 
پس ایمان به آنچه پیامبران آورده‌اند از اموری است که باید بر زبان آورده و بدان باور داشته باشیم، و این از مسایل مورد اتفاق مسلمانان است که ایمان به همه انبیا واجب است و هر کس تنها یکی از انبیا را هم قبول نداشته باشد، کافر است، و هر کس پیامبری را دشنام دهد به اتفاق علما مهدور الدم خواهد بود. 
اما غیر پیامبران چنین نیستند و فرقی نمی‌کند چه اولیا و ائمه خوانده شوند، و چه حکما و علما، یا هر نام دیگری که به آنان داده شود. و چنانچه بعد از پیغمبر خدا معتقد به معصومی باشیم که ایمان به همه گفته‌ها و اوامرش واجب باشد، در حقیقت به وی معنای نبوت داده‌ایم هر چند لفظ نبوت را بر او نگذارده باشیم. 
ممکن است گفته شود: پس چه فرقی است میان این و میان انبیای بنی اسرائیل که مأمور به دنباله‌روی از شریعت تورات بودند؟ 
معلوم است که این قول هم در مخالفت با دین اسلام: از کتاب و سنت و اجماع سلف امت و پیشوایان آنان است چرا که خداوند متعال می‌فرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنکُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ﴾. (النساء: 59).
«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اطاعت كنيد خدا را! و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولو الامر (علماء و حكام مسلمين) را! و هرگاه در چيزى نزاع داشتيد، آن را به خدا و پيامبر بازگردانيد (و از آنها داورى بطلبيد)».
پس خداوند ما را به عرضه اختلاف به کسی جز خداوند و پیغمبر او فرمان نداده است، لذا اگر کسی به وجود شخص معصومی غیر از پیغمبر قائل باشد، در حقیقت عرضه داشتن اختلاف به آن شخص را واجب شمرده، چون آن شخص از نظر وی همانند پیامبر جز حق نمی‌گوید و این خلاف قرآن است. 
علاوه بر این معصوم کسی است که اطاعت مطلق و بدون قید و شرط از وی واجب و او مستحق تهدید الهی است و قرآن چنین حقی را تنها برای پیغمبر خدا مقرر کرده آنجا که خداوند متعال می‌فرماید: ﴿وَمَن يُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَئِکَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِکَ رَفِيقًا﴾. (النساء: 69).
«و كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، (در روز رستاخيز،) همنشين كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده; از پيامبران و صديقان و شهدا و صالحان; و آنها رفيقهاى خوبى هستند».
و می‌فرماید: ﴿وَمَن يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا﴾. (الجن: 23).
«هر كس نافرماني خدا و رسولش كند آتش دوزخ از آنِ اوست، و جاودانه در آن مي‌ماند».
مشاهده می‌کنیم که قرآن در جاهای زیادی دلالت دارد که هر که از پیامبر اطاعت کند اهل سعادت است، و اطاعت از معصوم دیگری را شرط سعادت قرار نداده است. 
هر کس از پیامبر نافرمانی کند از اهل شقاوت است، و اگر فرض شود که آن کس از فردی اطاعت کرده که به گمان او وی معصوم بوده است، باید یادآور شویم که این پیغمبر ص است که خداوند با معیار وی اهل بهشت و اهل دوزخ، نیکان و فاجران، حق و باطل و گمراهی و هدایت را از هم جدا و مشخص کرده است. و ایشان را معیار تقسیم بندگان به بندگان شقی و سعادتمند قرار داده است. چنانکه هر بنده‌ای از وی دنباله‌روی کند سعادتمند، و هر که با وی مخالفت نماید شقی خواهد بود، و این مرتبه جز پیامبر به کسی اختصاص ندارد. 
از همین‌رو اهل دانش – اهل کتاب و سنت – بر این نکته اتفاق نظر دارند که سخنان و اوامر هر کس جز رسول خدا را هم می‌توان شنید و هم می‌توان نشنید. اما در مورد رسول خدا ص واجب است که همۀ سخنان و اقوالشان تصدیق و در همه اوامرشان اطاعت گردند. چرا که وی معصومی است که از روی هوا سخن نمی‌گوید و جز کلام وحی بر زبان نمی‌آورد، و او کسی است که در روز قیامت از مردم درباره‌اش سؤال و جواب می‌شود چنانکه خداوند متعال فرمود: ﴿فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ﴾. (الأعراف: 6).
«به يقين، (هم) از كسانى كه پيامبران به سوى آنها فرستاده شدند سؤال خواهيم كرد; (و هم) از پيامبران سؤال مى‏كنيم».
و اوست که مردم را در قبورشان درباره‌اش امتحان می‌شوند، چنانکه از هر فردى می‌پرسند پروردگارت کیست؟ دین تو کدام است؟ و پیامبرت چه کسی است؟ و گفته می‌شود: درباره این فردی که در میان شما مبعوث شده چه می‌گویی؟ سپس خداوند مومنان را با سخن ثابت استوار می‌کند، و پاسخ می‌دهند: او بنده خدا و فرستاده‌ی اوست، با دلایل آشکار و هدایت برای ما آمد و به وی ایمان آوردیم و از او دنباله‌روی نمودیم. و اگر به جای پیامبر کسی دیگری از اصحاب و امامان، یا تابعین و علما را ذکر کنند فایده‌ای برای‌شان نخواهد داشت، و در قبورشان به کسی غیر از رسول خدا امتحان نمی‌شوند. 
مقصود ما در اینجا آن است که عذری که برای اعمال مورد مناقشه عثمان وجود دارد بسیار قوی‌تر از عذری است که برای اعمال مورد نزاع علی آورده می‌شود. علی بر سر حکومت جنگید. و به خاطر آن مردم بسیار و انبوهی کشته شدند. در دوران خلافتش نه جنگی با کفار صورت گرفت و نه سرزمینی از ایشان فتح گردید، مسلمین هم رونق و شکوفایی قابل ذکری نیافتند. نیروی بسیاری از نزدیکان خود را امارت داد که در این امر علی و عثمان با هم یکسانند. با این تفاوت که امرای عثمان از امرای علی مطیع‌تر و شر كمترى داشتند. 
اما اموالی که عثمان در موردشان طبق صلاح دید خود عمل کرد، مانند خون‌هایی بود که علی به صلاح دید خویش درباره‌شان حکم کرد، با این فرق که قضیه خون‌ها جدی‌تر و خطیرتر بود. 
ثانیاً: شما خود در نصی که ادعای وجودش را دارید چنان با هم اختلاف دارید که علم یقینی نتیجه می‌گیرد، شما سند محکمی نزد خود ندارید که بتوان به آن استناد و اعتماد کرد، بلکه هر فرقه‌ای از شما هر افترائی بخواهد عرضه می‌کند. 
علاوه بر این: اهل سنت می‌گویند: ما به قطع و یقین و دانش قطعی و از طرق بسیار که در جای خود مبسوطند می‌دانیم که این نص دروغین و مجهول است. 
ثالثاً: می‌گوئیم: اگر مسأله چنان است که ادعا می‌کنید ما هم می‌گوئیم که عثمان نیز حجت روشن داشت؛ چرا که عثمان می‌گفت: رسول الله ص در زمان حیاتشان از بنی امیه استفاده می‌کردند و بعد از ایشان کسانی که شبهه خویشاوندی با آنان نداشتند از آنان استفاده کردند که منظور ابوبکر صدیق و عمر م است. و قبیله‌ای از قبائل قریش غیر از بنی عبد شمس را سراغ نداریم که تا این اندازه کاردار و کارگزار برای رسول خدا ص از آن برخاسته باشد، به دلیل اینکه عبد شمس قب