ت، زیرا صرف معرفت امام زمان خود و درک محضر وی، در صورتی که از او اطاعت نشود، مستلزم هیچ کرامتی نیست، وگرنه معرفت امام زمان خود، در درجه بعد از معرفت رسول خدا ص قرار می‌گرفت. در حالی که می‌دانیم کسانی که محمد را به عنوان رسول خدا شناختند ولی از او اطاعت نکردند به هیچ کرامتی نایل نشدند.
حتی اگر کسی به پیغمبر ص ایمان آورده ولی از اطاعت او سرپیچی کرده باشد و فرایض را ترک کرده و از حدود تجاوز نموده باشد، از دیدگاه مسلمانان و حتی در نزد خود امامیه نیز مستحق وعید می‌باشد، در این صورت حال کسی که امام را بشناسد ولی فرایض را ترک و از حدود تجاوز کند، چگونه خواهد بود؟
بسیاری از روافض می‌گویند: محبت علی حسنه‌ای است که با وجود آن هیچ گناهی باعث خسران نمی‌شود. اگر محبت علی به گونه‌ای است که با وجود آن، گناهان باعث هیچ خسرانی نمی‌شوند پس نباید به امامی نیاز باشد که لطفی در انجام تکالیف شمرده می‌شود. زیرا در صورت فقدان امام گناهانی انجام می‌شود، حال اگر محبت علی برای رفع آنها کافی باشد دیگر چه نیازی به وجود امام باقی می‌ماند؟وجه پنجم اینکه: مولف می‌گوید: «امامت یکی از ارکان ایمان است که به سبب آن شخص مستحق خلود در بهشت می‌گردد».
در جواب وی می‌گوییم: جز جاهلان و اهل بهتان چه کس دیگری آن را از ارکان ایمان می‌شمارد؟ و – إن شاء الله – در مورد آنچه مولف در این باره ذکر کرده، صحبت می‌کنیم. خداوند متعال مؤمنان و احوال آنها را وصف نموده و پیغمبر ص ایمان را تفسیر و شعبه‌های آن را برشمرده است. ولی نه خدا و نه پیغمبر ص، امامت را از زمره ارکان ایمان نیاورده‌اند. در حدیث صحیحی – حدیث جبرئیل – وقتی جبرئیل به صورت یک عرب بادیه‌نشین به خدمت پیغمبر ص می‌آید و از او در مورد اسلام، ایمان و احسان سوال می‌کند. پیغمبر ص در جواب می‌فرماید: «الإسلام: أن تشهد أن لا إله إلاَّ الله وأنَّ محمداً رسول الله وتقيم الصلاة وتؤتي الزكاة وتصوم رمضان وتحج البيت. قال والإيمان: أن تؤمن بالله وملائكته وكتبه ورسله واليوم الآخر والبعث بعد الموت وتؤمن بالقدر خيره وشره»(1) .
یعنی: اسلام عبارت است از اینکه: شهادت‌دهی به وحدانیت الله و رسالت محمد و نماز اقامه کنی و زکات بپردازی و رمضان را روزه بگیری و حج خانه [خدا] را به جا بیاوری. و ایمان عبارت است از اینکه: ایمان بیاوری به خدا و ملائکه‌اش و کتب [آسمانی‌اش] و پیغمبرانش و روز رستاخیز و زنده‌شدن دوباره بعد از مرگ و ایمان بیاوری به اینکه خیر و شر به تقدیر خداست.
می‌بینیم که پیغمبر ص ذکری از امامت نکرده است.
پیغمبر ص در ادامه می‌فرماید: «والإحسان أن تعبد الله كأنك تراه فإن لم تكن تراه فإنَّه يراك».
یعنی: احسان عبارت است از اینکه: خدا را آنگونه بندگی نمایی که گویی [در همه حال] او را می‌بینی و اگر او را نمی‌بینی، [بدان که] او تو را می‌بیند.
صحت این حدیث مورد اتفاق بوده و همه حدیث را پذیرفته‌اند، و علماء بر صحت آن اجماع کرده‌اند و اصحاب صحاح [بخاری و مسلم] با بیشتر از یک سند آن را نقل کرده‌اند، بخاری و مسلم هر دو آن را از ابوهریره (رض) نقل کرده‌اند، و مسلم به تنهایی آن را از عمر(رض) نقل کرده‌ است. اگرچه روافض صحت این احادیث را قبول ندارند ولی مصنف مورد نظر ما به احادیث موضوعی استدلال کرده است که به اتفاق علماء جعلی هستند. پس یا باید دو طرف ادله‌ای ذکر کنیم که برای طرف مقابل هم مقبول است، و یا باید دو طرف این اصل را ترک کنیم، و اگر طرف مقابل ما استناد به روایات را به طور کلی ترک کنند ما نیز می‌توانیم این کار را بکنیم. ولی وقتی آنها روایت ذکر می‌کنند، در رد اقوالشان چاره‌ای جز ذکر روایت نیست، و در نهایت باید بر چیزی اعتماد و تکیه نمود که حجت و برهان آن را ثابت می‌کند. و ما ادله‌ای را می‌آوریم که ثابت می‌کنند که روایاتشان که با آن اهل سنت را مورد انتقاد قرار می‌دهند، روایاتی باطل و جعلی هستند، و دلایلی می‌آوریم که نشان می‌دهد آن احادیثی که علماء آن را نقل نموده و صحیح شمرده‌اند، صحیح‌اند.
اصلاً از روایات بگذریم و به آیات اشاره کنیم، خداوند می‌فرماید: ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُکِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَکَّلُونَ(2) الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ(3) أُوْلَئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَّهُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ کَرِيمٌ(4)﴾. (الأنفال: 2-4).
«مؤمنان، تنها كسانى هستند كه هرگاه نام خدا برده شود، دلهاشان ترسان ميگردد; و هنگامى كه آيات او بر آنها خوانده مى‏شود، ايمانشان فزونتر مى‏گردد; و تنها بر پروردگارشان توكل دارند. آنها كه نماز را برپا مى‏دارند; و از آنچه به آنها روزى داده‏ايم، انفاق مى‏كنند. (آرى،) مؤمنان حقيقى آنها هستند; براى آنان درجاتى (مهم) نزد پروردگارشان است; و براى آنها، آمرزش و روزى بى‏نقص و عيب است».
به این ترتیب خداوند متعال به ایمان این افراد شهادت می‌دهد بدون اینکه ذکری از امامت باشد و باز می‌فرماید: ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُوْلَئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ﴾. (الحجرات: 15).
«مؤمنان واقعى تنها كسانى هستند كه به خدا و رسولش ايمان آورده‏اند، سپس هرگز شك و ترديدى به خود راه نداده و با اموال و جانهاى خود در راه خدا جهاد كرده‏اند; آنها راستگويانند».
و به این ترتیب خداوند این افراد را در ایمانشان صادق می‌شمارد بدون اینکه ذکری از امامت به میان آورده شود.
و همچنین از امور مسلم دین محمد بن عبدالله ص این است که وقتی مردم ایمان می‌آوردند، محمد ص ایمانشان را به معرفت امام مشروط نمی‌نمود، و حتی هیچ چیزی از امامت برایشان بیان نمی‌کرد.
هر رکنی از ارکان ایمان می‌بایست توسط پیغمبر ص برای مؤمنان تبیین گردد تا ایمان به آن رکن محقق شود. حال که می‌دانیم پیغمبر ص ایمان را به امامت مشروط نمی‌ساخته است، می‌توان با قاطعیت گفت ایمان را به امامت مشروط‌نمودن از اقوال اهل بهتان است.
اگر گفته شود: امامت در عموم نصوص داخل است، و یا اینکه گفته شود: امامت را به این دلیل شرط و رکن نامیدیم که ایمان جز در صورت وجود آن محقق نمی‌شود یعنی از باب «ما لا يتم الواجب إلاَّ به فهو واجب». آن را شرط نامیدیم و یا اینکه بگویند: نص دیگری بر آن دلالت می‌کند.
جواب می‌دهیم: حتی به فرض صحت این ادله، امامت جزئی از فروع دین خواهد بود، و نه بالاتر از آن، و بنابراین رکنی از ارکان دین شمرده نمی‌شود. زیرا رکن به چیزی گفته می‌شود که ایمان مشروط به تحقق آن باشد، مثل شهادتین، یعنی شخص تا به وحدانیت خداوند و رسالت محمد ص شهادت ندهد، مؤمن محسوب نمی