را بسیاری از شیعیان و سایر بدعت‌گذاران در دولت عباسیان نفوذ کردند. از این گذشته اهل سنت به هیچ وجه خلافت را مختص عباسیان نمی‌دانند و بلکه چنانچه علویان، امویان و یا هر شاخه دیگری از قریش متولی و متصدی آن گردد، از نظر اهل سنت جایز است. باید اضافه کرد که علمای اهل سنت مثل مالک، احمد و غیره بیش از هر کس دیگری از مداهنه و سازش‌کاری و یا نزدیکی با زمامداران مبرّا هستند. از طرف دیگر اهل سنت خلفای راشدین را بزرگ می‌شمارند که هیچ یک از آنها از عباسیان نبوده‌اند.
هر عاقلی هم می‌داند که هیچ یک از علمای مشهور مسلمانان رافضی نبوده‌اند، بلکه همه بر جهالت و ضلالت روافض اتفاق‌نظر دارند و کتب همگی آنها گواه این مطلب است و می‌توان به کتب همه فرق نگاه کرد که این مطلب را بیان کرده‌اند در حالی که هیچ کسی آنها را به ذکر روافض و ذکر جهالت و ضلالت آنها مجبور نکرده است.
علماء دائماً در مورد جهل و ضلالت روافض صحبت می‌کنند، به گونه‌ای که می‌توان یقین پیدا کرد که بر این باور بوده‌اند که روافض جاهل‌ترین و گمراه‌ترین مردم بوده و از همه فرقه‌ها بیشتر از هدایت فاصله گرفته‌اند. چگونه می‌تواند جز این باشد در حالی که امامیه بزرگترین بدعتهای ناپسند را یکجا جمع کرده و حاصل جمع جهمیه، قدریه، و روافض گردیده است، کلام سلف در ذم هر یک از این سه صنف به حدی است که فقط خدا حجم آن را می‌داند و کتب همه مملو از این مذمت‌هاست، مثل کتب حدیث، آثار، فقه، تفسیر، اصول، فروع و غیره. و این سه صنف از سایر بدعت‌گزاران مثل مرجئه و حروریه بدترند.
و خدا را گواه می‌گیرم که با وجود تحقیق فراوان و اطلاع بر اقوال و مذاهب مردم، شخصی را نیافتم که به مذهب امامیه متهم باشد و امت اسلام از او به نیکی یاد کنند، چه برسد به کسانی که از صمیم قلب به مذهب امامیه معتقدند.
حسن بن صالح بن حیّ به زیدی بودن متهم است و فقیهی صالح و زاهد می‌باشد، و گفته شده که این اتهام به دروغ بر او بسته شده و کسی از او نقل نکرده که طعنی بر ابوبکر و عمر وارد سازد، چه برسد به اینکه در امامت آنها شک کند. و گروهی از شیعیان نخست متهم‌اند به تفضیل علی بر عثمان و هیچ یک از آنان به تفضیل علی بر ابوبکر و عمر متهم نیستند، و بلکه عموم شیعیان نخست که دوستدار علی بوده‌اند، ابوبکر و عمر را برتر می‌شمردند و تنها گروهی از آنان علی را بر عثمان مقدم می‌دانستند و در فتنه شهادت عثمان مردم دو فرقه شدند: هواداران عثمان، و هواداران علی. و این گونه نبود که هر کس در رکاب علی باشد، او را بر عثمان مقدم بداند، و بلکه بسیاری از آنان عثمان را بر او مقدم می‌شمردند، همچنانکه قول سایر اهل سنت همین است.مؤلف رافضی می‌گوید: «بسیار دیده می‌شود که شخصی در باطن بر مذهب امامیه است ولی حب دنیا و طلب ریاست مانع اظهار عقیده درونی‌اش می‌گردد. بعضی از ائمه حنابله را دیده‌ام که می‌گویند: من بر مذهب امامیه هستم. پرسیده‌ام: پس چرا براساس مذهب حنبلی تدریس می‌کنند. جواب داده‌اند: چون در مذهب امامیه مستمری وجود ندارد. و بزرگترین مدرسِ شافعی مذهبِ معاصر هنگام وفات وصیت کرد که افراد معینی غسل و تدفین او را به عهده بگیرند و در مشهد امام کاظم دفن گردد و او را گواه گرفت که بر مذهب امامیه است».
جواب: عبارت «بسیار دیده می‌شود» کذب محض است، بلکه گاهی و به ندرت در بین افراد منتسب به یکی از مذاهب چهارگانه کسانی بوده‌اند که در باطن رافضی باشند، همچنانکه در بین مسلمانان نیز کسانی وجود دارند که در باطن منافق‌اند. روافض نیز از آن جهت که از جنس مناقان هستند، امر و احوال خود را مخفی می‌سازند و مجبورند خلاف باطن را اظهار کنند، همچنانکه منافقان مجبورند در ظاهر خلاف کفر را از خود بروز دهند و این حالت جز در افرادی که نسبت به احوال پیغمبر ص و امور مسلمانان در صدر اسلام جاهل‌اند، یافت نمی‌شود، و اگرنه کسی که اسلام را بشناسد و در باطن و ظاهر به رسالت محمد ص اقرار نماید، چگونه در باطن رافضی خواهد بود، و اصلاً قابل تصور نیست که این افراد کسانی جز زندیق و منافق و یا به شدت نسبت به اسلام جاهل باشند.
و حکایتی هم که از بعضی از ائمه مدرّس نقل می‌کند، به گواهی بعضی از بغدادیان در نزد خود بنده، کذب و افترای محض است. وگرنه اگر راست می‌گوید، این افراد چه کسانی هستند؟ حتی وجود زنادیق ملحد و خارج از اسلام در داخل مذاهب چهارگانه اهل سنت قابل انکار نیست چه برسد به وجود بعضی از روافض ولی مسأله این است که هر کس با استدلال به وجود بعضی از زنادقه در داخل مسلمانان، ادعا کند همه علمای مسلمان زندیق‌اند، جاهل‌ترین مردم خواهد بود و چنین ادعایی در مورد رافضی بودنشان نیز صادق است.مؤلف رافضی می‌گوید: «وجه پنجم در بیان وجوب اتباع از مذهب امامیه اینکه آنها برخلاف غیره جز بر حقیقت تعصب ندارند. غزالی و ماوردی از امامان مذهب شافعی گفته‌اند: مسطح نمودن قبرها با سطح زمین مشروع است ولی چون روافض این کار را شعار و نشانه‌ای برای خود کرده‌اند، ما مقبره‌ها را از سطح زمین برجسته‌تر می‌کنیم که مسطح نباشند. و زمخشری – اگر چه از ائمه مذهب حنفی است – در تفسیر آیه: ﴿هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْکُمْ وَمَلَائِکَتُهُ﴾. (الأحزاب: 43).
«او كسى است كه بر شما درود و رحمت مى‏فرستد، و فرشتگان او (نيز) براى شما تقاضاى رحمت مى‏كنند».
می‌گوید: به مقتضای این آیه جایز است بر آحاد مسلمانان صلوات فرستاد ولی چون روافض آن را مختص ائمه خود گردانیده‌اند، ما از آن منع می‌کنیم. و مؤلف «الهدایه» که حنفی است، می‌گوید: مشروع است که انگشتری در انگشتان دست راست باشد، ولی از آنجا که روافض بر آن مصرند، ما آن را به دست چپ می‌کنیم و امثال این فراوان است. ببینید چگونه شریعت را تغییر می‌دهند و احکامی را که نص قطعی پیغمبر مشروع ساخته، تغییر و تبدیل می‌کنند و فقط به خاطر دشمنی با گروه مشخصی، راه صواب را ترک می‌کنند و به بیراهه می‌روند. آیا پیروی و تبعیت از چنین مذاهبی جایز است؟»
کلام مؤلف رافضی را می‌توان دو گونه جواب داد: 
1-	آنچه مؤلف می‌گوید به روافض بهتر می‌چسبد تا به اهل سنت. 
2-	ائمه اهل سنت از این اتهامات مبرا هستند. 
1- در توضیح جواب اول باید گفت: هیچ فرقه‌ای بیش از روافض بر باطل تعصب ندارند و تنها فرقه‌ای هستند که به شهادت به دروغ به نفع هم مسلک خود مشهورند و بالاتر از دروغ نشانه‌ای بر تعصب نیست. روافض حتی از روی تعصب سهم دختر را کل ثروت پدر می‌دانند تا بتوانند ثابت کنند که فاطمه به تنهایی وارث پیغمبر ص بود، و عمویش عباس از او ارث نمی‌برد. حتی بعضی از روافض گوشت شتر را حرام می‌دانند تنها به این دلیل که عایشه بر روی شتر با علی کارزار کرده است و به این ترتیب با کتاب خدا، سنت پیغمبر ص و اجماع صحابه و خاندان پیغمبر ص مخالفت می‌کنند، آن هم به خاطر امری غیرمناسب و ناشایسته. زیرا آن شتر که عایشه ك بر آن سوار بود، مرد. و حتی اگر به فر