ت من است، حتماً آن را روایت می‌کردند و می‌پذیرفتند، همچنانکه فرموده پیغمبر ص در مورد ابوعبیده را نقل کرده‌اند که فرمود: «هذا أمين هذه الأمّة»(1) .
یعنی: ابوعبیده امین این امت است.
و نیز حدیث پیغمبر ص در مورد زبیر را روایت کرده‌اند، که فرمود: «إن لكل نبي حواريّ وحواريّ الزبير»(2) .
یعنی: هر پیغمبری حواری است، و حواری من زبیر است.
و نیز در مورد خود علی(رض) روایت کرده‌اند که پیغمبر ص فرمود: «لأعطين الراية غداً رجلاً يحب الله ورسوله، ويحبه الله ورسوله»(3) .
یعنی: فردا این پرچم را به کسی می‌دهم که خدا و پیغمبر ص را دوست دارد و خدا و پیغمبر ص نیز او را دوست دارند.
و نیز حدیث کساء در مورد علی، فاطمه، حسن و حسین را روایت کرده‌اند، که پیغمبر ص فرمود: «اللهم هؤلاء أهل بيتي فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيراً»(4) .
یعنی: خداوندا! این افراد اهل بیت من هستند، پس پلیدی را از آنها دور و آنها را پاک و مطهر بگردان.
و روایاتی دیگر از این قبیل.
رابعاً: هر دو حدیث مورد استناد مؤلف به گونه‌ای هستند که با دلیل نیز می‌توان جعلی و موضوعی بودن آنها را ثابت کرد و بنابراین نسبت دادن آنها به پیغمبر ناجایز است: 
می‌توان گفت: معنی این کلام چیست که علی(رض) و یا غیره فاروق این امت است و حق و باطل را از هم جدا می‌سازد؟
اگر مراد این است که اهل حق و اهل باطل را از هم متمایز می‌گرداند و مؤمنان را از منافقان تشخیص می‌دهد.
باید گفت: این کاری است که هیچ یک از انسان‌ها – نه پیغمبر ص و نه غیر ایشان – قادر به انجام آن نیستند، چراکه خداوند می‌فرماید: (وَمِمَّنْ حَوْلَکُم مِّنَ الأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُواْ عَلَى النِّفَاقِ لاَ تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ ﴾. (التوبه: 101). «و از (ميان) اعراب باديه‏نشين كه اطراف شما هستند، جمعى منافقند; و از اهل مدينه (نيز)، گروهى سخت به نفاق پاى بندند. تو آنها را نمى‏شناسى، ولى ما آنها را مى‏شناسيم».
بر مبنای این آیه، پیغمبر ص به صورت معین، يك يك منافقان مدینه و پیرامون آن را نمی‌شناخته، پس چگونه غیر ایشان قادر به این شناخت و تشخیص‌اند؟
و محبت روافض نسبت به علی(رض) باطل است، زیرا روافض در حقیقت چیزی را دوست دارند که وجود ندارد و آن امام معصومی است که بر امامتش نص وارد شده و بعد از پیغمبر ص کسی جز او امام نیست، و معتقد به این بوده که ابوبکر و عمر ظالم، متجاوز و یا کافر بوده‌اند. ولی وقتی در روز قیامت برایشان معلوم شد که علی (رض) از هیچ یک از آن دو نفر برتر نبوده و غایتش این است که در فضل به مرتبه آنها نزدیک بوده است، و علی به امامت و فضل آنها اقرار نموده، و نه او و نه آن دو هیچ یک معصوم نبوده‌اند، و بر امامت او نصی وجود نداشته است. بدین ترتیب روافض پی می‌برند که اصلاً علی را دوست ندارد، و بلکه در حقیقت بیش از هر فرقه دیگری نسبت به علی(رض) کینه دارند، چراکه روافض با کسی که این صفات را داشته باشد، دشمنی می‌ورزند، حال آنکه در قیامت می‌بینند که علی کامل‌تر از بقیه متصف به این صفات است، صفاتی مثل اثبات و تایید امامت سه خلیفه قبل از خودش و تفضیل آنها بر خودش چرا که علی(رض) آنها را بر خودش برتر نمی‌شمرد و امامت آنها را تأیید می‌کرد، بدین ترتیب روافض پی خواهند برد که آنها واقعاً دشمن علی(رض) هستند.
و با این توضیحات، معنی حدیثی را که مسلم از علی(رض) روایت می‌کند، تبیین می‌گردد. علی می‌فرماید: «پیغمبر امی ص با من عهد کرد کسی جز مؤمنان مرا دوست نخواهد داشت و کسی جز منافقان نسبت به من کینه نخواهد داشت»(5) .
اگر این اثر ثابت و صحیح باشد، باید گفت که روافض علی را به خاطر واقعیتی که داشته، دوست ندارند. بلکه محبت روافض نسبت به علی از جنس محبت یهودیان نسبت به موسی، و نیز از جنس محبت مسیحیان نسبت به عیسی است: روافض با ویژگی و اوصاف واقعی علی(رض) دشمنی می‌کنند، همچنانکه یهودیان و مسیحیان با اوصاف واقعی موسی و عیسی دشمنی می‌ورزند، چراکه موسی و عیسی نبوت محمد ص را قبول داشتند و به آن اقرار می‌کردند.
---------------------------------------------------------
1) بخاری، 5/25 و غیره. 
2) نگا: بخاری، 5/21 و مسلم، 4/1879.
3) نگا: بخاری، 5/18 و مسلم، 4/1871.
4) نگا: مسلم، 5/1883.
5) نگا: مسلم، 1/86.مؤلف رافضی می‌گوید: «اهل سنت عایشه (رض) را بر بقیه همسران پیغمبر ص برتر شمردند، در حالی که پیغمبر ص بسیار از خدیجه بنت خویلد [اولین همسرش] یاد می‌کرد، تا جایی که عایشه به او گفت: با وجود اینکه خداوند او را از تو گرفته و بهتر از او را به تو داده ولی بسیار از او یاد می‌کنی. پیغمبر ص فرمود: به خدا سوگند! بهتر از او به من داده نشده است: [او همسری بود که] وقتی مردم مرا تکذیب کردند، او مرا تصدیق نمود، و وقتی مردم مرا طرد کردند، او مرا مأوی بخشید و مرا با ثروت خودش سعادتمند کرد و خداوند مرا از او صاحب فرزند نمود و از غیر او فرزندی به من نداد».
در جواب مؤلف باید گفت: 
اولاً: همه اهل سنت بر افضل بودن عایشه (رض) نسبت به سایر زنان پیغمبر ص اتفاق‌نظر ندارند، بلکه این دیدگاه اکثریت اهل سنت است و این اکثریت به حدیثی استناد کرده‌اند که در صحیحین از ابوموسی(رض) و انس(رض) روایت شده است که پیغمبر ص فرموده: «فضل عائشة على النساء كفضل الثريد على سائر الطعام»(1) .
یعنی: فضل عایشه بر سایر زنان مثل برتری اشکنه بر سایر طعام‌ها است.
و اشکنه برترین طعام است زیرا از نان و گوشت درست می‌شود، همچنانکه شاعر می‌گوید: 
إذا ما الخبز تأدمه بلحم
		فذاك أمانة الله الثريد

یعنی: نانی که به آن گوشت مالیده شود، اشکنه است که امانتی از جانب خداست. توضیح اینکه: گندم برترین قوت و گوشت برترین خوراک است. همچنانکه ابن قتیبه و دیگران حدیثی را از پیغمبر ص روایت کرده‌اند که در آن آمده «سيد إدام أهل الدنيا والآخرة اللحم»(2) .
یعنی: برترین طعام اهل دنیا و آخرت، گوشت است.
پس مادامیکه گوشت برترین خوراک و گندم برترین قوت است و اشکنه آمیخته این دو است، پس اشکنه بهترین طعام است. و در روایت صحیحی که بیش از یک طریق دارد، به ثبوت رسیده که پیغمبر صادق ص فرمودند: «فضل عائشة على النساء كفضل الثريد على سائر الطعام».
یعنی: برتری عایشه بر سایر زنان مثل برتری اشکنه بر سایر طعام‌ها می‌باشد.
و در حدیث صحیحی از عمرو بن عاص(رض) روایت شده که گفت: به پیغمبر ص عرض کردم: ای پیغمبر! چه کسی نزد تو از همه محبوب‌تر است؟ جواب داد: عایشه. عرض کردم: از مردان؟ جواب داد: پدرش [پدر عایشه]. عرض کردم: بعد از او، چه کسی؟ جواب داد: عمر(رض) و سپس مردان دیگری را نام برد(3) .
همین اکثریت اهل سنت می‌گویند: حدیث «خداوند بهتر از خدیجه را به من نداده»، اگر صحیح باشد معنی‌اش این است که خداوند بهتر از او برای شخص خودم را به من نداده است، چرا که خدیجه در اوایل رسالت چنان منفعتی به پیغمبر ص رساند که غیر او هرگز نرسانده است و خدیجه از این نظر بهترین بوده است، چون در وقت حاجت به او سود رسانیده است، ولی عایشه در آخر 