ا استدلال، اختلاف‌نظر دارند: گروهی می‌گویند: براساس نص بوده و پیغمبر ص در این باره نصی فرموده و به صورت معین امامت او را بیان فرموده است. بعضی هم می‌گویند: امامت وی براساس استدلال جلی (آشکار) بوده است.
ابن حامد می‌گوید: دلیل اینکه امامت ابوبکر(رض) براساس نص بوده، اخباری هستند که نقل شده‌اند، از جمله حدیث بخاری از جبیر بن مطعم که گفت: «أتت امرأة إلى النبي ص فأمرها أن ترجع إليه، قالت: أرأيت إن جئت فلم أجدك، كأنها تريد الموت، قال: إن لم تجدينی فأتي أبابكر»(1) .
یعنی: زنی به محضر رسول خدا ص آمد و پیغمبر ص به او دستور داد که دوباره نزد او برگردد. زن گفت: ای رسول خدا! اگر برگشتم ولی تو را نیافتم [چکار کنم]، گویی مرادش وفات پیغمبر ص بود. پیغمبر ص فرمودند: اگر مرا نیافتی، نزد ابوبکر برو.
ابن حامد یک سیاق دیگر نیز برای این مفهوم بیان می‌کند و احادیث دیگری را نیز ذکر می‌کند و می‌گوید: اینها نصوصی هستند بر امامت ابوبکر(رض).
و باز می‌گوید: و حدیث سفیان از عبدالملک بن عمیر از ربعی از حذیفه بن یمان که گفت: پیغمبر ص فرمودند: «اقتدوا باللذين من بعدي: أبي ‌بكر وعمر»(2) .
یعنی: به دو کسی که بعد از من می‌آیند، به ابوبکر و عمر م، اقتدا کنید.
و بخاری در حدیث مسندی از ابوهریره روایت می‌کند که گفت: شنیدم که رسول خدا ص فرمودند: «بينا أنا نائم رأيتني على قليب عليها دلو فنزعت منها ما شاء الله ثم أخذها ابن أبي قحافة فنزع منها ذنوباً أو ذنوبين وفي نزعه ضعف والله يغفر له ضعفه، ثم استحالت غرباً فأخذها عمر بن الخطاب فلم أر عبقرياً من الناس ينزع نزع عمر حتى ضرب الناس بعطن»(3) .
یعنی: در حالی که خواب بودم، خود را بر بالای چاهی دیدم که دلوی بر آن بود، چندان که خدا خواست (بسیار) از آن چاه آب بالا کشیدم. سپس ابوبکر بن ابی‌قحافه آن دلو را گرفت و یک یا دو دلو از آن بالا کشید. در بالا کشیدنش ضعف وجود داشت و خدا آن ضعف را بر او می‌بخشد. سپس آن دلو به دلو بزرگی تبدیل شد و عمر آن را برداشت. باهوش‌ترین و قویترین مردم را ندیده‌ام که مثل عمر آب بالا بکشد، به گونه‌ای که مردم شترهايشان را سيرآب كردند و به جايگاه استراحتشان بردند.
ابن حامد می‌گوید: و این نصی است مبنی بر امامت ابوبکر.
و باز ادامه می‌دهد: حدیث دیگری که بر امامت ابوبکر دلالت می‌کند، حدیثی است که ابوبکر بن مالک آن را برای ما نقل کرده است و در مسند احمد از حماد بن سلمه، از علی بن زید بن جدعان، از عبدالرحمن بن ابی‌بکر، از پدرش روایت شده که گفت: رسول خدا ص روزی فرمودند: «أيكم رأى رؤيا. فقلت: أنا يا رسول الله كأن ميزاناً دلي من السماء، فوزنت بأبي بكر فرجحت بأبي بكر، ثم وزن ابوبكر بعمر فرجح ابوبكر بعمر، ثم وزن عمر بعثمان فرجح عمر بعثمان، ثم رفع الميزان. فقال النبي ص : خلافة نبوة ثم يؤتي الله الملك لمن يشاء»(4) .
یعنی: پیغمبر ص فرمودند: کدامیک از شما خواب دیده است؟ گفتم: من ای رسول خدا! گویی ترازویی از آسمان نازل شد، شما و ابوبکر هر یک در کفه‌ای جای گرفتید و کفه سمت شما سنگین‌تر بود. سپس ابوبکر و عمر، و کفه سمت ابوبکر سنگین‌تر بود. سپس عمر و عثمان، و کفه سمت عمر سنگین‌تر بود و سپس آن ترازو دوباره به آسمان برده شد. پیغمبر ص فرمودند: [این به معنی] خلافت نبوت است، بعد از آن خداوند فرمانروایی را به هر کس که بخواهد، می‌دهد.
ابن حامد می‌گوید: و ابوداود در حدیث ديگرى از جابر انصاری روایت می‌کند که گفت: پیغمبر ص فرمودند: «رأى الليلة رجل صالح أن أبابكر نيط برسول الله ونيط عمر بأبي بكر ونيط عثمان بعمر. قال جابر: فلما قمنا من عند رسول الله ص قلنا: أما الصالح فرسول الله ص وأما نوط بعضهم ببعض فهم ولاة هذا الأمر الذي بعث الله به نبيه».
ابن حامد چنین ادامه می‌دهد: و از این قبیل است حدیث صالح بن کیسان از زهری، از عروه، از عایشه (رض) که گفت: «دخل عليّ رسول الله ص اليوم الذي بدئ فيه، فقال: ادعي لي أباك وأخاك حتى أكتب لأبى بكر كتاباً ثم قال: يأبى الله والمسلمون إلاَّ أبابكر. وفي لفظ: فلا يطمع في هذا الأمر طامع»(5) .
یعنی: روزی که [بیماری] پیغمبر ص شروع شد، نزد من آمد و فرمود: پدر و برادرت را صدا کن تا نوشته‌ای برای ابوبکر بنویسم، سپس فرمود: خدا و مسلمانان جز ابوبکر را نمی‌پذیرند. و در تعبیر دیگری از حدیث فرمود: تا هیچ کس در این امر طمع نکند.
این حدیث در صحیحن مذکور است و ابن حامد آن را از طریق ابوداود طیالسی از بن ابی‌ملیکه از عایشه ك نقل کرده است که عایشه فرمودند: «لما ثقل رسول الله ص قال: ادعي لي عبدالرحمن بن أبي ‌بكر لأكتب لأبي بكر كتاباً لا يختلف عليه، ثم قال: معاذ الله أن يختلف المؤمنون في أبي بكر».
یعنی: وقتی بیماری پیغمبر ص سنگین شد، فرمودند: عبدالرحمن بن ابوبکر را برایم صدا بزن تا نوشته‌ای برای ابوبکر بنویسم که بر سر او اختلاف نشود. سپس فرمود: پناه بر خدا از اینکه مؤمنان در مورد ابوبکر اختلاف پیدا کنند.
ابن حامد در ادامه احادیث امامت ابوبکر در نماز به هنگام بیماری پیغمبر ص و نیز احادیث دیگری را ذکر کرده است که چون اهل حدیث آنها را ثابت شده [و صحیح] تلقی نمی‌کنند، از ذکرشان خودداری کردم.
ابومحمد بن حزم در کتاب «الملل والنحل» می‌گوید: مردم بعد از رسول الله ص در مورد امامت اختلاف نظر پیدا کردند، گروهی گفتند: پیغمبر ص هیچ کس را جانشین خود نساخته است. سپس تعدادی از همین گروه گفتند: از آنجا که پیغمبر ص ابوبکر را در نماز جانشین خود ساخته و امام گردانیده بود، بنابراین شایسته‌ترین اصحاب به امامت و خلافت می‌باشد. و تعدادی دیگر از همین گروه گفتند: از آنجا که ابوبکر با فضیلت‌ترین اصحاب بود، صحابه او را برای امامت مقدم شمردند.
گروهی دیگر گفتند: پیغمبر ص نص جلی و آشکاری مبنی بر خلافت ابوبکر(رض) بعد از خودش صادر فرمودند.
ابومحمد می‌گوید: و ما همین قول را برمی‌گزینیم زیرا همه بزرگان صحابه بر امامت او اتفاق‌نظر داشتند، اصحابی که خداوند در مورد آنها می‌فرماید: ﴿لِلْفُقَرَاء الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا وَيَنصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ﴾. (الحشر: 8).
«اين اموال براي فقيران مهاجراني است كه از خانه و كاشانه و اموال خود بيرون رانده شدند، آنها فضل خداوند و رضاي او را مي‌طلبند و خدا و رسولش را ياري مي‌كنند، آنها راستگويانند».
این بزرگان از مهاجران و نیز برادرانشان از انصار همگی اتفاق‌نظر داشتند بر اینکه ابوبکر(رض) را خلیفه رسول خدا بنامند.
و خلیفه در لغت به کسی گفته می‌شود که شخصی آن را در نبود خود نایب گرداند، و نه به کسی که بدون اجازه و امر شخصی نایب او می‌گردد، و خلافت هیچ معنی لغوی دیگری جز این ندارد. گفته می‌شود: فلانی فلان شخص را خلیفه خود گردانید، پس فلان شخص خلیفه و جانشین فلانی است. و اگر شخصی بدون اجازه و امر، خود را نایب دیگری گر