وضوع بصورت کامل قبلاً ذکر شده.
اینکه می‌گویم ناگهانی بوده یعنی زمینه‌سازی نکرده بودیم و آمادگی نداشتیم، چون ابوبکر برای این امر تعیين شده بود، و دیگر نیازی نداشت که مردم برای آن جمع شوند، چون همه می‌دانستند که ایشان از هر کس دیگری شایسته‌تر است، بعد از ابوبکر هیچ کس دیگری وجود نداشت که مردم در استحقاقش اتفاق داشته باشند، پس هرکس در غیر حضور عموم مسلمین خواست با کسی دیگر بیعت نماید او را بکشید، عمر محفوظ ماندن از شرّش را نخواسته، بلکه خبر داده که خداوند به سبب اتفاق مردم، مردم را از شرّ فتنه حفظ کرده است.رافضی گفته: (سوّم: نقص آنها در علم و پناه بردنشان به علی در اغلب احکام).
جواب: این از بزرگترین بهتان‌هاست، تا بحال معلوم نشده که ابوبکر کمترین چیزی را از علی آموخته باشد، امّا علی از ایشان روایت نموده، دنبالش می‌رفت و به سیره و اخلاق ایشان اقتداد می‌کرد، و امّا عمر، بیشتر علی از عمر استفاده می‌کرد تا عمر از علی، و امّا عثمان علمش از ابوبکر و عمر کمتر بود، با این وصف نیازی به علی نداشت حتّی بعضی از مردم شکایت از بعضی از کارمندان و کارگران عثمان را به نزد علی بردند، کتاب صدقه را در نامه‌ای برای عثمان فرستاد، عثمان در جواب گفت: ما نیازی به این نداریم، عثمان درست گفته است، این فرائض صدقه و مقدار سهام آن است و هیچ کس نمی‌تواند آنها را بداند، مگر با توقف در آنچه که از پیغمبر ص رسیده است، و آن از چهار طریق نقل شده است: که صحیحترین آنها در نزد علماء مسلمین کتاب ابوبکر است که آنرا برای انس بن مالک نوشته است، بخاری آنرا روایت نموده(1)  و اکثر أئمه طبق آن عمل کرده‌اند. و بعد از آن کتاب عمر است(2) ، امّا کتابی از علی نقل شده حاوی مطالبی است که هیچکدام از علماء آنرا قبول نکرده‌اند، مثل: (در بیست و پنج رأس، پنج گوسفند واجب است) و این با نصوص متواتری که از پیغمبر ص نقل شده مخالف است، به همین سبب آنچه از علی روایت شده یا منسوخ است، و يا در نقل آن اشتباه شده است. 
چهارم: کتاب عمرو بن حزم است، آنرا هنگامی نوشت که به نجران فرستاد، کتاب ابوبکر آخرین کتاب است، کسیکه عاقل باشد چطور می‌گویید: آنان در بیشتر احکام به علی پناه می‌بردند، در حالیکه قاضی‌های خودش به ایشان مراجعه نمی‌کردند، بلکه قاضی شریح و عبیدة سلمانی و امثال آنها از قضاتی که در زمان علی مشغول قضاوت بودند، با آنچه که در نزد غیر علی آموخته بودند قضاوت می‌کردند. 
---------------------------------------------------
1) نگا: البخاری (2/116) و غیره.
2) نگا: سنن أبو داود(4/199-204-205).بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله مُظهِر الحق ومُعلِيه وقاطِع الباطل وذَويه، قال الله تعالى: ﴿بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ وَلَکُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ﴾. (الأنبياء: 18). «بلكه ما حق را بر سر باطل مى‏كوبيم تا آن را هلاك سازد; و اين گونه، باطل محو و نابود مى‏شود! اما واى بر شما از توصيفى كه (درباره خدا و هدف آفرينش) مى‏ كنيد».
﴿وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقًا﴾. (الإسراء: 81). 
«و بگو: حق آمد، و باطل نابود شد; يقينا باطل نابود شدنى است!».
﴿قُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَمَا يُبْدِئُ الْبَاطِلُ وَمَا يُعِيدُ﴾. (سبأ: 49).
«بگو: حق آمد! و باطل (كارى از آن ساخته نيست و) نمى‏تواند آغازگر چيزى باشد و نه تجديدكننده آن!».
أحمده حمداً كثيراً طيباً مباركاً فيه، وأشهد أن لا إله إلاَّ الله وحده لا شريك له وأشهد أن محمداً عبده ورسوله، أرسله بالهُدى ودين الحق لِيظهرَه على الدين كلّه ولو كَرِهَ المشركون وأما بعد: 
کتاب «منهاج السنة النبوية في نقض دعاوى الرافضة والقدرية» یکی از بزرگترین کتابهای امام مجاهد و صبور و شکیبا، شیخ الاسلام احمد بن عبدالحلیم بن عبدالسلام بن تیمیه، می‌باشد که امام در این کتاب به دفاع از حق و اهل حق پرداخته و باطل و اهل باطل را رسوا نموده است.
امروزه جوانان مسلمان نیاز شدیدی به خواندن این کتاب و اطلاع بر محتوای آن دارند، چراکه رافضی‌ها به همۀ سرزمینهای اسلامی نفوذ کرده‌اند و آشکارا به اسلام حمله می‌کنند و دامهای خود را برای ناآگاهان پهن کرده‌اند، و در آشکار نمودن عادات منافقانه و تباهکارانه و مکارانه خود هیچ ابایی ندارند، و آنهایی که رافضی‌ها را نمی‌شناسند و نیز آنهایی که چنین کتابهایی را نخوانده‌اند، می‌فریبند. عموم مذاهب اهل بدعت و هوی‌‌پرستان به مرور زمان انحرافات و گمراهی شدید خود را کمتر می‌کنند و از آن دست می‌کشند، به جز رافضی‌ها که با گذشت زمان بر انحراف و گمراهی‌شان افزوده می‌شود، و بیش از پیش به جنگ با خدا و حامیان دین خدا برمی‌خیزند. کتابهای رافضی‌ها مملو از سب و لعن و شماتت بهترین مخلوقات خدا بعد از پیغمبران – یعنی صحابه گرامی پیغمبر ص - می‌باشد. آنها از تکفیر صحابه و مخصوصاً بزرگان و سروران صحابه مثل ابوبکر صدیق، عمر بن خطاب، عثمان بن عفان و غیره – ن – که آتش مجوس را خاموش کردند و پرستشگاههایشان را ویران نمودند، هیچ ابایی ندارند. تکفیر صحابه و تکفیر کسانی که صحابه را دوست دارند در کتابهای مورد اعتمادشان به قدری است که از حد حصر و شمار خارج است، زیرا آنها لعنت‌فرستادن بر صحابه رسول الله ص را دين و عبادت می‌شمارند، و بر این باورند که تنها شیعه و امامانشان انسان هستند، و بقیه هیزم آتش بوده، و سرانجام به سوی آتش بازگردانده می‌شوند، و خداوند کار نیک هیچ مسلمانی را نمی‌پذیرد مگر اینکه شیعه باشد، همچنانکه در کتابشان (کافی، ابواب 107 و 108) به این مسأله اشاره شده است. و کافی که یکی از مهمترین کتابهای مورد اعتمادشان می‌باشد گویای کینه پنهانشان نسبت به اسلام و کسی است که اسلام را آورد و آن را به دوش کشید. آنها گمان می‌کنند قرآن برای دو مقصود نازل شده است: 
اول: مدح و ثنای علی بن ابی‌طالب (رض) و ترفیع شأن و منزلت ایشان و نسل ایشان.
دوم: ملامت اصحاب پیغمبر ص و بازگوکردن معایب آنها!. و از همین جاست که می‌گویند: دو سوم قرآن و بنابر قولی سه چهارم قرآن مفقود شده است. تکیه و اعتمادشان در دین بر دروغها و ادعاهای دروغینی است که به امامانشان نسبت می‌دهند، و به همین دلیل به دروغگوترین مردم و تصدیق‌کننده‌ترین مردم برای دروغ و باطل تبدیل شده‌اند، و با این وجود صحابه گرامی ن را به نفاق متهم می‌کنند.
از خداوند متعال خواستاریم که بر خشم آنها بیفزاید و مکرشان را وسیله هلاکتشان، و هلاکت کسانی گرداند که اسلام را برنمی‌تابند.
از آنجا که کتاب «منهاج السنة» مشتمل بر مباحث طولانی و مجملی در رد بر قدریه و متکلمان و غیره است، خواستم از این طریق مباحثی را انتخاب و گلچین نمایم که در خصوص رد روافض نوشته شده، و پیرامون خلافت، صحابه، امهات المؤمنین و امثال آن می‌باشد. و چیزی از خودم بر آن نیفزوده‌ام، نه در لابلای عبارات، و نه به عنوان حاشیه و تو