ود که مواخذه ندارد، همچنانکه علی(رض) در مورد زن حامله‌ای که شوهرش وفات کرده بود، فتوی داد که باید آن عده‌ای را نگه دارد که بیشتر طول می‌کشد، در حالی که از پیغمبر ص به ثبوت رسیده که ابو السنابل ‌بن بعکک برای سبیعه اسلمیه چنین فتوایی را داده است، فرمود: «كذب أبو السنابل، بلى حللت  فانكحي من شئت»(8) . یعنی: ابو السنابل دروغ گفته، تو می‌توانی با هر كه خواستی ازدواج کنی، پیغمبر ص فتوای این شخص را تکذیب کرد و ابو السنابل اهل اجتهاد نبود و جایز نبود که با وجود حضور پیغمبر ص اجتهاد کند. 
ولی علی و ابن عباس که چنین فتوایی داده‌اند، بنابر اجتهاد و بعد از وفات حضرت ص بوده و چنان بوده که ماجرای سبیعه را شنیده بودند.
-------------------------------------------------
1) نگا: بخاری، 5/11 و مواضعی دیگر و مسلم، 4/1864. 
2) منابع این حدیث اندکی قبل بیان گردید. 
3) منابع این حدیث اندکی قبل بیان گردید. 
4) نگا: بخاری، 1/23-24 و 9/35 و مسلم، 4/1859. 
5) نگا: بخاری، 5/12 و 9/35-36 و مسلم، 4/1859. 
6) نگا: بخاری، 7/119 و 9/80-81 و مسلم، 4/1857. 
7) نگا: بخاری، 9/80-81. 
8) نگا: بخاری، 5/80 و مسلم، 2/1122. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:130.txt">فصل (81)  در مورد بهتان رافضي بر عمر فاروق(رض)  مبني بر اينكه به فاطمه (رض) ظلم كرده و حدود خدا را پايمال نموده </a><a class="text" href="w:text:131.txt">فصل (82)  ادعاي رافضى در مورد تغيير دادن حكم تبعیدیان توسط عمر</a><a class="text" href="w:text:132.txt">فصل (83)  ادعاي رافضي بر اينكه عمر آگاهی اندکی در مورد احکام داشت</a><a class="text" href="w:text:133.txt">فصل (84)  ادعاي رافضي بر اينكه عمر(رض) به احکام آگاهی نداشت</a><a class="text" href="w:text:134.txt">فصل (85) طعن رافضی بر عمر مبنی بر اینکه از تعیین و تحدید مهریه زنان رجوع کرد</a><a class="text" href="w:text:135.txt">فصل (86)  رافضی بر عمر فاروق دروغ بسته که او از حکم شراب آگاهی نداشت</a><a class="text" href="w:text:136.txt">فصل (87)  طعن رافضی بر عمر فاروق در مورد داستان زنی که سقط جنین کرده بود</a><a class="text" href="w:text:137.txt">فصل (88)  رافضی داستان دو زنی که بر ملکیت طفلی نزاع کردند به عمر فاروق نسبت داده است</a><a class="text" href="w:text:138.txt">فصل (89)  در مورد زنی که کودک شش ماهه را زایمان کرده بود</a><a class="text" href="w:text:139.txt">فصل (90)  رافضی عمر فاروق را به عدم مساوات در بخشش‌ها متهم می‌کند</a></body></html>بدیهی است که شخصیت بارز علمی مانند ابن تیمیه از همان کودکی و خردسالی اهتمام خاصی به تحصیل علم و ادب داشته باشد, او مثل اطفال دیگر وقت خود را به بازی نمی‌گذراند، بلکه به خاطر هدف والایی که داشت شب و روز تلاش می‌نمود. 
از همان کودکی کتاب سیبویه (در علم نحو) را حفظ نموده و بعدها تعلیقاتی نیز بر این کتاب نوشت, همچنین کتاب الجمع بین الصحیحین نوشته‌ی حمیدی را در علم حدیث حفظ کرد, و در هر تخصصی یکی از کتاب‌های مرجع آن فن را حفظ نمود.مولف رافضی می‌گوید: «وقتی فاطمه ابوبکر را در مورد فدک موعظه کرد، ابوبکر نوشته‌ای برای او نوشت و طی آن فدک را به او برگرداند، وقتی از نزد ابوبکر خارج شده و به عمر رسید، عمر آن نوشته را پاره کرد. فاطمه همان دعایی را بر او کرد که به دست ابو لؤلؤ انجام شد. عمر حدود خدا را ترک کرد و بر مغیره ‌بن شعبه حد جاری نکرد و از بیت المال بیش از آنچه شایسته بود به همسران پیغمبر ص می‌داد و به عایشه و حفصه سالیانه ده هزار درهم می‌داد و حکم خدا را در مورد تبعیدشدگان تغییر داد و در مورد احکام کم اطلاع بود».
در جواب باید گفت: این کلام دروغی است که هیچ عالمی در دروغ بودن آن تردید نمی‌کند و هیچ یک از محدثان چنین چیزی را نگفته‌اند و سند شناخته شده‌ای هم ندارد، و ابوبکر هرگز فدک را طی نوشته به کسی نداد، نه به فاطمه و نه غیر فاطمه، و نه فاطمه علیه عمر دعا نمود. 
و آنچه ابو لؤلؤ در حق عمر(رض) انجام داد، کرامتی برای عمر به حساب می‌آید و بزرگتر از کاری است که ابن ملجم با علی(رض) و قاتلان حسین(رض) با او انجام دادند، زیرا ابو لؤلؤ کافری بود که عمر را کشت همچنانکه کافران مؤمنان را می‌کشند، و این شهادت از شهادت کسی که به دست مسلمانان کشته می‌شود، بالاتر است، زیرا شهید کشته شده توسط کافر، منزلتش از شهید کشته شده توسط مسلمان بالاتر است. 
و قتل عمر توسط ابو لؤلؤ بسیار بعد از وفات فاطمه بود، پس چگونه می‌توان فهمید که به خاطر دعای او بوده است. 
و اگر کسی علیه مسلمانی دعا کند که به دست یک کافر کشته شود، این دعا برای آن مسلمان است و نه بر علیه او، همچنانکه پیغمبر ص اینگونه برای اصحابش دعا می‌کرد، می‌فرمود: «يغفر الله لفلان» یعنی خدا فلانی را ببخشد. می‌گفتند: کاش ما از این دعا بهره می‌بردیم. و هر وقت حضرت چنین دعایی را در حق کسی می‌فرمود، شهید می‌شد(1) .
و اگر کسی بگوید: علی به مخالفانش در صفین و نیز به خوارج ظلم کرد و باعث شد آنها دعایی علیه او بکنند که ابن ملجم آن را انجام داد این کلام نامعقول‌تر از کلام مولف رافضی نیست. و نیز اگر گفته شود: خاندان سفیان ‌بن حرب علیه حسین دعا کردند که اینگونه شود، باز این کلام از کلام مولف نامعقول‌تر نیست. 
مولف رافضی می‌گوید: «و حدود خدا را تعطیل کرد و بر مغیره ‌بن شعبه حد جاری نکرد».
در جواب باید گفت: جمهور علماء در ماجرای مغیره موافق رای عمر هستند، و بر این قولند که هرگاه بینه کامل نباشد، شهود حد زده می‌شوند، و آنها که قول دیگری دارند، آنها نیز در این مورد اتفاق نظر دارند که این مسأله اجتهادی است. قبلاً نیز بیان شد که آنچه علی در تعطیل اقامه قصاص بر قاتلان عثمان انجام داد، بزرگتر از این بود، پس از اگر ایراد به علی نادرست باشد، ایراد به عمر به طریق اولی نادرست است.
مولف می‌گوید: «عمر به همسران پیغمبر بیش از آنچه شایسته بود، از بیت المال می‌داد و به عایشه و حفصه را سالیانه ده هزار درهم می‌داد».
در جواب باید گفت: حفصه چون دختر عمر بود، کمتر از حق خود را از بیت المال می‌گرفت، همچنان که عبدالله‌ بن عمر نیز اینگونه بود و این از کمال احتیاط عمر در عدالت و خوف از پروردگار و محاسبه قیامت و پرهیز از هوی‌پرستی سرچشمه می‌گرفت. و عمر قائل به رعایت برتری افراد در حقوق و مستمری‌شان از بیت المال بود و به همین دلیل به همسران پیغمبر ص بیش از سایر زنان می‌داد، همچنانکه به خاندان ابو طالب و عباس از بنی هاشم بیش از سایر قبایل می‌داد. ملاک برتر شمردن یا به خاطر نسبت با پیغمبر ص بود، و یا به خاطر سابقه و استحقاق، عمر می‌گفت: در گرفتن از بیت المال هیچ کس از دیگری مستحق‌تر نیست و تنها ثروتمندى و بلا و سابقه و نیازمندی اشخاص با هم تفاوت دارد، و عمر به کسی نمی‌داد که به خاطر آن به رعایت دوستی و خویشاوندی متهم گردد، و بلکه مستمری پسر و دخترش و امثال آن دو را از افراد هم سطح خودشان کمتر قرار می‌داد، و تنها ملاک برتری اسباب دینی محض بود، و لذا اهل بیت حضرت ص را بر همه خانواده‌ها مقدم می‌شمرد. 
و این سیره بعد از عمر مورد پیروی قرار نگرفت یعنی نه عثمان، نه علی و نه دیگران چنین کاری نکرده‌ا