ت قرآن و رسول الله ص) روى گردان شويد، جز اين انتظار مى‏رود كه در زمين فساد و قطع پيوند خويشاوندى كنيد. آنها (گروه ستمگر و ظالم) كسانى هستند كه خداوند از رحمت خويش دورشان ساخته، گوشهايشان را كر و چشمهايشان را كور كرده است».
آیا فسادی بزرگتر از قتل و غارت مدینه در سه روز و غصب اهل شهر وجود دارد؟ یزید در آنجا جمعی از بزرگان قریش و انصار و مهاجران را کشت که تعداد آنها به هفتصد نفر می‌رسد و از بنده‌ها و آزاده‌ها و زنان ناشناخته و غیر معروف ده‌ها هزار نفر را کشت. مردم در خون غلطیدند، به گونه‌ای که خون به مقبره محمد ص رسید و مسجد از خون پر شد. سپس کعبه را با منجنیق ویران کرد و به آتش کشید. 
و پیغمبر ص فرموده بودند: قاتل حسین در تابوتی از آتش خواهد بود و نصف عذاب اهل جهنم بر اوست. دستانش بسته و پاهایش به زنجیری از آتش کشیده خواهد شد. به سر در آتش جهنم خواهد افتاد و تا قعر جهنم خواهد رفت. دارای بویی است که اهل جهنم از شدت بدی آن به خدا پناه می‌برند. و در آن آتش جاودانه می‌ماند و عذاب دردناکی می‌چشد، هر وقت پوستشان بپزد، خداوند پوستی جدید بر آنها می‌اندازد تا عذاب را بچشند، حتی یک لحظه هم عذاب از آنها برداشته نمی‌شود و از آب جوشان خورانده می‌شوند. وای بر آنها که چه عذابی در انتظارشان است و همچنین محمد ص فرمودند: خشم خدا و خشم من در مورد کسی شدید است که خون اهل بیت من را بریزد و با اذیت عترت من، مرا آزار دهد».
در جواب مولف باید گفت: لعنت یزید در حکم لعنت سایر پادشاهان و خلفای مثل خودش است، و یزید از دیگران بهتر بود: از مختار بن ابو عبید ثقفی امیر عراق که در ظاهر مدعی انتقام حسین از قاتلانش بود، بهتر است. مختار مدعی بود جبرئیل بر او نازل می‌شود. و از حجاج‌ بن یوسف بهتر بود، زیرا به اتفاق مردم از یزید ظالم‌تر بود. 
با این وجود، باید گفت: غایت چیزی که در مورد یزید و سایر ملوک می‌توان گفت، این است که آنها فاسق بوده‌اند و به لعنت یک فاسق معین و مشخص امر نشده است و لعنت نمودن از زبان پیغمبر ص فقط برای لعنت یک نوع و یک جنس بوده، و نه لعنت یک شخص معین، مثل: «لعن الله السارق؛ يسرق البيضة فتقطع يده»(1) .
یعنی: خداوند دزد را لعنت کند، که تخم مرغ می‌دزدد و دستش قطع می‌گردد. 
و مثل: «لعن الله من أحدث حدثاً، أو آوى محدثاً»(2) .
یعنی: خدا کسی را که بدعتی پدید می‌آورد و یا بدعت گزاری را مأوی می‌دهد، لعنت کند. 
و نیز: «لعن الله آكل الربا، وموكله، وكاتبه، وشاهديه»(3) .
یعنی: خداوند رباخوار، ربادهنده، کاتب آن و دو شاهدش را لعنت کند. 
و یا مثل: «لعن الله المحلل والمحلل له»(4)  
یعنی: خداوند محلل را و کسی را که کار برای او انجام می‌شود، لعنت کند. 
و بالاخره مثل: «لعن الله الخمر وعاصرها، ومعتصرها، وحاملها، والمحمولة إليها، وساقيها، وشاربها، وآكل ثمنها»(5) .
یعنی: خداوند شراب را، کسی که شیره آن را می‌گیرد، آنچه شیره شراب از آن گرفته می‌شود، حامل شراب، آنکه شراب به سوی او حمل می‌شود، ساقی آن، آنکه می‌نوشد و آنکه پول حاصل از آنرا می‌خورد، همه را لعنت کند. 
ولی آنچه یزید با اهل حره انجام داد، به این خاطر بود که نایبان و عشیره آنها را خلع و اخراج کرده بودند. یزید پشت سر هم چندین بار فرستاده‌ای نزد آنها فرستاد و از آنها خواست اطاعت کنند. ولی آنها امتناع ورزیدند. پس یزید مسلم‌ بن عقبه مری را آنجا فرستاد و به او امر کرد که بعد از سیطره بر آنها، سه روز مدینه را مباح شمارد و این همان چیزی است که مردم به شدت با آن مخالف بوده و آن را ایرادی بر یزید دانسته‌اند، و به همین دلیل به احمد گفته شد: آیا حدیث یزید را می‌نویسی؟ گفت: نه، او صاحب کرامتی نیست. آیا او همان کسی نیست که آن کار را با اهل مدینه کرد؟ 
ولی یزید همه اشراف را نکشت و عدد مقتولان نیز به دهها هزار نفر نرسیده است و خون کشته‌ها نیز به آرامگاه پیغمبر ص نرسید، و حتی به باغچه مسجد نرسید. کشتاری هم در مسجد روی نداد. در مورد کعبه هم باید گفت: کعبه مکانی است که خداوند به آن شرافت، عظمت و حرمت بخشیده است و بنابراین هیچ کسی توان توهین به آن را – نه قبل از اسلام و نه بعد از اسلام – ندارد و هنگامی که لشکر ابرهه قصد تخریب آن را کرد، خداوند آن عقاب مشهور را بر آنها فرستاد.
و شکی نیست که هیچکدام از پادشاهان مسلمان در زمان بنی امیه و یا بنی عباس قصد اهانت به کعبه را ننموده است: نه نمایندة یزید و نه هم حجاج بن یوسف نماینده عبدالملک خلیفة اموی و نه هم غیر ایشان.
بلکه همة مسلمانها کعبه مشرفه را معظم می‌دانستند, و هدفشان محاصرة عبدالله بن زبیر بوده و او را با منجنیق می‌زدند نه کعبه را.
و آنگاه که ابن زبیر کشته شد, به مسجد الحرام داخل شدند و خانة کعبه را طواف نمودند, حجاج بن یوسف آن سال امیر حج مسلمانان بود, و عبدالملک بن مروان دستور داد که در امور حج با عبدالله بن عمر رضی الله عنه مخالفت نکند.
واگر خلفای بنی امیه و یا بنی عباس قصد بدی نسبت به کعبه می‌داشتند, بعد از اینکه ابن زبیر را شکست دادند قصد خویش را به اجرا می‌گذاشتند, چنانکه آنها آنگاه که بر ابن زبیر تسلط یافتند او را کشتند.
مولف در فرازی دیگر به ذکر حدیثی از پیغمبر ص می‌پردازد که: «قاتل حسین در تابوتی از آتش خواهد بود و نصف عذاب اهل جهنم بر اوست. دستانش بسته و پاهایش به زنجیری از آتش کشیده خواهد شد. به سر در آتش جهنم خواهد افتاد و تا قعر جهنم خواهد رفت. دارای بویی است که اهل جهنم از شدت بدی آن به خدا پناه می‌برند. و در آن آتش جاودانه می‌ماند».
باید گفت: این کلام از احادیث کذابان و دروغگویانی است که از گزاف‌گویی و اسراف در افتراء بر پیغمبر ص ابایی ندارند. آیا نصف عذاب جهنم بر یک نفر خواهد بود اگر نصف عذاب جهنم نصیب یک نفر می‌شود پس عذاب آل فرعون و آل مائده و منافقان و سایر کفار چه خواهد بود؟ و عذاب قاتلان پیغمبران و قاتلان سابقان نخستین چه خواهد بود. 
گناه قاتل عثمان از گناه قاتل حسین بیشتر است و این افراط اضافی در مقابل افراط نواصب قرار می‌گیرد که گمان می‌کنند حسین از خوارج بوده و قتل او جایز بوده است، زیرا پیغمبر ص فرموده: «من أتاكم وأمركم على رجل واحد يريد أن يفرق جماعتكم، فاضربوا عنقه بالسيف كائناً من كان»(6) .
یعنی: هر وقت یک حاكم و فرمانرواى واحدى داشتید و شخصی آمد و خواست بین شما تفرقه بیفکند، هر کس که باشد، گردنش را با شمشیر بزنید. 
اهل سنت افراط آن گروه و تفریط این گروه را رد می‌کنند و می‌گویند: حسین مظلومانه شهید شد و آنهایی که او را کشتند ظالم و متجاوز بودند و احادیث پیغمبر ص که به جنگ با تفرقه‌افکن و جدایی طلب امر می‌کنند، حسین را شامل نمی‌شوند، زیرا حسین(رض) از جماعت جدا نشد و وقتی به شهادت رسید، تنها چیزی که می‌خواست این بود که به او اجازه بدهند به سرزمین و دیار خودش برگردد و یا اینکه روانه مرز شود و یا به ملاقات با یزید برود، در حالی که جزو جماعت بود و از چند دستگی در امت پرهیز می‌کر