ي‌گويد قبرهاي اينان را بشكانيد و آنها را جستجو كنيد. نقبا هم با دستهاى خود آنها را جستجو كرده تا آنكه آنها را ترو تازه مانند روز نخست بيرون مي‌آورند, دستور مي‌دهد كفنهاي آنها را بيرون آورده و آنها را بر درخت پوسيده و خشكي بر دار كشند (لخت مادرزاد), في الحال, درخت سر سبز و پرشاخ و برگ و خرم مي‌شود, با مشاهدة اين وضع عجيب دوستداران وي كه شكي به دل دارند, مي‌گويند, بخدا قسم اين شرافت حقيقتي است كه اينها دارند, و ما هم به دوستي اينان فائز شديم, كساني كه جزئي محبت از آنها در دل داشته باشد, مي‌آيند و آن منظره را مي‌نگرند و باديدن آن فريفته مي‌گردند. در اين هنگام جارچي مهدي صدا مي‌زند: هركس دو صحابة پيغمبر و انيس او را دوست دارد در يك سمت بايستد, پس مردم دو دسته مي‌شوند: يك دسته دوست آنها و يك دسته دشمن آنها. مهدي به دوستان آنها تكليف مي‌كند كه از آنها بيزاري جويند, آنها مي‌گويند: اي مهدي آل پيغمبر ما پيش از آنكه بدانيم اينان در نزد خدا و تو چنين مقامي دارند از آنها بيزاري نجستيم, اكنون كه فضل و مقام آنها با اين وصف براي ما ظاهر شده, چگونه باديدن بدن‌ تر و تازة آنها و سبز شدن درخت پوسيده, از آنان بيزاري بجوئيم؟ بلكه به خدا قسم ما از تو و كساني كه عقيده به تو دارند و آنها كه به اينان ايمان ندارند و آنها را بر دار زدند و از قبر بيرون آوردند, بيزاري مي‌جوئيم, در اين وقت جارچي مهدي به امر خدا دستور مي‌دهد باد سياهي بوزد و آنان را مانند ريشه‌هاي پوسيدة درخت نخل از ميان ببرد. سپس دستور مي‌دهد آنها را از بالاي دار پائين بياورند و به امر خداوند زنده مي‌گرداند, دستور مي‌دهد, تمام مردم جمع شوند, آنگاه اعمال آنها را در هر كوره و دوره‌اي شرح مي‌دهد تا آنكه داستان كشته شدن هابيل فرزند آدم و بر افروختن آتش براي ابراهيم و انداختن يوسف در چاه و زنداني شدن يونس در شكم ماهي و قتل يحيى و صليب كشيده شدن عيسى و شكنجه دادن جرجيس و دانيال پيغمبر و زدن سلمان فارسي و آتش زدن در خانة امير المؤمنين و فاطمة زهرا و حسن و حسين و تازيانه زدن به بازوي صديقة كبرى فاطمة زهرا و درب به پهلو زدن او و سقط شدن محسن بچة او و سم دادن به امام حسن و كشتن امام حسين و اطفال و عموزا دگان و ياوران آنحضرت و اسير كردن فرزندان پيغمبر و ريختن خون آل محمد و هر خوني كه بنا حق ريخته شد, و هر زني كه مورد تجاوز قرار گرفته, و هر خيانت و اعمال زشت و گناه و ظلم و ستم كه از زمان حضرت آدم تا موقع قيام قائم از بني آدم سرزده, همه و همه را به گردن ابو بكر و عمر انداخته!!!....

ما در اينجا قصه را ناتمام مي‌گذاريم, اين قصه طولاني است, و به نقد آن مي‌پردازيم. 

نقد خبر مفضل بن عمر

ما در ابتداي داستان چند جاي آن را نقد كرديم، حالا بقية آنرا نقد مي‌كنيم. 

اين راوي كه اينهمه قصة دروغ سرهم كرده اطلاعاتش بسيار كم بوده، و مرتكب اشتباه شده، مثلاً در همين اواخر داستان مي‌گويد: ((و قتل يحيي و صليب كشيده شدن عيسي و شكنجه دادن جرجيس و.....))، در صورتيكه تمام مسلمانان مي‌دانند كه حضرت عيسي طبق آية قرآن به صليب كشيده نشد و كشته هم نشد، خداوند در آية 156 سورة نساء مي‌فرمايد: ﴿وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا المَسِيحَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَكِنْ شُبِّهَ لَـهُمْ وَإِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِيهِ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مَا لَـهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلا اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ يَقِينًا بَلْ رَفَعَهُ اللهُ إِلَيْهِ وَكَانَ اللهُ عَزِيزًا حَكِيمًا﴾ (النساء/157). يعني: (يهوديان) گفتارشان چنين است كه ما عيسي بن مريم را كشتيم، در صورتيكه كشته نشد و به صليب هم كشيده نشد و ليكن امر بر آنان مشتبه شده، و كساني كه در اين مسئله اختلاف كردند در مورد آن در شك هستند و بجز گمان پيروي نمي‌كنند، در صورتيكه يقينا عيسي را نكشتند، بلكه خدا او را به سوي بهشتش بالا برد و خداوند با قدرت و با حكمت مي‌باشد».

ديگر اينكه در اين داستان ديديم كه عده‌اي در هنگام ظهور قائم، مي‌آيند و مي‌گويد: ((از دمشق تا زوراء هر جا آبادي بود، و يران كرديم، و به حال خراب گذاشتيم، سپس كوفه و مدينه را نيز خراب كرديم و منبر پيغمبر را شكستيم و قاطران خود را در مسجد بستيم، آنها در آنجا سرگين انداختند....)).

أما جواب: اين راوي نمي‌داند كه علم پيشرفت مي‌كند و ماشين وهواپيما اختراع مي‌شود، بلكه خيال مي‌كند در آينده كه به نظر او قائم، ظهور مي‌كند مردم با الاغ و قاطر مسافرت مي‌كنند و الاغ و قاطر را درب منزل مي‌بندند، و سرگين هم مي‌ريزند!

اشكال ديگري كه بر روايت مفضل وجود دارد اينست كه گفته: ((هر بيعتي قبل از قيام قائم بيعت كفر و نفاق است وخداوند بيعت گيرنده و بيعت كننده را عذاب مي‌كند))، بايد پرسيد آيا نبايد با كساني كه حكومت اسلامي تشكيل مي‌دهند، بيعت كرد؟ آيا بايد بر زير سلطة جباران ماند؟

ديگر اينكه در اين روايت مي‌گويد: ((كفن ابو بكر و عمر را در مي‌آورد و آنها را به درخت دار مي‌زند))، آيا اين صحيح است كه در انظام مردم چنين كند تمام اين داستان قابل انتقاد است، و ما براي اينكه بعث طولاني نشود، به چند موردي اكتفاء كرديم، ببينيد چگونه راوي مطالب را بافته و آن مطالب را از قول امام صادق گفته و بيش از ده بار در آن به خدا قسم خورده. 

حال بقية داستان: مفضل از امام صادق مي‌پرسد آيا فرعون و هامان در آن زمان كيستند؟ فرمود: ابو بكر و عمر، عرض كرد: آقا آيا پيغمبر و علي با قائم خواهند بود؟ فرمود: آري، آري، و الله پيغمبر و علي ناگزير بايد قدم روي زمين بگذارند......... اي مفضل گويا مي‌بينم كه ما ائمه آن موقع جلوي پيغمبر جمع شده و به آن حضرت شكايت مي‌كنيم كه امت بعد از وي چه به روز ما آورند.

باطل بودن رجعت

ديگر اينكه در همين داستان، مي‌گويد كه عيسي مسيح نيز به دنيا رجعت مي‌كند.

و أما جواب: در اين مورد نيز همچون گذشته باختصار جواب مي‌دهيم، و از قرآن و نهج بلاغه كه مورد دسترسي عموم است دليل مي‌آوريم. 

در قرآن كريم نشانه‌اي از رجعت اموات قبل از قيامت وجود ندارد، بلكه خلاف آن وجود دارد: خداوند در آية 30 سورة زمر مي‌فرمايد: ﴿إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَيِّتُونَ ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ القِيَامَةِ عِنْدَ رَبِّكُمْ تَخْتَصِمُونَ﴾ (الزمر/30). (اي محمد) تو مي‌ميري، و ايشان نيز خواهند مرد، سپس شما روز قيامت نزد پروردگارتان به بحث و گفتگو پردازيد.

پس معلوم شد كه بعد از مرگ، در قيامت است كه پيغمبر با كفار بحث خواهد كرد. ديگر اينكه خداوند در قرآن آية 33 سورة مريم از قول حضرت عيسي مي‌گويد: ﴿وَالسَّلامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدْتُ وَيَوْمَ أَمُوتُ وَيَوْمَ أُبْعَثُ حَيَّاً﴾ (مريم/33). (يعني عيسي گفت): سلام بر من (عيسي) روزي كه متولد شدم و رزوي كه مي‌ميرم و روزيكه زنده مبعوث ميشوم. پس معلوم ميشود كه حضرت عيسي به يكبار متولد شده و يكبار مرده، و 