 در اطاعت از پیغمبر دیگری محسوب می‌گردید.
به عبارت دیگر تنها اطاعت از خدا و رسول و کسی که رسول مردم را به اطاعت از وی امر کند، واجب است.
اگر گفته شود: پیغمبر ص به خاطر امام‌بودن مورد اطاعت قرارگرفت، منتها اطاعت از امامتش داخل در رسالتش می‌باشد.
چنین امامتی تأثیری در اطاعت ندارد، زیرا مجرد رسالت برای وجوب اطاعتش کافی است، برخلاف امام که زمانی امامتش محقق می‌شود که یارانی بیابد که امر او را تنفیذ نمایند، وگرنه چنین شخصی مثل یکی از سایر علماء و دینداران خواهد بود.
اگر گفته شود: پیغمبر ص بعد از آنکه در مدینه به شوکت و قدرت رسید، افزون بر رسالتش به امامت عدالت گستر نیز نایل شد.
جواب می‌دهیم: پیغمبر در مدینه تنها رسولی شد که یاران و یاورانی مطیع یافته بود که با مخالفانش می‌جنگیدند و مادامی که مؤمنانی بر روی زمین جود داشته باشند، یاران و پیروان او بوده و با مخالفانش می‌جنگند. بنابراین پیغمبر محتاج چیز دیگری مثل امامت، حکومت و یا ولی‌امری نبوده تا آن را به رسالتش ضمیمه نماید، زیرا این ضمایم همه داخل در رسالتند. و بلکه باید گفت: پیغمبر ص با پیداکردن یاران مطیع به کمال قدرت رسید به گونه‌ای که جهاد بر او واجب گردید. درحالی که قبلاً واجب نبود و احکام با تغییر حال بین قدرت و ضعف و علم و جهل تغییر می‌یابد. همچنانکه با تغییر حال بین فقر و ثروتمندی و سلامتی و بیماری تغییر می‌کند. مؤمن در همه این حالات مطیع خدا و رسول خداست و اوامر و نواهی محمد ص از جایگاه رسالت بوده و ایشان نیز با اوامر و نواهی‌اش از خداوند اطاعت نموده است.
اگر امامیه بگویند: امامت برخلاف رسالت، عقلاً واجب است و از این نظر از رسالت مهمتر است.
جواب می‌دهیم: وجوب عقلی، همچنانکه بعداً توضیح می‌دهیم، محل نزاع است و بنابر پذیرفتن وجوب عقلی نیز، امامت در هیچ جای واجبات عقلی جای نمی‌گیرد و مسایل دیگری وجود دارد که ازامامت واجب‌ترند مثل توحید، صدق و عدل و غیره.
به علاوه شکی نیست که رسالت، این واجب عقلی – امامت – را برآورده می‌سازد زیرا مقصود از امامت جزئی از رسالت است و ایمان به رسول مقصود از امامت را در حیات و بعد از وفات رسول برآورده می‌سازد، برعکس امامت که اینگونه نیست.
علاوه بر این، کسی که رسالت محمد برایش ثابت شده و به وجوب اطاعت از او پی برده است و به اندازه توانش در اطاعت از او سعی و تلاش نموده است، اگر گفته شود: با این کار وارد بهشت می‌شود، پس از امامت بی‌نیاز است.
و اگر گفته شود: چنین شخصی وارد بهشت نمی‌شود. این کلام برخلاف نصوص قاطع قرآن کریم است، زیرا خداوند در موارد متعددی ورود به بهشت را برای کسانی که از پیغمبر ص اطاعت می‌کنند، لازم گردانیده است، مثلاً: ﴿وَمَن يُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَئِکَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِکَ رَفِيقًا﴾. (النساء: 69).
«و كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، (در روز رستاخيز،) همنشين كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده; از پيامبران و صديقان و شهدا و صالحان; و آنها رفيقهاى خوبى هستند».
و در جای دیگر: ﴿تِلْکَ حُدُودُ اللّهِ وَمَن يُطِعِ اللّهَ وَرَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ﴾. (النساء: 13).
«و هر كس خدا و پيامبرش را اطاعت كند، (و قوانين او را محترم بشمرد،) خداوند وى را در باغهايى از بهشت وارد مى‏كند كه همواره، آب از زير درختانش جارى است; جاودانه در آن مى‏مانند; و اين، پيروزى بزرگى است».
و امام زمان روافض هم که مردم را به سوی او فرامی‌خوانند، راهی برای شناختنش و معرفت امر و نهی‌اش و پی‌بردن به اخبارش نیست. حال اگر بگویند: شخص جز با اطاعت از این امامی که امر و نهی‌اش نامعلوم است، خوشبخت نمی‌شود. کلامشان بدین معنی خواهد بود که هیچ کس توان طی طریق نجات و سعادت را ندارد، و این از بزرگترین موارد «تكليف مالا يطاق» خواهد بود و برای خودشان بیشتر از همه غیرممکن است.
اگر بگویند: امام زمان به همان چیزهایی امر می‌کند که شیعه امامیه بر آن هستند.
جواب می‌دهیم: بنابراین نیازی به وجود و حضورش نیست زیرا مذهب امامیه معروف است، و چه امام زنده باشد و چه مرده، چه حاضر باشد و چه غایب، فرقی نمی‌کند. و چنانچه معرفت امر و نهی‌ خدا بدون وجود این امام نیز دانسته شود، پس نیازی به او نیست و اطاعت خدا و نجات و سعادت بر وجود او متوقف و مترتب نیست، و در این حالت حتی قول به جواز امامت ممتنع است، چه برسد به قول به وجوب آن. و این مسأله برای کسی که در آن تدبر نماید، بدیهی است ولی روافض جاهل‌ترین مردمند.
توضیح اینکه: انجام واجبات عقلی و شرعی و ترک منهیات عقلی یا منوط است به معرفت اوامر و نواهی این امام منتظر، و یا به آن منوط نیست. اگر منوط باشد «تكليف مالا يطاق» لازم می‌آید، و انجام واجبات و ترک منکرات به شرطی مشروط می‌گردد که عموم مردم، و بلکه هیچ کسی قادر به تحقق آن شرط نخواهند بود، زیرا بر روی زمین کسی وجود ندارد که صادقانه ادعا کند که این امام منتظر را دیده است و یا کلامش را شنیده است. و اگر انجام واجبات عقلی و شرعی و ترک منکرات عقلی و شرعی مشروط به معرفت این امام منتظر نباشد و بدون وجود او نیز انجام آن ممکن باشد، پس نیازی به وی نیست و وجود و حضور او ضرورتی ندارد.
روافض نجات و سعادت بندگان و اطاعت از خدا و پیغمبر ص را به شرط ممتنعی مشروط نموده‌اند که مردم بر آن قادر نیستند، و هیچ یک از خودشان نیز از عهده آن برنمی‌آیند. به مردم می‌گویند: هیچ کسی از عذاب خدا نجات نمی‌یابد و خوشبخت نمی‌شود و مؤمن به حساب نمی‌آید، جز به این شیوه که ما می‌گوئیم.
نتیجه دیدگاهشان یکی از دو حالت است: یا بطلان قولشان، و یا اینکه باید بپذیریم خداوند بندگانش را از رحمت خود ناامید ساخته است، و عذاب خود را بر همه – مسلمان و غیرمسلمان – لازم نموده است، و با این فرض خود روافض اولین بدبختانی خواهند بود که عذاب می‌شوند، زیرا هیچ یک از آنها راهی برای پی‌بردن به امر و نهی و اخبار این امامی که معتقدند زنده و غایب است، ندارد. بلکه تنها اقوالی از شیوخ رافضی نقل می‌کنند که گمان می‌کنند این شیوخ آن اقوال را از طریق علمای متقدمشان از امام غایب نقل کرده‌اند، در حالی که آن متقدمان نیز چیزی از امام غایب نقل نکرده‌اند، و به فرض نقل چیزی از وی، دروغگو بودن آن راوی هویداست. و در هر صورت این اقوال چنانچه برای هدایت و نجات و سعادت کافی باشد، پس دیگر نیازی به امام غایب نیست و اگر کافی نباشد، سیه‌روزی و شقاوت خود روافض نیز ثابت می‌گردد چرا که سعادتشان را مشروط به اطاعت از اوامر شخصی کرده‌اند که اوامرش نامعلوم است.
گروهی از شیوخ روافض مثل ابن عود حلی می‌گویند: وقتی علمای امامیه بر سر دو قول اختل