 نیست مگر مانند نیازی که به علماء دارند. 
سوّم: قرآن را تمامی مسلمانان از پیغمبر ص دریافت و تبلیغ نموده‌اند، پس جایز نیست که گفته شود ابوبکر صلاحیّت تبلیغ آن را ندارد.
چهارم: جایز نیست که گمان شود تبلیغ قرآن فقط مختص به علی است، چون قرآن به روایت آحاد ثابت نمی‌شود بلکه لازم است متواتراً نقل شود. رافضی گفته است: (دوازدهم: قول عمر که می‌گوید محمّد فوت نكرده است، دلیل بر كمى علم او است، و همچنین دستور داد که زن حامله را رجم کنند، علی نگذاشت و گفت: اگر علی نمی‌بود عمر هلاک می‌شد، و غیر اینها از احکامی که در آنها اشتباه نموده است).
جواب: اینکه گفته شود: اوّل: در صحیحین ثابت شده که پیغمبر ص فرموده: (قد كان قبلكم في الأمم محدّثون، فإن يكن في أمتي أحد فعمر). یعنی: در امتهای گذشته محدثینی وجود داشتند، اگر در امت من محدثی باشد عمر است) پیغمر ص همچنین چیزی را در مورد علی نفرموده، و همچنین پیغمبر ص فرموده: (رأيت أني أُتيت بقدح فيه لبن، فشربت حتّى أنّي لأرى الرّيَّ يخرج من أظفاري، ثم ناولت فضلي عمر، قالوا: فما أوّلته يا رسول اللّه؟ قال: العلم).
یعنی: در خواب دیدم کاسه‌ای که در آن شیر بود برایم آورده شد از آن نوشیدم تا دیدم که از ناخنهایم خارج می‌شود، سپس بقیه را به عمر دادم تا آنرا بنوشد، گفتند: تعبیر آن را به چه نمودی‌ ای رسول خدا؟ فرمود: علم(1) . عمر بعد از ابوبکر عالمترین اصحاب بود. 
امّا آنکه گمان برد پیغمبر ص فوت نكرده است، لحظه‌ای بود، سپس برایش معلوم شد که رسول اللّه ص فوت نموده. همچنین چیزهایی زیاد روی می‌دهد: بعضی اوقات انسان در مرگ کسی ساعتی یا چند ساعتی مشکوک می‌شود، سپس برایش روشن می‌شود، علی نیز خلاف آنچه عقیده داشت اموراتی برایش روشن می‌شد چند برابر از این بزرگتر حتّی احکام زیادی را خلاف آنچه بود گمان می‌برد بر این حالت هم مرد و این حالت هیچ خدشه‌ای به امامت ایشان وارد نکرده، مثل فتوایش در زن مفوضه‌ای که مرده و چیزی برای آن تعيین نشده، و امثال آن آنچه در نزد اهل علم معروف است.
امّا زن حامله، اگر از حاملگی ایشان خبری نداشته معذور است، چون او امر به رجم آن نموده و ندانسته که حامله است، سپس علی او را مطلع ساخته که زن حامله است، و او نیز گفته اگر علی من را از حمل آن زن آگاه نمی‌ساخت او را رجم می‌کردم و در نتیجه جنین هم کشته می‌شد و این چیزی بوده که از آن ترسیده، اگر عالم بزرگی چیزی را از کمتر از خود شنید ضرری به علم او نمی‌رسد، معلوم است که موسی از خضر سه مسئله یاد گرفت، و سلیمان از هدهد خبر بلقیس را دریافت نمود.
--------------------------------------------------
1) نگا: بخاری (4/174) و (5/16).شیخ الاسلام می‌گوید: ستایش برازنده خدایی است که: ﴿فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْکُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُواْ فِيهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلاَّ الَّذِينَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللّهُ الَّذِينَ آمَنُواْ لِمَا اخْتَلَفُواْ فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللّهُ يَهْدِي مَن يَشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ﴾. (البقره: 213).
«مردم (در آغاز) يك دسته بودند; (و تضادى در ميان آنها وجود نداشت. بتدريج جوامع و طبقات پديد آمد و اختلافات و تضادهايى در ميان آنها پيدا شد، در اين حال) خداوند، پيامبران را برانگيخت; تا مردم را بشارت و بيم دهند و كتاب آسمانى، كه به سوى حق دعوت مى‏كرد، با آنها نازل نمود; تا در ميان مردم، در آنچه اختلاف داشتند، داورى كند. (افراد باايمان، در آن اختلاف نكردند;) تنها (گروهى از) كسانى كه كتاب را دريافت داشته بودند، و نشانه‏هاى روشن به آنها رسيده بود، به خاطر انحراف از حق و ستمگرى، در آن اختلاف كردند. خداوند ، آنهايى را كه ايمان آورده بودند، به حقيقت آنچه مورد اختلاف بود، به فرمان خودش، رهبرى نمود. (اما افراد بى‏ايمان، همچنان در گمراهى و اختلاف، باقى ماندند) و خدا، هر كس را بخواهد، به راه راست هدايت مى‏كند».
و گواهی می‌دهم که هیچ خدایی به حق جز خدای یگانه و بی‌شریک وجود ندارد، همچنانکه خداوند خود شهادت می‌دهد: ﴿شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلاَئِکَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَآئِمَاً بِالْقِسْطِ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَکِيمُ﴾. (آل عمران: 18). «خداوند، (با ايجاد نظام واحد جهان هستى،) گواهى مى‏دهد كه معبودى جز او نيست; و فرشتگان و صاحبان دانش، (هر كدام به گونه‏اى بر اين مطلب،) گواهى مى‏دهند; در حالى كه (خداوند در تمام عالم) قيام به عدالت دارد; معبودى به حق جز او نيست، كه هم توانا و هم حكيم است».
و گواهی می‌دهم محمد ص بنده و رسول خداست که سلسله نبوت با بعثت ایشان مهر خاتم خورد، و خداوند ایشان را وسیلۀ هدایت، اولیای خویش گردانید و در قرآن ایشان را اینگونه ستود: ﴿لَقَدْ جَاءکُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْکُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ(128) فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُلْ حَسْبِيَ اللّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَکَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ(129)﴾. (التوبه: 128-129).
«به يقين، رسولى از خود شما بسويتان آمد كه رنجهاى شما بر او سخت است; و اصرار بر هدايت شما دارد; و نسبت به مؤمنان، رئوف و مهربان است. اگر آنها (از حق) روى بگردانند، (نگران مباش!) بگو: «خداوند مرا كفايت مى‏كند; هيچ معبودى به حق جز او نيست; بر او توكل كردم; و او صاحب عرش بزرگ است!».
بهترین درود و کامل‌ترین سلام خدا بر او باد، اما بعد: 
کتابی به دست بعضی از برادران اهل سنت و جماعت رسیده که یکی از بزرگان معاصر روافض آن را تألیف نموده و به وسیله آن مردم را به مذهب امامیه دعوت می‌کند. دعوتش متوجه والیان و دیگرانی است که در جاهلیت مانده و معرفت ناچیزی از علم و دین دارند و از اصل دین بی‌خبرند، چرا که تنها می‌تواند چنین افرادی را با دعوت خود بفریبد. 
و کسانی او را در این کار یاری می‌دهند که عادتشان یاری‌دادن روافض است، همانهایی که اظهار اسلام می‌کنند، مثل اصناف مختلف باطنی‌های ملحد که در اصل فلاسفه صائبی بوده، و در حقیقت از پیروی پیغمبران خروج نموده‌اند. همانهایی که پیروی از اسلام، و بلکه پیروی از هیچ دینی را لازم نمی‌شمارند، و آیین‌های مختلف را به مثابه سیاستهای متفاوتی می‌دانند که پیروان آن آیین‌ها پدید آورده‌اند، و نبوت‌ها را نیز سیاستی عادلانه می‌دانند که برای مصالح عمومی در دنیا پدید آمده‌اند.
این صنف از مردم بسیارند و هر جا که جاهلیت حاکم باشد و عالمان به دیانت و نبوت و قائلان به پیروی از نبوت وجود نداشته باشند، تا انوار آن را نمایان سازند، و تاریکی‌های ضلالت را محو نمایند، و افتراء و شرک و بی‌منطقی‌های مخالفان نبوت را برملا سازند، د